تبليغاتX
Welcome To My World

Welcome To My World

عبور شیشه ای

مجري برنامه‌ي «عبور شيشه‌يي» از ادامه‌ي اين برنامه‌ي تلويزيوني تا اواخر آبان ماه خبر داد.
    رضا رشيدپور در گفت و گو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با بيان اين مطلب افزود: برنامه‌ي «عبور شيشه‌ يي» در 7 و 8 قسمت باقي مانده داغ‌تر و شفاف‌تر خواهد بود.
    وي نگاه شفاف و درست‌تر به واقعيت‌هاي اجتماعي را از اهداف بلند مدت اين برنامه دانست و خاطرنشان كرد:‌ قرار است برنامه‌هاي آتي از شفافيت بيشتري برخورد باشد. رشيد‌پور درباره‌ي آثار مخاطبان اين برنامه اظهار كرد: بنابر نظر سنجي روابط عمومي سازمان صدا و سيما عبور شيشه‌يي 75 درصد بيننده داشته است. مجري عبور شيشه‌يي در پايان از عليرضا افتخاري و علي دايي به عنوان ميهمانان آتي اين برنامه ياد كرد. گفتني است«عبور شيشه‌يي» عنوان برنامه‌اي از شبكه‌ي تهران است كه پخش خود را همزمان با ماه مبارك رمضان آغاز كرده است اجراي اين برنامه بداهه و همه چيز آن روي آنتن اتفاق مي‌افتد.عبور شيشه‌يي هر شب ساعت 22 به تهيه كنندگي محمد قنبري پخش مي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آبان1385ساعت 10:13 PM  توسط ...sUnny  | 

بشناسید : برزو ارجمند

برزو ارجمند: نسل دوم خانواده ارجمندها هستم


    
    
    «برزو ارجمند» فرزند انوشيروان ارجمند و برادرزاده داريوش ارجمند، در هفتم فروردين‌ماه سال 1354 در محله احمدآباد مشهدمقدس ديده به جهان گشود، او جزو نسل دومي‌هاي خانواده ارجمندهاست، مثل اميريل و اميرسام پسران داريوش كه در عرصه موسيقي فعاليت مي‌كنند، گفتگويي با «برزو ارجمند» كه هم اكنون از او سريال صاحب‌دلان كه وي در نقش «رامين» بازي مي‌كند، هر شب از شبكه يك پخش مي‌شود انجام داديم كه در ذيل خواهيد خواند.
    


    خانواده سبز: در كدام مدارس درس خوانده‌ايد؟
    ارجمند: دوره ابتدايي را با اميريل و اميرسام در دبستان شيخ‌الاسلامي تا كلاس سوم بودم و بعد به مدرسه شهرستاني و راهنمايي را در مدرسه شهيد مفتح درس خواندم پس از آن به هنرستان سينا رفتم.
    
    خانواده سبز: تحصيلاتتان را تا چه پايه‌اي ادامه داده‌ايد؟
    ارجمند: ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران.
    
    خانواده سبز: بازيگري را از چه سالي آغاز كرديد و از كجا؟
    ارجمند: از وقتي كه يادم نمي‌ياد يازده ماهه بودم كه توسط پدرم روي صحنه تئاتر رفتم و در سن سه، چهار سالگي زماني كه پدرم رييس فرهنگ و هنر شهرستان فردوس شده بود در نمايشنامه‌اي از ايشان به نام پريا همراه با كودكان ديگر بازي كردم.
    
    خانواده سبز: انگيزه اصلي بازيگري از كجا به وجود آمد؟
    ارجمند: ابتدا از خانواده و با ديدن بازي فرامرز صديقي در فيلم دندان مار به صورت جدي تصميم گرفتم كه بازيگر شوم.
    
    خانواده سبز: به جز بازيگري شغل ديگري در سينما و تلويزيون داريد؟
    ارجمند: خير نه تنها در تلويزيون و سينما بلكه خارج از اين محيط هم شغل ديگري ندارم فقط گاهي مي‌نويسم.
    
    خانواده سبز: سايه پدر در زندگي هنري شما چه قدر تاثير داشت؟
    ارجمند: سايه پدر هميشه بالاي سر من است چون پدر من هم استاد، هم مشاور و يك دوست خوب است و اگر او نبود يقينا من اين طور با هنر آشنا نمي‌شدم.
    
    خانواده سبز: آيا شما اهل موسيقي هستيد؟
    ارجمند: تقريبا تمام خانواده ارجمند اهل موسيقي هستند من خودم اولين سازم ملوديكا بود و بعد هم تمبك و تار و در حال حاضر گيتار مي‌نوازم.
    
    خانواده سبز: وقتي نقشي به شما پيشنهاد مي‌شود با پدر مشورت مي‌كنيد؟
    ارجمند: همه نقش‌ها را نه، چون بعضي از كارها را انسان به خاطر غم‌نان انجام مي‌دهد ولي خوب بعضي از نقش‌ها را حسابي با او مشورت مي‌كنم.


    
    خانواده سبز: تا به حال كاري بازي كرده‌ايد كه پشيمان شويد؟
    ارجمند: خير با اين‌كه كارهاي ضعيف هم بازي كردم ولي چون آگاهانه خودم انتخاب كردم اين كارها را بازي بكنم البته اوايل كار تو انتخاب مي‌شوي پس من فقط در اين انتخاب شدن‌ها سعي مي‌كردم بضاعتم را نشان دهم و اخيرا جرات نه گفتن را پيدا كردم.
    
    خانواده سبز: چند فيلم و سريال در پرونده هنري خود داريد؟
    ارجمند: در اين دوازده سالي كه كار حرفه‌اي انجام مي‌دهم حدودا سي سريال و پنج فيلم سينمايي بازي كردم.
    
    خانواده سبز: آيا ازدواج كرده‌ايد؟
    ارجمند: بله همسرم از همكلاسي‌هاي دانشكده‌ام بود حدود ده سال همديگر را مي‌شناختيم و دو سال است كه ازدواج كرده‌ايم البته هنوز فرزند نداريم.
    
    خانواده سبز: بعد از ازدواج پركارتر شديد؟
    ارجمند: بله.
    
    خانواده سبز: آيا اين دليل مي‌شود كه كارهاي ضعيف‌تر را به خاطر مسائل مالي بپذيري؟
    ارجمند: اصولا تا چهار سال پيش نيتم فقط انجام دادن كار بود ولي الان با توجه به حساسيت همسرم و خودم سعي مي‌كنم دقت بيشتري در انتخاب بكنم.
    
    خانواده سبز: همسرتان هم بازيگري خوانده؟
    ارجمند: خير او گريم و طراحي صحنه خوانده.
    
