![]() |
مي دانيم اين روند براي بازار مكاره موسيقي پاپ ايران جاي بسي تعجب دارد و از علل جامعه شناختي، هنري و آسيب شناسانه آن نميتوان به راحتي گذشت! باور پذيري اين اتفاق كه بنيامين با قطعه(دنيا مثه تو نداره) توانست دل بسياري از مخاطبان را بربايد و آلبومش به صورت مجاز بيش از يك ميليون تيراژ داشته باشد كمي سخت است، اما اين اتقاق افتاده است و اميد ميرود اين اتفاق تكرار نشود...
از خودكفايي در حوزه فرهنگ خبري نيست
انتشار آلبوم (85) مانند توپي بود كه به يك باره منفجر شد؛ آن هم در شرايطي كه همه روند گرفتن مجوز را به هشت خوان رستم تعبير ميكردند؛البته محسن رجب پور تهيهكننده اين آلبوم در مصاحبهاي كه همزمان با انتشار آلبوم بود، از وزارت فرهنگ ارشاد اظهار خرسندي ميكند و مشكل موسيقيدانها را از نبود سالن براي كنسرت ميداند و نه مجوز!
محسن رجب پور ميگويد: (در تمام كشورهاي توسعه يافته گرفتن مجوز كنسرت بر عهده سازمان شهرداري است. اما در كشورهاي در حال توسعهاي چون ما، اين كار به عهده وزارت ارشاد است.)
رجب پورمي افزايد: (هنرمنداني كه سابقه محتوايي و اخلاقي آنها به وزارت ارشاد ثابت شده است براي گرفتن مجوز مشكلي ندارند، اما مشكل مهم ما نبود سالن و مكان براي اجراي كنسرت است كه شهرداري عهدهدار آن است)!
اين تهيهكننده، پروسه گرفتن كارهاي موسيقي را در دولت جديد طولاني ميداند و اما اين پروسه را ناشي از ناآگاهي هنرمندان ميداند نه دولت!وي ميگويد: (طبعا هر دولتي با انجام يكسري تغيير و تحول جايگزين دولت قبلي ميشود؛ اين در صورتي است كه هنوز هنرمندان ما خودشان را با تغييرات فضاي جديدوفق ندادهاند.)
رجب پور كه 15 سال در عرصه توليد موسيقي پاپ كار ميكند، تصريح ميكند: (ما تنها مملكتي هستيم كه در عرصه موسيقي توسط همزبان و همجنس خودمان در آن سوي آبها، چه بخواهيم و چه نخواهيم، تغذيه ميشويم؛ اين در حالي است كه تنها موردي كه اغلب اين موسيقيها ندارند به مقوله (هويت) بر ميگردد.)
وي در ادامه صحبتهاي خود، اويل انقلاب را يادآوري ميكند و ميگويد: (نبايد ازياد برد كه جامعه ما در بيشتر عرصهها به خودكفايي رسيده است. ديگر خبري ازصفهاي طولاني مرغ، گوشت، تيرآهن و... نيست. اما نبايد فراموش كرد كه در زمينه فرهنگ نه تنها پيشرفت نكرده بلكه پسرفت هم كردهايم)!
رجب پور هجوم به جشنواره فرهنگي يا حتي ورزشگاهها را از پسرفت فرهنگي ميداند و خاطرنشان ميكند: (اگر در عرصه فرهنگ پيشرفت كرده بوديم نشانهاي از هجوم جوانها براي يك جشنواره يا كنسرت مشاهده نميكرديم و مجبور نبوديم 100 هزار نفر را در يك سالن 30 هزار نفري جاي بدهيم. يا اينكه بعد از يك مسابقه فوتبال شاهد آسيب رساندن به اتوبوسهاي شركت واحد باشيم)!
چه شد كه بنيامين همهگير شد
عميقتر نگاه كنيم و ببينيم چرا بنيامين اينگونه نقل هر محفل شد.
-1 ابتدا به سراغ اسم آلبوم برويم با عنوان(85) كه تاكنون از اين اسامي استفاده نشده بود.
-2 با نشاط بودن و استفاده از ريتمهاي تند و دلنشين از ديگر مواردي است كه به اين اثر موسيقيايي تنوعي خاص بخشيده است. در اين اثر، بنيامين حرف دل اغلب جوانهاي امروزي را مطرح ميكند، يعني جواني كه امروز در مرز بي هويتي به سر ميبرد.اين قشر از يك طرف نسل قبلي خود يعني پدر و مادرهايش را ميبيند كه دركنارهمان زندگي سنتي و شرقي احساس آرامش ميكند و از طرف ديگر خودش را ميبيند كه در اين سن دو راه بيشتر ندارد؛يا بايد به آينده فكر كند و يا نه!در اين مسير هم دنبال يك معشوقه ميگردد.اما ناباورانه به اين نتيجه ميرسد كه در اين راه پر سنگلاخ و بي آب و علف ياري اندر كس نميبيند،ياران را چه شد؟
بنيامين از بي وفايي ميگويد و لحظات سختي كه نياز به همدم دارد و با سوز ميگويد: (برگرد.) لحظات سخت است و تمام وسايل اتاق به گفته مرحوم فريدون مشيري (همه تن چشم شدم،خيره به دنبال تو گشتم.) ميخواند: (ساعت، ديوار، چشمات، قلبم، نميياي، نميياي/ آلبوم، گريه، نامه، عاشق، نميخواي، نمي ياي/ من درد، تو سرد/ برگرد، برگرد...)
