تبليغاتX
Welcome To My World

Welcome To My World

بشناسید:پرویز پرستویی

پرستويي، از كوچه پس‌كوچه‌هاي پايين شهر تا اوج شهرت


    
    
    (پرويز پرستويي) بازيگري است كه پله‌هاي ترقي را يكي‌يكي پيموده. بدون اغراق او يكي از معدود بازيگران تئاتر، تلويزيون و سينماي كشور است كه در تمامي ژانرها و نقش‌هايش به زيبايي هر چه تمام‌تر، بيننده را مسحور خود مي‌‌كند... از او

P.P

نقش‌هاي طنز ديده‌ و لذت برده‌ايم، همچنين نقش‌هاي جدي ديده‌ايم و به بازيگري‌اش غبطه خورده‌ايم. بدون اغراق پرستويي چهره‌اي است كه در هنر ايران، ستودني است، اين مرد در كجا به دنيا آمد و كيست؟
    پرويز پرستويي در سال 1334 در روستاي چارلي از توابع بخش كبودرآهنگ، يكي از شهرهاي استان همدان ديده به جهان گشود... پدرش كشاورز بود و زماني كه پرويز سه ساله بود، به تهران كوچ كرد... اوضاع مالي زندگي پرستويي بزرگ، به شكلي بود كه در جنوب شهر تهران در منطقه دروازه‌غار يك خانه اجاره‌اي اختيار كرد. پرويز كه بزرگ‌تر شد، روزها با بچه‌هاي كوچك آن محله در كوچه پس‌كوچه‌هاي دروازه‌غار بازي مي‌‌كرد. بچه كه بود عاشق تلويزيون بود، اما آن زمان تنها در قهوه‌خانه محله‌شان، تلويزيون بود كه آنجا هم از ورود بچه‌ها جلوگيري مي‌‌كردند... اما پرويز از پشت شيشه‌هاي قهوه‌خانه محو تماشاي تلويزيون مي‌‌شد.
    بچه كه بود عاشق معركه‌گيري بود، پس بچه‌ها را به دور خود جمع مي‌‌كرد و براي آنان حرف مي‌‌زد و گاهي اوقات هم نمايش بازي مي‌‌كرد...
    ماه محرم كه مي‌‌شد شبيه‌خواني مي‌‌كرد. او عاشق عزاداري در ايام محرم است، او آن زمان‌ها را هيچ‌گاه فراموش نمي‌‌كند. زماني كه به كلاس اول دبستان رفت، دبستان (صالحيه اسلامي) در كوچه گمرك را... او همزمان با تحصيل از آنجا كه دوست داشت كمك خرج خانواده باشد، كار مي‌‌كرد. از اين‌رو پس از اتمام كلاس‌هاي مدرسه، بلافاصله به سركار مي‌‌رفت و از آنجا كه علاقه زيادي به بازيگري داشت، شب‌ها به تئاتر لاله‌زار مي‌‌رفت.... كمي كه بزرگ‌تر شد با تلاش شبانه‌روزي‌ خود موفق شد خانه‌اي در منطقه ترمينال جنوب براي خانواده‌اش بخرد...
    آن سالها جو محله‌هاي جنوب شهر، جو درستي نبود و اعتياد بيداد مي‌‌كرد. از اين‌رو به ورزش رو آورد و خود را به باشگاه كارگران كشاند. مرحوم (مهراب شاهرخي) از سبك بازي او خوشش آمد و وي را به عنوان دروازه‌بان تيم جوانان انتخاب كرد...
    اما فعاليت هنري: به تشويق مدير دبيرستانش، (خوشبخت) وارد گروه نيايش شد و فعاليت‌هاي هنري خود را آغاز كرد و خيلي زود به مركز هنري نازي‌آباد راه پيدا كرد و در آنجا زير نظر (پرويز احمدي‌نژاد) تئاتر را فرا گرفت. در سال 49 بود كه با بهرام بيضايي آشنا شد و سر از گروه نمايش او درآورد و همان سال اولين نقش خود را در تئاتر (ماجراي يك محل) ايفا كرد. از طرفي آشنايي او با بهزاد فراهاني باعث شد كه به گروه (كوچ) برود. اوج كارهاي تئاتر وي در سال 52 بود، يعني همان سالي كه ديپلم گرفت. او در نمايش‌هاي چشم برابر چشم، شبي در حلبي‌آباد، پتك و خانه روشن، به بازي پرداخت و سپس پله‌هاي ترقي را به همين شكل طي كرد، تا جايي كه در سال 54 براي حضور در نمايش (تسليم شدگان)، جايزه نقش اول را دريافت كرد. پس از انقلاب او تمامي وقت خود را براي سينما و تلويزيون گذاشت و بارها برنده جوايز سيمرغ بلورين جشنواره فجر شد... اما بد نيست بدانيد كه وي در سال 1360 در دادگستري تهران مشغول به كار شد. پرستويي در همان سال ازدواج كرد، حاصل ازدواج او دو فرزند است... وي پس از مدتي كار در دادگستري را رها كرد و به مدت 12 سال كارمند اداره تئاتر شد. پرويز پرستويي برادر شهيد است. در سال 1362 با شهادت برادرش، پيشنهاد بازي در فيلم (ديار عاشقان) را پذيرفت و راهي سرپل‌ذهاب شد.بد نيست بدانيد كه پرويز پرستويي در گوشه‌اي از اين شهر بزرگ، خانه‌اي دو و نيم طبقه‌اي دارد كه پايين آن مغازه پدر است. در نيم طبقه برادر و همسرش، در طبقه اول والدين و در طبقه دوم خودش زندگي مي‌‌كند... پرستويي با مطبوعات ميانه خوبي دارد، اما از گفتگو فراري است، از طرفي تلفن همراهش هميشه در دسترس است... بزرگ‌ترين خصوصيت او اين است كه با غرور، قيافه گرفتن و اين جور حرف‌ها، بيگانه است. از وي هم‌اكنون مجموعه ديدني (زير تيغ)، به كارگرداني محمدرضا هنرمند و بازي در كنار آتيلا پسياني، كوروش تهامي، فاطمه معتمدآريا، الهام حميدي، سياوش طهمورث و... هر چهارشنبه شب از شبكه اول پخش مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 6:52 PM  توسط ...sUnny  | 