    خانواده سبز: رابطه‌ شما با خانواده ارجمند چه طور است؟
    ارجمند: ما اصولا خانواده‌اي داريم كه هيچ وقت به هم نه نمي‌گويند و پدر و مادر هميشه مشاوره مي‌دهند و تصميم را به عهده خودمان مي‌گذارند حتي پدر موافق بازيگر شدن من نبود اما در تصميم‌گيري كاملا راحتم گذاشت.
    
    خانواده سبز: رابطه شما با خواهرتان بهار چه طوره؟
    ارجمند: من از دار دنيا فقط يك خواهر دارم و با او نيز رابطه بسيار خوبي دارم بهار بازيگر توانايي است البته در عرصه تئاتر او ليسانس فلسفه دارد و با معلومات بالا و آموخته‌هايش از پدر روي صحنه هميشه عالي بوده و در سن سيزده سالگي بهترين بازيگر جشنواره تئاتر فجر شد.
    
    خانواده سبز: رابطه شما با عمويتان چه طور است؟


    ارجمند: در سال 1372 كه رسما سه ماه افتخار شاگردي ايشان را در مدرسه بازيگري كانون خورشيد مشهد داشتم ضمن اين‌كه داشتن عمويي مثل داريوش ارجمند براي هر آدمي نعمت است و من نيز سعي كردم از اين نعمت كاملا استفاده كنم.
    
    خانواده سبز: رابطه با پسرعموها؟
    ارجمند: اگر مشغله كاري بگذارد خيلي خوبه چون مي‌دانيد كه ما سه تا از كودكي كنار هم بزرگ شده‌ايم و همبازي بوديم و با هم به مدرسه رفتيم. هر جمعه در منزل پدربزرگ و مادربزرگ با هم بازي مي‌كرديم.
    
    خانواده سبز: از آرزوهاي كودكي بگوييد؟
    ارجمند: سه نفري با هم نقشه مي‌كشيديم يك ماشين بسازيم و اين مسئله برايمان خيلي جدي بود البته قايق‌هايي مي‌ساختيم و روي حوض خانه پدربزرگ امتحان مي‌كرديم.
    
    خانواده سبز: خاطره خاصي از كودكي؟
    ارجمند: من و اميرسام و امير يل با هم فوتبال بازي مي‌كرديم و اميريل به خاطر جثه بزرگش هميشه ما را استثمار مي‌كرد.
    
    خانواده سبز: در حال حاضر چه كارهايي را آماده پخش و اكران داريد؟
    ارجمند: فيلم سينمايي «پروانه‌اي در مه» و سريال «اگر عشق نبود» و «ساعت شني» كه هم اكنون در مرحله فيلمبرداري است، «صاحب‌دلان» هم كه در حال پخش است.
    
    خانواده سبز: از صاحب‌دلان بگوييد؟
    ارجمند: من با آقاي لطيفي از كار فرار بزرگ آشنا بودم حتي قرار بود در سريال وفا نقشي را بازي كنم كه متاسفانه نشد و وقتي براي اين كار دعوت شدم چند نقش به من پيشنهاد شد كه به خاطر زندگي گذشته خودم و فضاهاي مذهبي نقش رامين را انتخاب كردم.
    
    خانواده سبز: فكر مي‌كنيد در ايفاي نقش چه‌قدر موفق بودي؟
    ارجمند: اصلا فكر نمي‌كنم چون بالاخره بايد مردم قضاوت كنند ولي بضاعت من در اين زمان از فيلمبرداري همين قدر بوده ممكن است الان خيلي بهتر بتوانم بازي كنم.
    
    خانواده سبز: كار با بازيگران سريال چه طور بود؟


    ارجمند: كار با بازيگران خوب يك نعمت است كه نمي‌توانيد از آن چشم‌پوشي كنيد مثلا من رسما احساس مي‌كردم كه كار با خانم ثريا قاسمي مادر واقعي من است و همچنين با آقاي محجوب، باران كوثري و يا پوريا كه تقابل بسيار خوبي را با هم ايجاد كرده بوديم او روي لايه بيروني نقشش كار كرده بود و من روي لايه‌هاي دروني كه اين تضاد به نظر من در اين سريال خوب جواب مي‌داد.
    
    خانواده سبز: از حسين لطيفي بگوييد؟
    ارجمند: حسين لطيفي انساني است كه با دلش زندگي مي‌كند و بسيار دلنشين است و يكي از بزرگ‌ترين محاسن ايشان اين است كه سركار احساس مي‌كني كارگرداني وجود ندارد ولي به قوي‌ترين شكل ممكن مشغول راهبري توست بدون آنكه ذره‌اي از قدرت بازيگري‌ات كم كند او كارش را كاملا بلد است.
    
    خانواده سبز: به عنوان نسل دوم ارجمندها دوست داريد چگونه باشيد؟
    ارجمند: به هر حال فاميل من ارجمند است و اگر قرار باشد كه در جا بزنم آن وقت نام‌هايي را كه با خود يدك مي‌كشم بي‌اعتبار كردم و قطعا در تلاشم تا اتفاق بزرگي برايم بيفتد كه بتوانم با افتخار بگويم من نسل دوم ارجمندها هستم.
    
    خانواده سبز: كدام شهر ايران را دوست داريد؟
    ارجمند: همه جاي ايران را دوست دارم ولي فكر مي‌كنم بيشتر شيراز.
    
    خانواده سبز: نظرتان راجع به خانواده سبز چيست؟
    ارجمند: وقتي از منزل با من تماس مي‌گيرند روي تلفن همراهم نوشته مي‌شود خانواده سبز و ديگر خود بخوان حديث مفصل از اين مجبل...
    
    خانواده سبز: به عنوان كلام آخر؟
    ارجمند: خيلي اتفاق خوبي بود صامدجان چون از سال 81 تاكنون به علت كم‌لطفي بعضي از دوستان در ويراستاري مصاحبه‌هايم تصميم گرفتم كمتر مصاحبه كنم و يا بهتر بگويم هر جايي مصاحبه نكنم. آرزوي سعادت و شادكامي براي همه خوانندگان عزيزتان رادارم.


    
    صامد رمضاني
    عکس: فرامرز طايفي

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 4:55 PM  توسط ...sUnny  | 

بازم مث همیشه پرسپولیس برنده می شه.

این پیروزی خجسته باد این پیروووووووووووزی

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1385ساعت 10:2 PM  توسط ...sUnny  | 

قرمزته

خب هفته ها گذشت و دوباره بازی پرسپولیس - استقلال حساسترین بازی داخلی ما فرا رسید دوباره هیجان به اوج خودش رسید امیدوارم این بار پرسپولیس  موفق شود استقلال را شکست بده بالاخره 25 سال هست این تیم را دوست دارم !! نزدیک به سه سال هست که این اتفاق نیافتده است ولی این بار با توجه به شرایط امروز دو تیم  احتمال زیاد پرسپولیس ، استقلال را شکست می دهد

پس با صدای بلند می گم : قرمزته!!