-3 بنيامين برخلاف بعضي از خوانندههاي ديگر به اشعار مثبت علاقه دارد. ميگويد: (من به اين اعتقاد ندارم كه بايد معشوق رفته را كوبيد و بهش فحش داد تا مردم خوششان بيايد، چون اغلب آدمها عشق شكست خورده دارند. اما نگاه ما متفاوت است. راستش رسيدن يا نرسيدن ديگر مهم نيست كه رويش تاكيد كنيم. من چند تا از اين ترانهها را شنيدم و حالم بد شد. ما با معشوقمان دعوا نداريم. اگر با يكي مشكل داري و از او ناراحتي، بايد بگذاري بروي ديگر)!
-4 استفاده از صداي واقعي نه صداي تقليدي، شايد يكي از مولفههاي اساسي درصداي جواني است كه نيامده به بازار، موسيقي پاپ را تصاحب كرده است.
![]() |
-5 تصويري بودن ترانههاي آلبوم (85) از ديگر موفقيتهايي است كه زندگي روز مره را بدون ابتذال مطرح ميكند.وي به تصوير ميكشد: (يه عاشق بي قايق،تو دريا/ چشما شو ميبنده، تو رويا/ من عاشق، بيقايق، تو دريا ميميرم/ چشمامو ميبندم، بيرويا ميميرم / ميرم و ميميرم، آسوده ميشم از عشق/ ميرم و ميميرم...)
بهادري با اينكه خود ترانه ميگويد اما براي آلبومش از اشعار فريد احمدي استفاده كرده است؛ چرا كه معتقد است: (ترانهسرايي تمركز زيادي ميخواهد در حالي كه خيلي از كساني كه اين كار را انجام ميدهند، خيلي راحت و ساده از كنارش ميگذرند.)
-6 و مهمتر از همه داشتن يك تهيهكننده آيندهنگر با پيشبيني دقيق يعني محسن رجب پور؛ هماني كه روزگاري گروه (آريان) را تشكيل داد اما در دو سال اخير تب گرمي از اين گروه نميبينيم.
اين در حالي است كه رجب پور اين مباحث را رد ميكند و ميگويد: (سال گذشته ما بزرگترين مجموعه كنسرتي را كه قبل و بعد از انقلاب در ايران تدارك ديده شد ترتيب داديم، اما متاسفانه بنا به دلايلي كه هنوز براي ما واضح نيست، اين كنسرت لغو شد و ما سي ميليون تومان ضرر كرديم. به جز ضرر مالي، اعضاي آريان هم سرخورده شدند. همزمان دولت عوض شد و تجربه بزرگترها هم ميگويد كه در هنگام تغيير و تحولات سياسي هر كس خودي نشان بدهد، گوشت قرباني است. من نخواستم آريان گوشت قرباني شود. به همين دليل كار نكردم اما فعاليتهاي زيادي داشتيم و آريان با مجوز خصوصي براي ارگانهاي مختلف برنامه اجرا ميكرد. امسال هم خبرهاي بيشتري از آريان خواهيد شنيد.)
اين تهيهكننده كه سياست هنري و درايت آن غيرقابل انكار است، زماني كه آلبوم(85) بيرون آمد از روند آن خوشحال بود و گفت: (همان روزهايي كه اين آلبوم منتشر شد، چند كار شاخص لسآنجلسي هم بيرون آمد و ما افتخار ميكنيم كاري توليد كرديم كه از نظر سطح كيفيت از موسيقي لسآنجلسي بهتر است. ما ميدانيم كه هيچوقت نبايد به سمت ابتذال برويم اما نشاط و شادابي را هم نبايد از جوانان بگيريم. چرا كه نميتوانيم با آنها به زبان سي سال پيش صحبت كنيم.)
بنيامين قرار بود آهنگساز باشد
بنيامين قرار بود آهنگساز بماند. او كار آهنگسازي را بيشتر از خوانندگي دوست دارد؛ چرا كه به گفته بهادري آهنگسازي امنيت كاري بيشتري دارد. (وقتي شما آهنگساز هستيد كارتان ضمانت دارد و ديوارههاي دفاعي بيشتري را در اطرافتان داريد ولي وقتي خواننده ميشويد بسياري از اين ديوارههاي دفاعي را از دست ميدهيد.)
او ادامه ميدهد: (وقتي آهنگسازي ميكنيد فرصت انتخاب و فضاي ذهني و كاري بيشتري را در اختيار داريد و ميتوانيد خوانندگان و صداهاي مورد علاقه و در بعضي وقتها مطرح و تاثيرگذار را به جامعه موسيقي معرفي كنيد؛ ضمن اينكه اگر درخوانندگي موفق شويد دچار استرس زيادي ميشويد و اگر موفق نشويد، سرخورده و خسته و در هر دو صورت ضرر ميكنيد.)
اومي گويد: (براي خواننده شدنم كمي زود بود. به هر حال اتفاقي است كه نا خواسته افتاد و چند كارمن كه غيرمجاز پخش شد، باعث شد به خودم پيشنهاد خوانندگي مجموعه آن ترانهها را بدهند. من آن كارها را براي خودم نساخته بودم و قرار بود خوانندههاي اصلي از روي آهنگهايي كه من به صورت ماكت خوانده بودم بخوانند ولي وقتي كه كار به آن صورت بيرون آمد و با استقبال مردم روبه رو شد، شركتهاي تهيهكننده و بعضي از دوستان پيشنهاد كردند كه خودم آنها را بخوانم.)
به هر حال اين خواننده جوان كه اكنون خود را از همطرازانش يك سر و گردن بالاتر ميداند، براي ادعاي خود دليل هم دارد. رجبپور توضيح ميدهد: (بعضيها خواسته و دانسته كارشان را ميدهند بيرون كه ببينند معروف ميشوند يا نه، ولي بنيامين قبل از آنكه اين كار را بكند، كارهايي در بازار داشته؛ كارهاي كودك يا با تلويزيون؛ (چرا و چيه)، چند كار منتشر شده و چندين كار ديگر دارد كه هنوز منتشر نشدهاند، اما شروع توليدشان به سالها قبل بر ميگردد.)