شادمهر

منبع:ایران-ایران

 

مروری بر تاریخی ترین بازی

 پرسپولیس - استقلال (تاج)

آن 6 تاي ابدي

در آستانة يك ملاقات ديگر دوباره كري ها زنده مي شوند. طرفدارها داغ مي كنند و ياد عشق شان مي افتند. يادآوري همة لحظات خاطراتي و تأكيد بر همة پيروزي ها و گل هاي غرورآميز. هميشه هم استدلال ها و همة زمينه ها گواهي مي دهند كه تيمي كه تو دوست داري بهتر و برتر است. تيمي كه تو دوست داري در همة تاريخ قوي تر بوده و گل هاي بيشتري زده و موفق تر ظاهر شده. همة بازي ها و همة صحنه هاي به يادآوردني مي گويند كه تيم تو سرور و سالار بوده است.
اما در بين تمام اين بازي ها يكي هست كه بالاتر از همه مي ايستد. يك نتيجة عجيب و پاك نشدني كه باعث مي شود پرسپوليسي ها براي هميشه خود را از استقلالي ها بالاتر ببينند. ماجرا، ماجراي همان 6گل تكرارناپذير است كه انگار حك شده تا كري ها داغ تر باشد و اين ديدار از هيجان لبريزتر. به استقبال بازي قرمز و آبي، به سراغ آن ديدار رفته ايم

كُري هاي قبل بازي، حسابي داغ بوده مثل همين حالا! رايكوف (مربي تاج) مي گفته تيمش بازي را مي برد و آلن راجرز (مربي پرسپوليس) در يادداشتي براي كيهان ورزشي تك  تك بازيكنان دو تيم را مقايسه كرده بود. ابراهيم آشتياني بك راست پرسپوليس مي گويد: در آن مطلب، راجرز، هر 22 نفر را مقايسه كرده بود. مثلا من با پورحيدري، پروين و جباري، كلاني و مظلومي. او در پايان به اين نتيجه رسيده بود كه ما مي بريم. تقريبا نيمي از ياران تيم ملي عضو دو تيم، حاضر در ميدان بودند. از آبي ها حجازي، جباري، مظلومي، رشيد، عبداللهي و روشن و از پرسپوليس هم همايون بهزادي، كلاني،  آشتياني، پروين و ديگران.
سكوهاي آزادي از تماشاگر نيمه پر بود. تماشاگران شاهد تاريخي ترين بازي دو تيم شدند؛ به ازاي هر استقلالي، پنج پرسپوليسي در ورزشگاه بود. آن زمان تماشاگران ما خيلي بيشتر بودند. اين جمله را آشتياني مي گويد و ياران استقلال هم تأييدش مي كنند: خب چون تاج، تيم دربار بود، آن زمان، هواداران كمتري داشت. نسبتي كه حالا به مقدار زياد به هم خورده.

هنوز هم پس از سال  ها انگشت اتهام به سوي اوست خائن، نفوذي، بي تعصب. اين ها همه وصله هايي است كه آن 90 دقيقة شوم تا ابد برايش به جاي گذاشته. متهم رديف اول، جواد الله وردي، جوان 23 ساله كه در عصر 6/6/52، عامل اصلي باخت تحقيرآميز لقب گرفت. همه گفتن كه من به مهاجمين پرسپوليس راه دادم كه گل بزنند. اما مگر مي شود؟ شش گل؟ آن هم در تيم رايكوف؟ او مربي بزرگي بود اگر كسي كوچك ترين كم كاري انجام مي داد، بلافاصله از زمين خارجش مي كرد. چطور متوجه نشد، من شش بار به عمد توپ را دادم به ياران پرسپوليس؟ گل اول، توپ از دست رشيدي در رفت. ايرج سليماني از فاصلة پشت هجده قدم، گل زد يا بهزادي روي گل سوم استوپ سينه كرد و شوت 30 متري زد. آن وقت چطور من مقصر بودم؟ الله وردي اين گونه در برابر اتهام هايي كه سال ها قبل به او وارد شده از خود دفاع مي كند.
همة جنگ ها 24 ساعت پس از پايان بازي شروع شد. پس از باخت غيرقابل باور، همة ياران تيم به محل تمرين تيم احضار شدند. جلسه اي در كافي شاپ استاديوم ديهيم نظام آباد (زمين اختصاصي تاج) برگزار شد. جلسة محاكمه مغضوبين!
شما ماية ننگ باشگاه هستيد. تيم را تعطيل مي كنم و عكس شما را هم مي زنم روي سردر باشگاه، زير آن هم مي نويسم اين بي غيرت ها باعث تعطيلي تيم شدند. تيمسار خسرواني صاحب باشگاه كه تازه پس از پايان بازي در جريان اين شكست دردناك قرار گرفته بود، آتشين از طعنه هاي بزرگان دربار به عاملين اين ننگ مي  تاخت. او به ما گفت ماية ننگ هستيم. من بچة ناصر خسرو هستم. آمده بودم ورزش كنم كه سري ميان بزرگان داشته باشم، سن من 23 سال بود و حسابي جوان بودم. اصلا توي كت ام نمي رفت كه اين گونه توهين بشنوم. بزرگترها لام تا كام حرف نمي زدند، ولي من نتوانستم طاقت بياورم. برگشتم و رو به تيمسار جوابش را دادم. گفتم رضايتنامه ام را بدهيد. از آن روز بود كه همة تقصيرها افتاد گردن من! اين روايت جواد الله وردي از ماجراهاي بعد از پايان بازي است.
او آن روز با خسرواني درگير شد، اتفاقي كه جنجال وقت مطبوعات ايران شد. سرانجام جوان ياغي به پرسپوليس رفت كه تبديل به متهم ابدي شود. تا بگويند او به عمد فضا را در اختيار مهاجمان سرخ قرار مي داده تا گل بزنند. چون او پيش از بازي با عبده (صاحب باشگاه پرسپوليس) به توافق رسيده بوده است؛ چند نفر از بزرگترهاي تيم طوماري را عليه من امضا كردند كه اگر من به استقلال برگردم، ديگر بازي نمي كنند. آن ها همه چيز را گردن من انداختند. انگار من مقصر شش گل بودم و باخت، هيچ ارتباطي به شب زنده داري اين عزيزان قبل از بازي نداشت!