چطور بنيامين خواننده ميشود
رجب پور در اين باره ميگويد: (داستان خواننده شدنش اين است كه بنيامين قطعهاي را ساخته و طبق روال قرار بوده چند نفر روي آن بخوانند. اين كار به صورت ماكت توسط خودش خوانده شده و قرار نبوده پخش شود، اما هر كس خواند ديديم باز صداي خودش بهتر است و نهايتا به اين نتيجه رسيديم خود بنيامين هم خوشصداست)!
بله! بنيامين به مانند شادمهرعقيلي قرار نبود، خواننده شود.)
بنيامين و نوحههاي مذهبي
بنيامين قبل از اينكه در اين شكل و شمايل در آيد، نوحه خوان بود.هنوز ميشنويم كه نوجوانان در مراسم عزاداري زمزمه ميكنند كه (بوي سيب و حرم حبيب) و...هر چند بنيامين اوايل منتشر شدن آلبوم (85) اين صحبتها را تكذيب و رد كرده بود. اما بعدها تهيهكنندهاش تصريح ميكند: (بنيامين بهادري شاعر و آهنگساز است و آهنگسازي آن كار را كرده بود و فريد احمدي هم شعرش را گفته بود، بنيامين ماكت اين كار را كه با نام (ماه مهربان) منتشر شد، در استوديوي ناشر خواند و آن مجموعه براي تمرين به خواننده سپرده شد. شركت، اين كار را ضبط كرد و به ارشاد فرستاد اما ارشاد به صداي كار ايراد گرفت و آن را رد كرد اما بعد از چند ماه به دليلي غيرمعلوم اين اثر با صداي بنيامين منتشر شد.)و بعدها خود بهادري ميگويد: (من آهنگهاي مذهبي را سال 82 ساختم. هيچ وقت هم مجوز نگرفت. بعد دوتاش اومد بيرون و بعد ظاهرا بقيهاش آمد بيرون. اين كار عاشقانه هم همين طور بود. يعني من خودم قصد خوندن نداشتم. من فقط آهنگساز اين قطعات بودم، اما كار كه لو ميرود، گل ميكند.)
دنيا مثل تو داره يا نداره؟
حال در پايان اين گزارش برگرديم به چگونگي ساخت قطعه(دنيا مثه تو نداره.) خودش ميگويد: (قطعات را معمولا با گيتار ميسازم، ولي (دنيا ديگه...) توي سكوت ساخته شد. يعني اصلا نميشد سر و صدا به پا كنم چون سر كلاس درس بودم. حالا اگر بگويم كدام كلاس بود، هر درسي با آن استاد بردارم من را مياندازد! خلاصه سر كلاسي بودم سه ساعته كه بايد مينشستم و استاد حتي براي قرص خوردن هم نميگذاشت بيرون برويم. يك پيرمرد عبوس خشك و...)
فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه، مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد
علی علیه السلام و زیبائیها:
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر(ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
تولد در خانه خدا
مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. در ميان آنان، بانوي بزرگواري هم مشغول طواف بود، ولي نه چنان ديگران به کار پرستش بت ها. او با روحي لب ريز از خضوع و چشماني گريان از خدا مي خواست تا ولادت فرزندش را بر او آسان کرده و او را بر همگان مبارک گرداند. در اين هنگام، ناگهان ديوار کعبه شکافته شد و اين بانوي ارجمند به درون کعبه رفت و فرزندش را در آنجا، به ديدگان منتظر گيتي هديه داد. آن روز مبارک، جمعه سيزدهم رجب سي سال بعد از عام الفيل بود.
نسب علي (ع)
نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.
پدر علي (ع)
يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: « تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.
مادر علي (ع)
مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».
کنيه علي (ع)
در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيههاي مختلفي داشت: از جمله:
ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب « يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين : اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.
القاب علي (ع)
در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:
يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.
مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.
نهج البلاغه علي (ع)
یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ " نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.
و علي (ع) مي آيد ...
ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...
و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.
معشوق خدا
آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.
طبیب دردمندان
ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.
مردي از تبار نور
مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.
پرویز پرستویی ٬ بهرام رادان و فاطمه معتمد آریا اعضای بدن خود را هدیه می دهند !!!
به همت دانشگاه شهید بهشتی ٬ تهران ۳ شب میزبان جشنی بود به عنوان جشن نفس ٬ جشنی که هدفش همگانی ساختن فرهنگ اهدای اعضای بدن پس از مرگ مغزی است .
و جالب است بدانید طی سالیان اخیر ٬ تعداد قابل توجهی هنرمندان ٬ فوتبالیست ها و ورزشکاران سر شناس با پر کردن فرم های مخصوص رضایت و آمادگی خود را جهت اهدای اعضای بدن خود پس از مرگ مغزی اعلام کرده اند .
در آخرین شب جشن نفس امسال که در باشگاه انقلاب تهران بر گزار شد ٬ پرویز پرستویئ بر روی سن آمد و اعلام کرد که اونیز فرم مورد نظر را امضا کرده است .
در ادامه جواد یحیوی از پرویز پرستویئ پرسید که آیا خانواده شما با این عمل موافق اند ؟
پرویز پرستویئ گفت : آنها نیز مانند من این فرم را پر کرده اند .
در شب آخر این جشن که با حضور چهره های سرشناسی نظیر بهزاد فرهانی ٬ رضا کیانیان ٬ حبیب رضایی ٬ رسول نجفیان ٬ مریم حیدر زاده ٬ مهتاب کرامتی ٬ پوریا پور سرخ ٬ ملکه رنجبر ٬ رامبد جوان ٬ مجید صالحی ٬ مهدی مقدم ٬ فرزاد فرزین ٬ فرمان فتحعلیان و ... برگزار می شد با خبر شدیم که بهرام رادان و فاطمه معتمد آریا نیز این فرم را امضا کرده اند.


دوستان با عرض معذرت عکسی مناسب از خانوم معتمدآریا گیر نیاوردم
(همه یا بزرگ بود یا کوچیک حال نداشتم ریسایز کنم بعد آپلود و...آخه می دونید نظر ندادید من انرژی نداشتم)![]()

تقدیم به همه طرفداران اوانسنس![]()
Evanescence به معني پنهان، ناپديد ،ناپایداری،غیب زدگی،محو تدریجی
گروه Evanescence
Amy Lee خواننده پيانيست و نويسنده آهنگهاي گروه
Ben Moody گيتاريست و نويسنده آهنگهاي گروه (گروه رو ترک کرده)
John Lecompt گيتاريست
Rock Gray درامر
Willboyd گيتاريست دوم گروه
گروه اوانسنز درسال 1990 تشکيل شد اون هم از آشنايي يک پسر 14ساله به اسم Ben Moody و دختري 13 ساله به اسم Amy Lee.بن مودي ميگه يک روز در کلوپ جوانان بودم که صداي دختري جوان در حال پيانو زدن منو سر جاي خودش نشوند بعد از اتمام اجرا جلو رفتم وبه املي گفتم من گيتار ميزنم و آهنگ ميسازم وبن پيشنهاد تشکيل گروه وهمکاري داد و املي هم موافقت کرد. در آن زمان پدر Amy کمک کرد تا چند تا از ساخته هاي دخترش بصورت ترانه در بياد و استقبال خيلي خوبي هم از اين آهنگ ها شد واين سرآغاز محبوبيت و دلگرمي گروه شد.از خصوصيات اين آهنگها، که در پيشرفتشان سهم بسزايي داشت ،اين بود که بهيچ وجه تقليدي نبودند و نوعي نوآوري محسوب ميشد.
دراوايل کسي محلشون نميذاشت اونطوري که املي ميگه درمحلي که اونا زندگي ميکردند بيشتر Metal Death يا موزيکهاي آروم گوش ميکردند.بن مودي ميگه دومين آهنگي رو که ساختيم به اسم Understanding بود که 7 دقيقه بيشتر نبود که راديوي محلي ما اون رو به دلايلي زياد پخش ميکرد که همين باعث شد کم کم طرفداراني پيدا کنيم و اين جرقهاي بود تا گروهي به اسم Evanescence ساخته بشه. Evanescence با صداي رمزآلود و لحن تيره و آهنگهاي غني و عميقش معروف شد و اولين البوم خود را با نام "Origin" منتشر کرد وبه نيويورک آمد تا بتونه کار خودشو در فضاي بازتر و امکانات تبليغاتي بيشتري ادامه بده.
.سبک گروه بلک متال بود که طرفداران زيادي رو به طرف خودش کشوند.متنهاي آهنگ بيشتر از جدايي محوشدن و ناپديدشدن هست.اين گروه ميخواد به مردم بگه که در برابر بديها مشکلات دردها و احساسات بد تنها نيستند. با آمدن Rock Gray و John Lecompt دومين آلبوم گروه به نامFallen که يکي از آلبمهاي جاودانه هست که در سال 2003 روانه بازارشد که نزديک به 10 ميليون از اين نسخه به فروش رفت. John Lecompt بعنوان گيتاريست دوم Will Boyd بعنوان نوازنده گيتار Bass و Rockly Gray بعنوان درام نواز کمک کردند که Amy و Ben به آرزوهاي خود و تصويري که از آينده گروه در ذهن خود داشتند، در واقعيت برسند.
دوتا از آهنگهاي اين آلبوم به نامهاي My Immortal و Bring Me To Life براي فيلم Dare devil انتخاب شد. روي اين آلبوم 9 سال کار شد که يکي از اين آهنگها به اسم My Immortal درسال 1994 توسط بن مودي نوشته شده که املي ميگه از اين آهنگ متنفرم.شايد دليل متنفر بودن املي جداشدن بن مودي از گروه باشه.شايعات در مورد جدايي بن مودي از گروه زياد هست يکي از شايعات در تبليغات گروه هست که بن مودي علت آنرا متمرکز شدن بيش از حد تبليغات روي Amy Lee بيان کرده که تا حد زيادي حق داره.بعنوان مثال بيشتر پوسترهاي گروه فقط روي صورت Amy تنظيم شده و بقيه اعضا تقريبا در پشت زمينه و بصورت محو (Fade) ميباشند.
و شايعه ديگر بهم خوردن نامزدي املي و بن مودي هست چون چند وقتي هست که املي با خواننده گروه
SeeTher_Shaun Morgan رفت و آمد داره که در آهنگ Brocken شان با املي همخوني کرده .بن مودي که گروه رو ترک کرده الان در تلاش ساخت گروه جديدي هست.براي ابداء اون با خواننده معروف پاپ Anastacia هم خوني کرده و يک تراک به اسم Everything Burns براي فيلم Fantastic ارا کرده که در اين ترک خود بن مودي هم با آناستسيا ميخونه که صداي قشنگي هم داره .Everything Burns سروصداي زيادي پيدا کرد
در کل کار گروه را ميتوان مثبت ارزيابي کرد و ميشه گفت آينده روشني داره.
جدید ترین آلبوم گروه به نام The Open Door در 3 Octobr 2006(سه شنبه 11 مهر 1385) به بازار عرضه خواهد شد.