باور شش گل حتي براي خود ما هم سخت بود. ما هر چه توپ مي زديم وارد گل آن ها مي شد. آن ها از درون پكيده بودند و مدام با هم درگير مي شدند. آن ها پس از گل سوم، در زمين راه مي رفتند و با هم دعوا و مرافعه مي كردند. ابراهيم آشتياني بازي شهريور 52 را اين گونه توصيف مي كند و ادامه مي دهد؛ در پايان بازي آن ها روي زمين افتاده بودند و زار مي زدند. بچه هاي ما آن ها را به رختكن بردند. ما همه با هم دوست بوديم. من علي جباري را به رختكن بردم خود ما هم از اين برد خوشحال نبوديم، چون غرور دوستانمان بدجوري شكست. آن ها همه، ياران ملي و هم تيمي ما بودند ، اما با اين وجود هر چه هم كه يك پرسپوليسي سعي كند اتفاقات بازي را به گونه اي جلوه دهد كه انگار اين تراژدي براي آن ها همراه با شادي نبوده، باز هم پس از سال ها اين جملات پذيرفتني نيست. آن ها به بزرگ ترين برد تاريخشان رسيدند؛ منصور رشيدي كه آن روز، روز خوبي نداشت، بقية استقلالي ها هم خوب نبودند، نمي شد گفت كدامشان بدتر از بقيه بود، ولي اوضاع به گونه اي بود كه ما هر توپي را مي زديم، وارد گل آن ها مي شد. تاجي ها هم فقط به هم فحاشي مي كردند. چهار پنج نفر از بزرگان آن تيم، حسابي از خجالت هم درآمدند.

اردوي پيش از بازي استقلال براي دربي از 12 ظهر روز جمعه شروع شد. آن ها شب پيش از بازي را در خانه هايشان بودند. البته به قول الله وردي چند نفر از تيم 11 نفره، فقط! ظهر كه شد همه به ورزشگاه ديهيم رفتند. بعد از ناهار نوبت استراحت در سالن بسكتبال رسيد و بعد همه رفتند ورزشگاه. چند نفري از نفرات اصلي، توان بازي نداشتند و يكي از ستاره ها قهر كرده بود. ستاره اي به نام ناصر حجازي! قهري كه روي سرنوشت بازي هم بي تأثير نبود. منصور رشيدي جاي حجازي را در دروازه گرفت. اين دو، مدت ها با يكديگر بر سر پيراهن شماره يك تيم ملي دعوا داشتند و آن روز رايكوف، رشيدي را جانشين حجازي كرد. دروازه باني كه يك تنه چهار گل خورد!
شب قبل از بازي، من و مسؤولان تيم جر و بحث كرديم و من از تركيب تيم خارج شدم. رشيدي به جاي من بازي كرد، او آماده نبود. خوب تمرين نكرده بود و البته شب قبل از بازي هم استراحت كافي نداشت. چون فكر نمي كرد كه بازي كند، براي همين گل هاي زيادي خورد. البته يكي از دفاع هاي ما هم كه به پرسپوليسي ها راه مي داد. حجازي خيلي تمايل ندارد از خاطرات آن بازي معروف بگويد. اصرار دارد بگويد نكات ريز را فراموش كرده، اما كاملا پيداست همه چيز را با جزئيات به ياد مي آورد و نمي خواهد آن ها را بازگو كند. من تنها 10 دقيقه به زمين آمدم آن هم به اصرار مسؤولان تيم. داشتم از ورزشگاه خارج مي شدم كه گفتند بايد به زمين بروم. من تقصيري در آن باخت نداشتم. حجازي مقصر اصلي باخت را بي آن كه نامي به زبان بياورد، الله وردي مي داند.

حجازي گفت: با رايكوف دعوا كردم؟ يكي از ياران نيمكت نشين آن روز استقلال هم از تراژدي شكست، حرف  هايي دارد كه تنها چند كلامي از آن ها را بدين شرط كه نامي از او برده نشود برايمان مي گويد:  حجازي سر 50 هزار تومان پول با تيمسار دعوا راه انداخت. آن ها هم جريمه اش كردند و روي نيمكت نشاندنش. او خودش يكي از مقصرين اصلي بود كه با قهرش تيم را به هم ريخت. چرا؟ اين سؤالي بود كه راوي برايش دليل قانع كننده اي دارد: رايكوف عادت داشت از يك هفته قبل، تيم را با ارنج اصلي بازي تمرين مي داد. رشيدي هم چون در تركيب نبود، انگيزه نداشت. شب قبل بازي هم انگار تا صبح نخوابيده بود و درون دروازه، گل هاي بدي خورد. گل ايرج سليماني يا گل كلاني روي اشتباه هاي فاحش منصور به ثمر رسيد. توپ هايي كه اگر او در روز اوجش بود، با پا آن ها را برمي گرداند زماني هم كه حجازي رفت تو زمين، گرم نبود. او دو گل از پشت هجده قدم خورد. گل    هايي كه كمتر پيش مي آمد بخورد.
بين دو نيمه، اوضاع در رختكن استقلال حسابي خراب بود؛ رايكوف به بچه ها فحش مي داد و داد و فرياد مي كرد او هم حق داشت، چون ما هيچ شباهتي به تيم هميشگي نداشتيم. البته تيمي كه شب قبل از بازي پنج يار اصلي اش تا صبح به خوشگذراني رفته بودند، نمي توانست بهتر از اين هم بازي كند. و اما اتفاقات پس از پايان مسابقه و ماجراي الله وردي؛ تيمسار به الله وردي گير داد او هم حاضر جوابي كرد، خسرواني هم جلوي جمع، يقه اش را گرفت و انداختش از باشگاه بيرون.

آن مسابقه، پخش تلويزيوني نشد، چون همزمان بود با مسابقات جام جهاني كشتي كه همة بزرگان به تماشايش رفته بودند. هيچ كس تصاوير آن بازي را نديد، جز آن ها كه در ورزشگاه بودند. پس حقايق را بايد آن گونه باور كرد كه آن ها نقل مي كنند البته هر كدام به يك شكل. شايد 50 سال بعد، ديگر كسي از آن ها كه آن بازي را ديده اند، نباشند، ولي احتمالا آن موقع هم طرفداران سرخ وقتي كم مي آورند، فرياد خواهند زد تو كه شش تايي مي  خوري...!!!

 

مرور تمام اتفاقات ريز و درشت تاريخي ترين دربي تهران در روزنامه هاي 33 سال پيش

پرسپوليس دوپينگ كرده بود!

بازي ساعت شش عصر با سوت نيكلاي پريچينا رومانيايي آغاز شد. كمتر كسي بابت سكوهاي خالي استاديوم آزادي شگفت زده شده بود. تنها پنجاه هزار تماشاگر براي تماشاي تاريخي ترين دربي تهران به استاديوم آزادي آمده بودند. توجيه ماجرا هم ساده بود. مسابقات جهاني كشتي آزاد در تهران به روزهاي داغ خود رسيده بود و تماشاگران تماشاي كشتي منصور برزگر در فينال را به دربي ترجيح داده بودند. البته سالن مسابقات كشتي فقط پنج هزار نفر ظرفيت داشت و باقي پاي تلويزيون هاي سياه و سفيدشان براي قهرماني برزگر هوار مي كشيدند.
آن دربي هم شباهت زيادي به مسابقات گذشتة دو تيم داشت. نيم ساعت ابتدايي، كاملا كسل كننده تمام شد تا بالاخره كلاني يخ بازي را شكست. در دقيقه،۳۱ مدافعان استقلال در گوشة زمين روي حاج رحيمي پور خطا كردند. ضربه را علي پروين زد و جواد الله وردي، آن را با سر برگرداند تا توپ به ابراهيم آشتياني برسد و او يك پاس رو به جلوي بي هدف را بفرستد. مدافعان هم وقتي ديدند خطري دروازه را تهديد نمي كند، توپ را ول كردند تا منصور رشيدي آن را بگيرد. اما رشيدي، بزرگ ترين اشتباه دوران فوتبال اش را انجام داد. توپ يك بار به زمين خورد و وقتي رشيدي براي گرفتن آن به هوا پريد، اشتباه محاسباتي داشت و توپ از دستانش خارج شد. حسينعلي كلاني، تنها كسي بود كه احتمال اين اشتباه را داده بود و براي همين، پرسپوليس با ضربة آرام او به گل رسيد. هفته نامة دنياي ورزش روز پس از مسابقه نوشت: اين حادثه كمر تاج را شكست.
ايرج سليماني، هافبك پرسپوليس هم با يك استارت 25 متري از مركز و عبور از مدافعان و شوت صاعقه وارش كه از ميان چهار استقلالي عبور كرد، گل دوم پرسپوليس را تنها دو دقيقه مانده به پايان وقت اول ثبت كرد. پس از اين گل، تماشاگران خوش بين پرسپوليس در وقت استراحت مسابقه در رؤياي تكرار پيروزي چهار گلة سه سال پيش تيمشان غرق شده بودند، اما مسلما كسي در آن زمان به شش گل فكر نمي كرد.



گل هايي كه ديده نشد!
منصور رشيدي يك تنه استقلال را به زمين زد. اگر بدانيد او در وقت دوم مسابقه، وقتي همايون بهزادي روي پاس عرضي حاج رحيمي پور با شليك سرضرب خود دروازه را باز كرد، رشيدي حتي از جايش تكان هم نخورد. كيهان ورزشي در گزارش بازي خود نوشت: رشيدي وقتي به خود آمد كه توپ در تلة خانه هاي تور اسير شده بود. پس از اين اتفاق كه در دقيقة 50 افتاد، تماشاگران پرسپوليس باز هم به رشيدي اميد داشتند و اين اميد فقط هفت دقيقه طول كشيد. ايرج سليماني با بغل پا توپ را به سمت دروازه فرستاد و دروازه بان استقلال فقط سر جايش ايستاد تا گل چهارم، تماشاگران پرسپوليس را به رؤياي خودشان برساند. تماشاگران هم كه از دست رشيدي به ستوه آمده بودند، به قدري عليه او شعار دادند تا رايكوف، ناصر حجازي را به جاي او به زمين بياورد. البته رايكوف، روشن را هم كه يك هفته پيش از دربي براي امتحانات دانشگاه به بوشهر رفته بود و حتي يك جلسه هم همراه تيم، تمرين نكرده بود، بيرون كشيد. اتفاقي كه بر سر غلامحسين مظلومي هم آمد.
شايد اگر بهرام مودت دروازه بان پرسپوليس هفت دقيقه مانده در نبرد با مژدهي، عادل خاني و نراقي موفق نمي شد، هيچ وقت مسابقه اين قدر ابعاد نوستالژيك به خود نمي گرفت. اما مودت در نبرد يك به سه، توپ را از آن ها گرفت تا آخرين ذرات انرژي بازيكنان استقلال به هدر برود.
ناصر حجازي در نيم ساعتي كه توي زمين بود، دو مرتبه دروازه اش را نجات داد، اما دو دقيقه مانده به پايان مسابقه، او هم يك اشتباه بزرگ داشت و ارسال بلند كلاني را نتوانست مهار كند . در نتيجه، بهزادي بلافاصله پس از سر خوردن توپ از دستان دروازه بان، گل پنجم را زد. چند ثانيه پس از آن، بهزادي در شلوغي محوطه جريمه كه بازيكنان دو تيم به جاي ضربه زدن به توپ، با لگد به ساق هم مي زدند، يك ضربة بغل پا را به گل ششم تيم بدل كرد. دنياي ورزش در وصف اين دو گل نوشت: شايد نيمي از تماشاگران دو گل آخر پرسپوليس را نديده باشند. آن ها زودتر از استاديوم خارج شده بودند كه به اتوبوس ها برسند.