۱- دوست دارم
۲-فقط یک مرد در زندگی من وجود داره
۳- تو اولین کسی هستی که به اون اعتماد می کنم
۴- من تا حالا ۱۲ تا خواستگار داشتم ولی به خاطر تو ردشون کردم
۵- من چت نمی کنم
۶- همه می گن خیلی زیبا هستم
۷- دیروز درس داشتم که نتونستم به تو زنگ بزنم
۸- من خیلی احساسی هستم
۹- دیشب خواب تو را دیدم
۱۰- دیروز به خاطر تو با پدر و مادرم دعوا کردم
۱۰ دروغ بزرگ پسرها
۱- من تا حالا به هیچ دختری علاقه نشون ندادم
۲-واسه تولدتون یه چیز قشنگ و گرون می خوام بخرم (به تولدش که می رسه به هم میزنه)
۳- دیروز داشتم به آیندمون فکر می کردم
۴- اگه به من جواب ندی خودمو می کشم (همیشه در حال خودکشیه )
۵- هر جور راحت باشید منم راحتم
۶- از وقتی با توام به هیچ دختری نگاه نکردم
۷-دختری به قشنگی شما تا حالا ندیدم
۸-وای چه اسم قشنگی دارید
۹- امتحان هفته پیش را به خاطر شما خراب کردم
۱۰- قیافتون خیلی شبیه مادرمه!!
منبع:دوست خوبم...مهتاب

سلام عزیزان
امروز می خوام یه مطلب تووووووپ در مورد دختر پسرای امروزی بذارم...حتما بخونین.


متولد ۲۳ فوریه ۱۹۹۴ در کانیرز جورجیا با نام کامل هانا داکوتا فنینگ و این که فعلا قدش ۱۵۰ سانتی متر هست...
همبازيان گردن کلفت داکوتا
رابرت دنيرو
داکوتا در فيلم قايم موشک با رابرت دنيرو افسانه اي همبازي شد . او در اين فيلم نقش کودکي افسرده به نام اميلي را دارد که با پدر مجردش (دنيرو)زندگي مي کند .همزمان با عزيمت شان به شمال نيويورک،اميلي در خيال خودش دوستي به نام چارلي خلق مي کند .اين رفتار او نزد پدرش غيره منتظره و ترسناک است.بنابرين سعي مي کند همراه دکتر اميلي (فمکه جانسن) راهي براي بهبود وي بيابد.... بري جوزپسن.تهيه کننده ي فيلم ، مي گويد ((هر دفه که بعد از هر صحنه فيلمبرداري با رابرت و جان پالسن (کارگردان) صحبت مي کردم ،آن دو از اين همه استعداد داکوتا دچار شگفتي شده بودند))
دنزل واشنگتن
مرد خشمگين تريلري انتقام جويانه به کارگرداني توني اسکات است که در مکزيک اتفاق مي افتد. در اين فيلم داکوتا در کنار دنزل واشنگتن ظاهر شده است. واشتن يک مامور بازنشسته ي سياست که براي محافظت از دختر يک تاجر به نام پي تا به استخدام در مي آيد .دنزل مي گويد:(در تمام دوران بازيگري ام ،تنها دو بار به ياد مي آورم که مبهوت بازي طرف مقابلم شده باشم،يک بار وقتي با جين هکمن همبازي شده بودم و يک بار ديگر وقتي در مقابل داکوتا فانينگ بازي مي کردم!))
شان پن و ميشل فايفر
فيلم گريه دار و زيباي من سام هستم را شايد از برنامه سينما 1 ديده باشيد.داکوتا در اين فيلم در کنار شان پن وميشل فايفر بازي کرده است. اين فيلم داستان پدري را بازگو مي کند که دادگاه در صدد است سرپرستي دخترش را از او بگيرد.همان طور که گفتم بازي داکوتا در اين فيلم ستايش و تقدير همگان را بر انگيخت .جسي نلسون،کارگردان فيلم،مي گويد:(( او هميشه بعد از يک برداشت پيش من مي آمد و مي گفت فکر کنم حالا ديگر بتوانم با پدرم بروم...))
تام کروز
داکوتا در جنگ دنياها ي استيون اسپيلبرگ در نقش دختر تام کروز را بازي مي کند.فيلم که بر اساس نوول پر فروش و علمي-تخيلي اچ.جي.ولز ساخته شده در باره خانواده اي که همزمان با هجوم موجودات فضايي به زمين براي بقا مي جنگند... . داکوتا با ذوق و شوق مي گويد : ((هم بازي شدن با تام هيجان انگيزه...تنها چيزي که مي تونم بگم همينه...)) آيا اسپيلبرگ مي توانست بازيگر کودکي بهتر از داکوتا براي بازي در اين نقش پيدا کند؟نه...اسپيلبرگ او را گلچين کرده است.
کرت راسل
جان گيتينز کارگردان اين بار به جاي ساختن فيلمي پسرانه/پدرانه،فيلمي دخترانه/پدرانه ساخته و بدين تر تيب در خيال باف: يک داستان واقعي داکوتا فانينگ را در مقابل کرت راسل قرار داده است.فيلم درباره ي يک مربي است به کمک دخترش از يک اسب زخمي نگهداري مي کند تا سلامتي اش را به دست آورد .اين دو درصدند با اين اسب در مساقبات بريدرز شرکت کنن... تهيه کننده ي فيلم ،مايک تالين ، مي گويد: ((کرت گفته که داکوتا يکي از بهترين بازيگراني است که با او تا به حال با آن کار کرده. معلوم است که او در اين گفته به عمد از لفظ " بازيگر کودک " صرف نظر کرده است))
مايک مه يرز
گربه در کلاه فيلمي است که از روي يکي از کتاب هاي دکتر سئوس ساخته شده است، ماجراهاي يک دختر و يک پسر کوچک تنها با يک گربه عجيب وغريب...گربه ي فيلم مايک مه يرز بود و دختري که در کنار او بازي مي کرد داکوتا فانينگ. مايک مه يرز درباره او مي گويد: (( او ترکيبي از جودي گارلند و مريل استريپ است.))