بدشانسي استقلالي ها
تلويزيون ملي ايران هيچ گروهي را براي فيلم برداري از آن مسابقه به استاديوم آزادي نفرستاده بود. فقط اكيپ سيار تلويزيون ملي براي پخش مستقيم مسابقات كشتي به سالن كشتي فرستاده شده بود و براي همين، هيچ وقت مردم تصويري از اين مسابقه نديده اند. تنها خاطرة مردم از اين مسابقه، بر مي گردد به شگفت زدگي گزارشگر كشتي كه در بين گزارش خود، پيروزي شش بر صفر پرسپوليس را به مردم خبر داد. اين خبر، كاري كرد تا تماشاگران پرسپوليس قيد تماشاي مستقيم كشتي را بزنند و به جاي آن براي جشن به خيابان بريزند. كيهان ورزشي روز پس از مسابقه نوشت كه ميدان فردوسي، محل اصلي زد و خورد بين تماشاگران دو تيم بوده.
در آن سر شهر در ورزشگاه آزادي هم ماجرا دست كمي از ميدان فردوسي نداشت. بازيكنان استقلال به هر چيزي اعتراض داشتند. آن ها هم به قضاوت نيكلاي پريچينا معترض بودند و هم بازيكنان پرسپوليس را به دوپينگ متهم كردند. ديده بان، دبير فدراسيون فوتبال هم كه در استاديوم حاضر بود، از مديران تاج خواست نامة اعتراض شان را به دفتر كار او بياورند. البته او تعرفة پنج هزار توماني آزمايشگاه دوپينگ را هم به آن ها گوشزد كرد تا آن ها قيد ماجرا را بزنند. اما در سوي ديگر، مديران پرسپوليس، چهل هزار تومان را بين بازيكنان قسمت كردند كه به هر يك از بازيكنان دوهزار تومان رسيد. البته بهزادي، سليماني و حاج رحيمي پور پاداش بيشتري گرفتند. هت تريك  بهزادي، دو گلي كه سليماني زده بود و بازي عجيب حاج رحيمي پور، سهم آن ها را از پاداش، بيشتر كرده بود. حاج رحيمي پور به قدري در آن مسابقه خوب بود كه در گزارش دنياي ورزش، او را به مارمولكي تشبيه كردند كه به هر سوراخي مي خزيد. البته تاج، شانس آورده بود كه صفر ايرانپاك در بازي ده روز پيش ايران - استراليا مصدوم شد و به اين بازي نرسيد.
البته بدشانسي بازيكنان با پايان اين مسابــقــه هــم تــمـام نــشــد. غلامحسين مظلومي دو روز پس از بازي در جادة قم با ماشيني كه قرض گرفته بود تصادف كرد و مجبور شد هزار تومان به دوستش خسارت بدهد و پدر ناصر حجازي هم در بيمارستان بستري شد. هر چند كه پيشنهاد بازي در يك فيلمفارسي را هم به او دادند، ولي او قبول نكرد.
پس از آن مسابقه، تا مدت ها رايكوف سرمربي استقلال و آلن راجرز سرمربي پرسپوليس به قضاوت داور رومانيايي اعتراض داشتند و حتي كار به جايي رسيد كه فدراسيون براي چند سال در قضاوت دربي از داوران ايراني استفاده كرد تا سر و صداها بخوابد.


امیدوارم مثل همیشه آتیش باعث بخار شدن آب بشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 2:51 PM  توسط ...sUnny  | 

بشناسید:بهرام رادان

بیوگرافی

B.R

بهرام رادان متولد 8اردیبهشت 1358 است که در تهران چشم به جهان گشود. وی از کودکی بسیار زیبا و دوست داشتنی بود و البته یه کمی هم شیطون! وی در مدارس فرهنگیان و هجرت و برهان و... به تحصیل خود ادمه داد. بهرام خیلی درس خواندن را دوست داشت ولی واقعا از درس مثلثات و هندسه رنج می برد و به معنای واقعی متنفر بود ولی عاشق درسهایی چون تاریخ و فلسفه و... بود.وی حدود 8 بار دبیرستان خود را عوض کرد و بالاخره در رشته ی انسانی دیپلم خود را گرفت. او به همه ی رشته های تحصیلی علاقه داشت. بهرام در سال 77 آماده برای کنکور شد و وقتی جوابها اعلام شد دید که در رشته ی مورد علاقه ی خود قبول نشده تصمیم گرفت که به خدمت سربازی درآید. بعد از 5 ماه بهرام نام خود را در لیست قبول شدگان رشته ی مدیریت بازرگانی دید و به همین علت سربازی را نیمه تمام رها کرد. بالاخره وی علی رغم کارهای زیاد خود موفق به اخذ لیسانس مدیریت بازرگانی شد. وی در سال 78 به دلیل علاقه ی خود به فیلم و بازیگری به کلاسهای بازیگری رفت وآموزش بازیگری را  در هیوا فیلم زیر نظر ثریا قاسمی و میکائیل شهرستانی و فهیمه راستکار پشت سر گذاشت و سپس وارد عرصه ی بازیگری شد. 

                                                              

فیلموگرافی

 

فیلمهایی که بهرام در آنها نقش آفرینی کرده به ترتیب زیر می باشند:

1378. شور عشق ( نادر مقدس)                                   1379. آبی ( حمید لبخنده)         

1379. آبی ( حمید لبخنده)                                           1379. ساقی(محمد اعلامی) 

1380. آواز قو ( سعید اسدی)                                        1381. رززرد ( داریوش فرهنگ)

1381. عطش (حسین فرح بخش)                                  1381. گاوخونی (بهروز افخمی)

1381.طلوع تاریک( ویدیویی)                                   1382.شمعی درباد(پوران درخشنده )

1382.روایت 3گانه(رخشان بنی اعتماد)                          1382.سربازهای جمعه (کیمیایی)

 1382.ازدواج صورتی(منوچهر مصیری)                            1383.رستگاری در20/8 (الوند)

1383. ته دنیا (بهروز افخمی)متوقف                                 1383. حکم ( مسعود کیمیایی)

1384. تقاطع (ابوالحسن داوودی)                                    1384.خون بازی(بنی اعتماد)

85-1384. علی سنتوری (داریوش مهرجویی)                     1385. سایه ( رنجبر)

 

یک آغاز نو و عالی:

B.R

 

با بازی عالی بهرام در آواز قو و دریافت 3 جایزه ی وی از بازی در این فیلم باعث شد که سرنوشت بازیگری وی رنگ تازه ای به خود بگیرد! چون دیگر همه ی کارگردانان معروف با دیدن بازی بهرام متوجه شده بودند که او استعداد زیادی برای درآوردن کاراکترها دارد. برای همین بود که کارگردانان معروفی از جمله: مسعود کیمیایی, بهروز افخمی, رخشان بنی اعتماد,  پوران درخشنده, داریوش مهرجویی تصمیم گرفتند که بهرام را به عنوان بازیگر فیلمهای خود برگزینند.

جایزه های وی:

1.      بهترین بازیگر جشن خانه ی سینما برای آواز قو

2.      بهترین بازیگر جشن مجله ی دنیای تصویر برای آواز قو

3.      بهترین بازیگر جشنواره ی فیلمهای خانوادگی برای آواز قو

4.      سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره ی فیلم فجر برای شمعی درباد در82

5.      کاندیدای بهترین بازیگر هشتمین جشن خانه ی سینما

6.       جایزه های زیاد دیگری  در جشنواره های  دفاع مقدس و کانادا و آنتالیا و اسپانیا و  ..... برای فیلم گیلانه. جایزه در جشنواره ی کن برای فیلم گاوخونی در تیر سال 83. 

7.      و.....

 

وی برای بازی در آخرین ساخته ی آقای رنجبر به نام سایه که در اوایل شهریورماه کلید می خورد  قرارداد بسته است.

                                                   

زندگی شخصی

B.R 

 

بهرام رادان دارای 1خواهر به نام (الهام) و 1برادر به نام (شهرام) است که هر دو در آمریکا زندگی می کنند و از بهرام بزرگتر هستند. خواهرش 40 سال و برادرش 33 سال سن دارند . خواهرش وقتی ازدواج کرد به آمریکا رفت ولی برادرش در جوانی به آمریکا رفت و هنوز هم مجرد است. بهرام هم در 15 سالگی به مدت یک سال به آمریکا رفت ولی نتوانست آنجا بماند و تصمیم به بازگشت گرفت. چون به ایران علاقه ی بیشتری داشت.