فيلمشناسي داکوتا فانينگ =آليس در سرزمين عجايب:ازميان آينه(در مرحله ي توليد،2006 )در نقش آليس/ عنکبوت شالتون(در مرحله توليد،2006 )در نقش فرن/ خيال باف:يک داستان واقعي(2005)در نقش کل کرين/ ليو و استيج 2:استيج خراب مي شود(انيميشن2005) ليو (صدا)/جنگ دنياها(2005)در نقش راشل فرير/قايم موشک(2005) در نقش اميلي کالوي/نُه زندگي( 2005)در نقش ماريا/در قلمروي خيال(مستند2004)قصه گو/ مرد خشمگين(2004) در نقش پي يتا/کيم پاسيبل(انيميشن2003)کودکي کيم (صدا)/ گربه در کلاه(2003)در نقش سالي/دختران بالاي شهر(2003)در نقش لورين/هانسل و گرتل(2003
در نقش کتي/taken(تلويزيوني2002)در نقش آليسون ((الي))کلارک-کيز/سرزمين دوست داشتني ام آلاباما(2002)در نقش کودکي ملاني/در دام افتاده(2002)در نقش ابيگيل جنيز/من سام هستم(2002)در نقش لوسي داياموند داوسن/تام کتز(2001)دختري کوچکي در پارک/پدر کريسمس(2001)در نقش کلاري/ همسايه ام توتوور(1998)در نقش ساتسوکي(صداي نسخه ي انگليسي)و...
گفته هاي ديگر در مورد داکوتا فانينگ
-در سن دو سالگي خواندن را آموخت.
-در سن هشت سالگي به خاطر بازي در من سام هستم جوان ترين نامزد دريافت جايزه ي انجمن بازيگران شد.
-در همان سال وقتي جايزه ي بهترين بازيگر کودک را براي فيلم من سام هستم از سوي انجمن منتقدين پخش فيلم دريافت کرد ،به قدري کوچک بود که قدش به ميکروفن نمي رسيد.بنابراين اورلاندو بلوم او را بلند کرد و در تمام طول صحبت اش جلوي ميکروفن نگه داشت
-پدرش دوست داشت نام او داکوتا باشد و مادرش بيشتر از نام هانا خوشش مي آمد، به همين دليل نام او هانا داکوتا است.
-داکوتا يکي از چهارده نوه ي مادربزرگش است.
-فيلم هاي مورد علاقه اش : بر باد رفته(1939)مگنولياهاي فولا دين(1989)وتايتانيک(1997) است .
-او يک کلکسيون عروسک دارد.
-در مورد مريل استريپ و هيلاري سوانک چنين فکر مي کند: ((آنها نه فقط بازيگراني بزرگ هستند،بلکه آدم هاي فوق العاده هم هستند)).
داکوتا بحث برانگيزترين بازيگر کودک از زمان جودي فاستر تا به حال بوده است.
-او يک خواهر کوچکتر از خود دارد به نام (( الي )) متولد 1998 او هم يک بازيگر است آخرين فيلم او دري در کف اتاق است که به تازگي به نمايش در آمده است.
-در جلسه پرسش و پاسخ فيلم من سام هستم يکي از منتقدين از وي پرسيد : که چگونه توانسته به راحتي جلوي
دوربين گريه کند و داکوتا پاسخ داد به ياد ماهي طلايي اش که چند وقت پيش مرده افتاده و گريه کرده است.
و او همچنين گفته چون عمه اش دچار عقب افتاددگي ذهني است،خيلي راحت با اين نقش ارتباط برقرار کرده است..
-داکوتا هرگز به مدرسه نرفته است.بلکه يک معلم سر خانه دارد که او را همه جا و سر صحنه ي فيلم ها و سريال ها همراهي مي کند.
-نواختن پيانو،زبان اسپانيايي ، شنا، ساخت عروسک هاي بافتني و رنگ آميزي سفال را در حد نهايت بلد است.
داکوتا اکنون به عنوان يک بازيگر کودک آن قدر مورد توجه و ستايش است که همگان معتقدند بدون شک زماني که بزرگ شد،بازيگر فوق العاده اي خواهد شد.





ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس، در ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵ در سیاتل،مرکز ایالت واشنگتن آمریکا به دنیا آمد.گیتس در خانوادهای به دنیا آمد که از تاریخی غنی از تجارت و سیاست و خدمات اجتماعی سرشار بود.پدر پدربزرگش شهردار و نماینده مجلس ایالتی بود،پدربزرگش معاون رئیس کل یک بانک ملی و پدرش ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشناسان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره یونایتد وی اینترنشنال (United Way International) بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت.بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثیر بسیار گرفت.از اول زندگیاش،جاه طلبی و بلندپروازی و حس رقابت از او میبارید؛همان عواملی که نیاکانش را به بالاترین مدارج حرفهای شان رسانده بود. در دبستان به سرعت از همسن و سالانش در تمام دروس به ویژه ریاضیات و علوم جلو افتاد.والدینش که این وضعیت را دیدند،او را در یک مدرسه معروف به نام لیکساید ثبت نام کردند.در همین جا بود که هسته اولیه مایکروسافت شکل گرفت.قضیه از آن جا شروع شد که در بهار ۱۹۶۸ مدرسه تصمیم گرفت که دانش آموزان را با پدیدهای جدید که تازه داشت در دنیا شکل میگرفت،یعنی رایانه،آشنا کند.رایانهها هنوز بزرگ تر و گران تر از آن بودند که مدرسه بتواند یکی از آنها را بخرد.برای همین مدرسه یک صندوق گذاشت و گفت که برای اجاره یک سال رایانه DECPDP-۱۰ ساخت جنرالالکتریک،کمک کنید.پول زیادی بیشتر از هزینه اجاره یک سال جمع شد.اما مدرسه،جذابیت این غول الکترونیکی را برای بچهها دست کم گرفته بود. این بچهها،بیل گیتس،پل آلن که دو سال از گیتس بزرگتر بود و چند تای دیگر از رفقا بودند که همه الان برنامه نویسان ارشد مایکروسافت هستند. آنها روز و شبشان را توی اتاق رایانه مدرسه میگذراندند.خیلی نگذشت که معلمان از دست آنها شاکی شدند.آنها نه درس میخواندند و نه مشق مینوشتند.بدتر از همه این که تمام زمان اجاره رایانه را تنها در عرض چند هفته تمام کردند. در پاییز ۱۹۶۸ شرکت مرکز رایانه (Computer Center) دفتری در سیاتل باز کرد.بچه یکی از کارمندان ارشد این شرکت در مدرسه لیک ساید درس میخواند.برای همین،این شرکت،رایانهای را با زمان محدود در اختیار این مدرسه قرار داد.گیتس و بقیه بچهها به سرعت سراغ این رایانه رفتند.هکرهای جوان چند بار دزدکی وارد سیستم شدند و نرم افزارهای امنیتی آن را خراب کردند.بدتر از همه این که فایلهایی را که زمان استفاده آنها از رایانه در آن ثبت شده بود،دستکاری میکردند.اما گند قضیه درآمد و شرکت هم آنها را از استفاده از رایانه محروم کرد.اما مخ صاحبان این شرکت کار میکرد.آنها گیتس و آلن را استخدام کردند.اواخر ۱۹۶۸ بود که بیل گیتس،پل آلن و دو نفر دیگر،گروه برنامه نویسان لیک ساید را تشکیل دادند.آنها که حالا سرشان به سنگ خورده بود،تصمیم گرفتند به جای هک،یک کار درست و حسابی بکنند.شرکت مرکز رایانه هم از آنها خواست که حالا که به اشکالات امنیتی رایانه ما پی بردید،آنها را درست کنید.در عوض،آنها وقت نامحدودی را میتوانستند با این رایانه سر کنند.برای آنها واقعا اغواکننده بود. اواخر سال ۱۹۶۹ شرکت مرکز رایانه دچار مشکل مالی شد و بچههای گروه برنامه نویسی لیک ساید باید جل و پلاسشان را جمع می کردند. آنها با هر تقلایی بود،یک رایانه در دانشگاه واشنگتن،جایی که پدر پل آلن کار میکرد،پیدا کردند.گروه دوباره تشکیل شد و اولین سفارش اش را گرفت:نوشتن یک برنامه برای لیست حقوق یک شرکت. پاییز سال ۱۹۷۳ گیتس توانست وارد دانشگاه هاروارد شود.اما قلبش را بیرون دانشگاه کنار رایانهش جا گذاشته بود.گیتس که شب تا صبحش کنار رایانه و با پل آلن میگذشت،صبح تا شب سر کلاس در حال چرت بود.او در هاروارد با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئیس قسمت اداری مایکروسافت است آشنا شد.بالاخره پل آلن،او را راضی کرد که آنها باید یک شرکت مستقل رایانهای بزنند.اما بیل گیتس مردد بود که دانشگاه را کنار بگذارد یا نه.تا این که یک روز پاییزی ۱۹۷۴،آلن طرح جلد مجله پاپیولار الکترونیکس را دید:آلتیر ۸۰۸۰،نخستین ابزار میکرورایانهای دنیا با مدلهای بازرگانی دست و پنجه نرم میکند.بعدازظهر همان روز گیتس و آلن دو جوان آس و پاس و علاف که روزشان را با رایانه میگذراندند،تصمیمشان را گرفتند:ما بازار رایانههای خانگی را به دست میگیریم.چند روز بعد،گیتس با شرکت MITS تماس گرفت و گفت که برای رایانه آلتیر یک نرم افزار به نام بیسیک نوشتهاست.اما فقط خودش و آلن میدانستند که این لافی بیش نبوده.آنها حتی یک خط برنامه هم ننوشته بودند.آنها حتی یک آلتیر ۸۰۸۰ را هم ندیده بودند.از وقتی که شرکت چراغ سبز به آنها نشان داد تا روزی که آخرین خط برنامه بدون Error اجرا شد،فقط ۸ هفته طول کشید.فردای آن روز آلن به دفتر MITS رفت و برنامه را نشان داد.اما نکته جالب این بود که آنها این برنامه را با رایانه مدرسه لیک ساید نوشته بودند و حالا برنامه داشت روی یک آلتیر ۸۰۸۰ بدون کوچک ترین اشتباهی کار میکرد.آلن آن موقع برای اولین بار تازه یک آلتیر ۸۰۸۰ را از نزدیک میدید! آلن حقوق برنامه Basic را به MITS فروخت و بیل گیتس هم رسما از دانشگاه انصراف داد.آنها داشتند نخستین سنگ بنای نرم افزارهای رایانههای خانگی را پی ریزی میکردند.
بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام مایکروسافت با شعار «در هر خانه یک رایانه» ایجاد کرد.مایکروسافت انواع زبانهای برنامه سازی را برای رایانههای مختلف تولید میکرد.در آن زمان مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار میکردند و کل فروش آن فقط ۲٫۴ میلیون دلار در سال بود.