خواهرش دارای 2فرزند پسر به نامهای امین و ایمان است و در لس آنجلس زندگی می کنند.

پدر و مادر بهرام رادان افراد تحصیل کرده و بسیار با شخصیت هستند. نام پدر بهرام رادان, رضا رادان است که وکیل پایه اول دادگستری هستند. این هم بهرام همراه ایمان کوچولو:

B.R

خانه ی بهرام همانطور که می دانید واقع در زعفرانیه است و به صورت مستقل زندگی می کند. خانه ی وی 2 طبقه و به صورت ویلایی خیلی شیک است.

ماشین وی تا قبل از عید امسال 206 بود! او 206 را فروخت و همانطور که من شنیدم, میگویند که حدود یک ماه پیش Audi گرفتند.

بهرام عاشق سفر است و دوست دارد که همیشه از همه جای دنیا دیدن کند. وی پارسال به مدت حدودا یک ماه از 1مرداد به اسپانیا رفت و در تاریخ دوشنبه 27مرداد ساعت 9شب به ایران آمد و در تاریخ 6شهریور برای جشنواره ی تورنتوبا عوامل فیلم گیلانه به کانادا رفتند و در آنجا مقداری از فیلم خون بازی سکانس بازی بهرام را در آنجا فیلمبرداری کردند و سپس در تاریخ 25شهریور به ایران آمدند ولی چون به جشنواره ی آنتالیا هم دعوت شده بودند, همه ی عوامل دوباره در تاریخ 28 شهریور گرد هم آمدند و راهی ترکیه شدند.

بهرام در تاریخ 23 خرداد سال 85 به مدت یک هفته به دبی رفت. وی در تاریخ 1 تیر 85 قصد سفر به آمریکا را کرد و تصمیم گرفت که تا اواسط شهریور در آمریکا بماند و به استراحت و رسیدگی به نظرات بپردازد.

بهرام تنها کسی در بازیگران ایرانی است که مدیربرنامه دارد. مدیر برنامه ی بهرام , علیرضا باذل است که این دو در دانشگاه باهم آشنا شدند. باذل بسیار در کار مدیریت وارد است و همیشه به بهرام کمک می کند. بهرام اصلا اهل دوست بازی نیست و سعی می کند که همیشه سرش در کار خودش باشد! حتی دوستان سینمایی خیلی خیلی محدودی دارد. خودش می گفت که در روزهای تعطیل اکثر اوقات در خانه می مونم و فیلم می بینم و سعی می کنم اگر هم میرم بیرون جاهای شلوغ نروم!

بهرام علاوه بر کار سینمایی خود, حدود 1سالی است که در کار تبلیغات گوشی LG فعالیت می کند و برای قرارداد اولیه ی خود مبلغ 300 هزار دلار که برابر با 280 میلیون تومان است گرفته است. 

اگر می بینید که دیگر خبری از تبلیغ گوشی LG با عکس بهرام نیست, به دلیل این هست که قرارداد آنها با بهرام تمام شده و منتظرند که بهرام از آمریکا برگرده تا دوباره یک قرارداد مفصل تر از دفعه ی قبل با وی ببندند.

قبل از اینکه بهرام به تبلیغات گوشی LG بپردازد, پیشنهادات زیادی برای تبلیغات داشت ولی هیچ کدام را قبول نکرد! تا اینکه شرکت LG به وی پیشنهاد داد و بهرام هم با تحقیقات 6 ماهه ای که انجام داد سرانجام این پیشنهاد را پذیرفت. 

 B.R

 

خصوصیات اخلاقی رادان

B.R 

بهرام رادان در موقع بیرون آمدن از  خانه بسیار آدم جدّی و سنگین است و اصلا به اصطلاح آدمی نیست که بی جهت شوخی کنه و بزنه زیر خنده! همیشه به هنگام بیرون آمدن از منزل چه در زمستان چه در تابستان چه در فصول دیگر با عینک آفتابی بیرون میایند که زیاد توی چشم نباشد که مردم فکر کنند که داره کلاس میگذاره یا میخواد بگه که مثلا من بهرام رادان هستم و همه به همین دلیل بیان طرفش و ازش امضا بگیرند! نه!در ضمن اصلا خودخواه نیست که بخواد بگه که من با افراد دیگر فرق دارم!چون یکبار توی کوچه با ماشینش با ماشین دیگه طوری روبروی هم قرار میگیرن که راه بسته میشه و یکی باید اوّل بره تا راه باز بشه که آن طرف مقابل رادان رو میشناسه و میگه که اوّل شما بفرمایید ولی رادان میگه خیر شما بزرگتر هستید و مقدم هستید و شما بفرمایید.یعنی میخوام بگم که چون بازیگر هست نمیگه که من با بقیه فرق دارم پس باید من اول باشم! در ضمن همه میگن انقدر آدم سنگین و رنگین و آقاست که حتی ما هیچوقت خنده ی وی را نمی بینیم! تازه همیشه خودشون میگن که( من هیچوقت دوست ندارم به کسی امضا بدم.چون مگه من با مردم عادی چه  فرقی میکنم که بخوام امضا بدم و کلاس بگذارم!)

  

وضعیت ظاهری

 

1. رنگ مو: قهوه ای روشن                                               2. رنگ چشمها: آبی

3. رنگ پوست: سفید                                                  4. وضعیت بدنی: خوش اندام 

5. وضعیت ظاهری: بسیار زیبا                                       6. قد: cm182

7. نوع پوشش: ساده و در عین حال بسیار شیک ( به مارک اهمیت فراوان میدهد ), در مواقع شرکت در جشنواره ها و مکانهای رسمی از کت و شلوار استفاده می کند و در مواقع عادی, از لباسهای ساده و معمولی و خیلی شیک.

 

منبع:وبلاگ دوست عزیزم مهتاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 6:13 PM  توسط ...sUnny  | 

تست:

بگو که هستی، بگو

به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسی است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است.پاسخهایش هم اصلا کار دشواری نیست. کافی است کمی به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایی که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:

1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف) صبح    ب) عصر  ج) شب

2) معمولا چگونه راه می روید؟

الف) نسبتا سریع، با قدمهای بلند

ب) نسبتا سریع، با قدمهای کوتاه ولی تند و پشت سر هم

ج) آهسته تر، با سری صاف روبرو

د) آهسته و سربه زیر

ه) خیلی آهسته

3) وقتی با دیگران صحبت می کنید

الف) می ایستید و دست به سینه حرف می زنید

ب) دستها را در هم قلاب می کنید

ج) یک یا هر دو دست را در پهلو می گذارید

د) دست به شخصی که با او صحبت می کنید می زنید

ه) با گوش خوب بازی می کنید، به چانه تان دست می زنید یا موهایتان را صاف می کنید.