در سال ۱۹۸۰ شرکت آیبیام برای اینکه از بازار رایانههای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا رایانه خود را که PC نام گرفت و رایانههای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند,بسازد و وارد بازار کند. آیبیام تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و آیبیام قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با رایانههای شخصی آیبیام تولید کند.رایانههای جدید آیبیام از پردازندههای ۱۶ بیتی ۸۰۸۸ شرکت اینتل استفاده میکرد.بنابراین مایکروسافت برای فروش زبانهای برنامه سازی خود به یک سیستم عامل ۱۶ بیتی نیاز داشت.در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک رایانه ۱۶ بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده ۱۶ بیتی نوشت که نام DOS ۸۶ را برای آن انتخاب کرده بود.بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS ۸۶ را با قیمت ۷۵ هزار دلار بدست آورد.بیل گیتس و پل آلن سیستم DOS ۸۶ را متناسب با رایانههای شخصی آیبیام تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودند و از آن یک سیستم عامل قوی ۱۶ بیتی ساختند.مایکروسافت این سیستم عامل را اماس-داس نامید.MS-DOS بر روی رایانههای شخصی آیبیام جای گرفتند و آیبیام درصدی از فروش رایانههای PC خود را برای استفاده از MS-DOS به مایکروسافت میپرداخت.و رفته رفته امپراتوری آقای بیل گیتس بر روی MS-DOS بنیان نهاده شد.بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی ویندوز و محصولات موفق دیگر گامهای بزرگتری بسوی موفقیت برداشت.طبق آخرین آمار بیش از ۹۵ درصد از دارندگان رایانههای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده میکنند.درحال حاضر بیل گیتس با بیش از ۵۰ میلیارد دلار,ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شدهاست.او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده.یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد باهوش در این شرکت است.گیتس زمانی که فقط ۱۹ سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد.او بقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمیکرد و به همراه کارمندان خود بسختی برروی پروژههای مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد.گیتس در سال ۱۹۹۴ با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال ۱۹۹۶) و یک پسر (متولد سال ۱۹۹۹) بودهاست.بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تاسیس کرد.هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.
در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص ۲۵٫۳ میلیارد دلار در پایان سال مالی ۲۰۰۱ یکی از موفقترین شرکتهای ایالات متحده آمریکا و یکی از راهبران صنعت رایانه بودهاست.
سلام دوستان:
یه مطلب جالب درباره ی هری پاتر از وبلاگ یکی از دوستان عزیزم پیدا کردم.گفتم بد نیست
شما هم بخونیدش.عین مطلب رو در زیر بخونید...
مثل همیشه نظر یادتون نره![]()
![]()
نقل از جینی عزیز![]()
داشتم توی سايت /www.sky.com خبر های جديد فوتبال و خواننده ها رو می خوندم که يک
عنوان هری پاتری نظرمو جلب کرد!
جناب جی کی خان در يک مصاحبه می فرمايند که در کتاب ۷ دو نفر ميميرند.
:يک شخصيت جان سالم به در ميبرد اما مجبورم بگم دو نفر ميميرند ـو دست خودم نبود که
مردن!)بعد هم که بهش می گن اطلاعات بيشتری در اين باره بده .ميگه : من نميخوام مرتکب
کاری بشم که مجبور بشم نامه های تنفر آميز(!!)يا چيزهای ديگه رو تحمل کنم.
و در آخر: فصل آخر کتاب مدتهاست که نوشته شده.و تا الان هم خيلی تغيير نکرده.
حالا کی قراره بميره :هری؟رون؟هرميون؟جينی؟مالفوی؟يا............
اينطور که جی کی ميگه انگار از سه نفر هری و رون و هرميون دو نفر ميميرند و يکی زنده
ميمونه!
من يه چيزی رو کشف کردم!جی کی از ولدمورت هم سنگدل تره!

تا بعد...

نام کامل : Avril Ramona Lavigne /نام خودمانی : Avvie/Av /تولد: 1984/زادگاه: کانادا /مليت: امريکايی/قد: 157cm /وزن: 47 kg/رنگ چشم: آبی /رنگ مو: مايل به قهوه ای{خرمايی }/رنگ های مورد علاقه: مشکی و قرمز /ساز: گيتار /خال کوبی :۱ /سايز کفش: ۷/پدر : French-Canadian}John Lavigne/مادر : French-Canadian}Judy Lavigne}/برادر : Matthew { بزرگتر }/خواهر : Michelle{ کوچکتر } /حيوان خانگی : Sam{ سگ نژاد آلمانی }
اتللو و دزدمونا(عشاق درام ویلیام شکسپیر)
امیر ارسلان و فرخ لقا(عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران)
بهرام و گل اندام(عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران)
بیژن و منیژه(عشاق شاهنامه فردوسی)
پل و ویرژینی(عشاق رمان تاریخی برناردن دوسن پیر)
خسرو و شیرین(داستانی از نظامی گنجوی)
رومئو و ژولیت(عشاق درام شکسپیر)
رابعه و بکتاش(از افسانه های اعراب است که به زبان فارسی نیز درآمده است)
زال و رودابه(از شاهنامه فردوسی)
زهره و منوچهر(از دیوان ایرج میرزا)
سلامان و ابسال(از جامی)
سلیمان و ملکه صبا(از داستان های تورات)
شیرین و خسرو(از ایمر خسرو دهلوی)
فرهاد و شیرین(از وحشی بافقی)
کلئوپاترا و ژولیوس سزار و آنتوان(داستان عشق کلئوپاترا ملکه مصر به دو سردار و قیصر روم)
لیلی و مجنون(دز اصل عربی بوده ولی در اشعار شعرای فارسی منجمله نظامی و جامی و مکتبی
شیرازی نیز آمده است)
مادام پمپادور و لویی شانزدهم پادشاه فرانسه
کاری آنتوانت(زوجه لویی شانزدهم) و کاردینال روهان
ناپلئون و ژوزفین
نور جهان(ایرانی) و جهانگیر(هندی)
وامق و عذرا(در داستانی از عنصری)
ویس و رامین(از فخرالدین اسد گرگانی)
همای و همایون(از خواجوی کرمانی)
یوسف و زلیخا(از جامی و آذر بیگدلی)
ژوبین و وفا!!!
تا بعد![]()