4) وقتی آرام هستید چگونه می نشینید؟

الف) زانوها خم و پاها تقریبا کنار هم

ب) چهار زانو

ج) پاهای صاف و دراز به بیرون

د) یک پا زیر دیگری خم

5) وقتی چیزی واقعا برای شما جالب است چگونه واکنش نشان می دهید؟

الف) خنده ای بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده

ب) خنده اما نه بلند

ج) با پوزخند کوچک

د) لبخند بزرگ

ه) لبخند کوچک

6) وقتی وارد یک مهمانی یا جمع می شوید

الف) با صدای بلند سلام و حرکتی که همه متوجه شما شوند وارد می شوید

ب) با صدای آرامتر سلام می کنید و سریع به دنبال شخصی که می شناسید می گردید

ج) در حد امکان آرام وارد می شوید و سعی می کنید به نظر سایرین نیایید

7) سخت مشغول کاری هستید بر آن تمرکز دارید اما ناگهان دلیلی یا شخصی آن را قطع می کند

الف) از وقفه ایجاد شده راضی هستید و از آن استقبال می کنید

ب) به سختی ناراحت می شوید

ج) حالت بینابین این دو حالت ایجاد می شود.

8)  کدامیک از مجموعه رنگهای زیر را بیشتر دوست داری؟

الف) قرمز یا نارنجی

ب) سیاه

ج) زرد یا آبی کمرنگ

د) سبز

ه) آبی تیره یا ارغوانی

و) سفید

ز) قهوه ای، خاکستری، بنفش

9) وقتی در رختخواب هستید ( در شب ) در آخرین لحظات پیش از خواب در چه حالتی دراز می کشید؟

الف) به پشت

ب) روی شکم ( دمر )

ج) به پهلو و کمی خم و دایره ای

د) سر بر روی یک دست

ه) سر زیر پتو یا ملافه ...

10) آیا شما غالبا خواب می بینید که :

الف) از جایی می افتید

ب) مشغول جنگ و دعوا هستید

ج) به دنبال کسی یا چیزی هستید

د) پرواز می کنید یا در آب غوطه ور هستید

ه) اصلا خواب نمی بینید

و) معمولا خوابهای خوش می بینید

                                                          

 

 

سوال اول: الف (2 امتیاز) ، ب (4 امتیاز) ، ج (6 امتیاز)

سوال دوم: الف (6 امتیاز) ، ب (4امتیاز) ، ج (7 امتیاز)، د(2 امتیاز) ، ه (1 امتیاز)

سوال سوم: الف (4 امتیاز) ، ب (2امتیاز) ، ج (5 امتیاز)، د(7 امتیاز) ، ه (6 امتیاز)

سوال چهارم: الف (4 امتیاز) ، ب (6امتیاز) ، ج(2 امتیاز)، د(1 امتیاز)

سوال پنجم: الف (6 امتیاز) ، ب (4امتیاز) ، ج (3 امتیاز)، د(5 امتیاز) ، ه (2 امتیاز)

سوال ششم: الف (6 امتیاز) ، ب (4امتیاز) ، ج(2 امتیاز)

سوال هفتم: الف (6 امتیاز) ، ب (2امتیاز) ، ج (4 امتیاز)

سوال هشتم: الف (6 امتیاز) ، ب(7امتیاز) ، ج(5 امتیاز)، د(4 امتیاز) ، ه (3 امتیاز)، و(2 امتیاز)، ز(1 امتیاز)

سوال نهم: الف (7 امتیاز) ، ب (6امتیاز) ، ج (4 امتیاز)، د(2 امتیاز) ، ه (1 امتیاز)

سوال دهم: الف (4 امتیاز) ، ب (2امتیاز) ، ج (3 امتیاز)، د(5 امتیاز) ، ه (6 امتیاز)، و (1 امتیاز)

 

خب، امتیازهایتان را جمع بزنید. عدد بدست آمده را با جدول زیر مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید:

دیگران ما را چگونه می بینند؟!

*اگر امتیاز شما بالای 60 است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیدا مراقب و هوشیار هستند. آنها شما را مغرور، خود محور و بینهایت سلطه جو می دانند. اگر چه شما را تحسین می کنند و به ظاهر می گویند "کاش من جای تو بودم" اما معمولا به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد را بطه ای عمیق و دوستانه بی میل و فراری هستند.

* اگر از 51 تا 60 امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر می دانند بدون فکر عمل می کنید و سریع از موضوعات نا خوش آیند برآشفته می شوید. علاقه مند به رهبری جمع و تصمیم گیری های سریع دارید ( هرچند اغلب درست از کار در نمی آیند ) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره می دانند. کسی که همه چیز را تجربه و امتحان می کند، از ماجرا جویی لذت می برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهیتان لذت می برند.

* اگر از 41 تا 50 امتیاز به دست آورده اید: به خود امیدوار باشید، دیگران شما را با نشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب می بینند. شما دقیقا مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتاری خوبی بهره مند هستید. فردی مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر می رسید. قادر هستید به موقع باعث شادی و خوشحالی دوستانتان شوید و اسباب هل هله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضا گروه هستید.

* اگر 31 تا 40 امتیاز نسیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه می دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگی با دیگران باب دوستی را باز نمی کنید.  اما اگر با کسی دوست شوید صادق، با وفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گر چه سخت دوست می شوید اما سخت تر دوستی ها را رها می کنید.

* از 21 تا 30 امتیاز : در نظر سایرین فردی زحمتکش هستید اما متاسفانه گاهی اوقات ایراد گیر هستید شما بسیار بسیار محتاط و بی نهایت ملاحظه کار به نظر می رسید. زحمت کشی که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بر دوش می کشد و بدون فکر و بر اساس تحریک لحظه ای و آنی  هرگز نظر نمی دهد دیگران می دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را می سنجید و سپس تصمیم میگیرید.

 

*و اگر کمتر از 21 امتیاز داشتید دیگران شما را خجالتی، عصبی و آدمی شکاک و دودل می دانند. شخصی که همیشه سایرین به عوض او فکر می کنند، برایش تصمیم می گیرند و از او مراقبت می کنند کسی که اصلا تمایل به درگیر شدن در کارهای گروهی و ارتباط با افراد دیگر را ندارند.

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه.تا بعد...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 7:16 PM  توسط ...sUnny  |