تسلیت

بابک بیات به فرزندش پیوست



باطلاع کلیه علاقمندان میرساند مراسم تشییع هنرمند گرامی استاد بابک بیات صبح روز چهارشنبه 8/9/1385 از ساعت 9 صبح از مقابل تالار وحدت واقع در تهران خیابان حافظ تا آرامگاه ابدی او قطعه هنرمندان (بهشت زهرا) برگزار میگردد
وبلاگ ایران موزیک ضمن عرض تسلیت به جامعه فرهنگی و هنری کشور از کلیه هنردوستان گرامی دعوت مینماید راس ساعت مقرر در محل تالار وحدت حضور بهم رسانند
روحش شاد و روانش آسوده باد
............................................................................................

،بابک بیات - آهنگساز پس از یک دوره سخت بیماری به علت نارسایی کبد صبح امروزدر بیمارستان ایران مهر تهران به دیار باقی شتافت.
بابک بیات ،صدها آهنگ و ترانه را در زمینه های مختلف موسیقی فیلم ، موسیقی پاپ و موسیقی بی کلام ساخته که بیشتر آنها از آثار جاودانه موسیقی ایران محسوب می شود.

دکتر محمد سریر (رییس هیات مدیره خانه موسیقی) ضمن ابراز تاسف از درگذشت این آهنگساز نامی گفت :
بابك بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زير نظر ئولين باغچه بان, ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسيقى كلاسيك آشنا شد و در حدود پنج سال همكارى خود را با اين اپرا ادامه داد.بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر اركستر جاز فولكلوريك دوستى عميقى پيدا كرد كه اين دوستى به ادامه هارمونى و آكومپانى مان و فراگيرى ديگر اشتياقات موسيقايى بيات منجر شد.ايرج جنتى عطايى شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس كه از دوران كودكى تا قبل از انقلاب با بابك بيات همگام با هم موسيقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بيات و خانواده اش بسيار موثر بود, كه اين دوستى به ساخت ترانه هاى بسيارى از جمله : غريبه, جنگل, بن بست, خونه, فرياد زير آب, على كنكورى, تپش, خاتون, سايه, خورجين (بانوى شرقى), فصل بد خاكسترى (روح بزرگوار), سقف, هيچ كسى مثل تو نبود, طلايه دار (اى بزرگ موندنى) و بسيارى ترانه هاى ديگر منجر شد. بابك بيات موسيقى فيلم را با فيلم غريبه كه با همراهى واروژان ساخته شد, شروع كرد.بعد از فيلم غريبه,بيات موسيقى فيلم هاى : خوشيد در مرداب, شب آفتابى ( با ترانه عروسك قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فرياد زير آب, سريال چنگك و بسيارى موسيقى فيلم هاى ديگر را ساخت. بعد از پيروزى انقلاب بابك بيات فعاليت موسيقى را در شركت ابتكار, همراه با دوستش ابراهيم زال زاده و با كاست قاصدك, زندگى نامه صمد بهرنگى و به صورت ترانه هاى كودكانه خانم سيمين غديرى آغازکرد.پس از آن كاست خروس زرى پيرهن پرى را به همراه احمد شاملو و كاست هاى سكوت سرشار از ناگفته هاست و چيدن سپيده دم را با صداى احمد شاملو موسيقى ساخت. بابك بيات موسيقى فيلم را در بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزد گرد ساخته بهرام بيضايى شروع كرد و در سال 1362 موسيقى فيلم هاى نقطه ضعف و ريشه در خون را ساخت و در سالهاى بعد براى فيلم هاى شايد وقتى ديگر و مسافران ساخته هاى بهرام بيضايى, سريال سلطان و شبان, كشتى آنجليكا, عروس, پرده آخر, طلسم, مرسدس, جهان پهلوان تختى, دستهاى آلوده, اتوبوس, قرمز, دو زن, شيدا و در حدود 90 فيلم سينمايى موسيقى نوشته است و آخرين سريالى كه وى براى آن موسيقى ساخته است سريال ولايت عشق است. بابك بيات در سال 1369 پس از چند بار كانديد بودن براى موسيقى فيلم بالاخره اين سال وقتى كه از پنج كانديد موسيقى فيلم سه بار نام او را اعلام كردند جايزه سيمرغ بلورين فجر را براى فيلم عروس دريافت كرد.همچنين در سال 1375 وقتى كه از بين چهار كانديد دو بار نامش اعلام شد, مجددا سيمرغ بلورين را دريافت کرد.در خانه سينما براى فيلم ساحره جايزه اول موسيقى فيلم را دريافت كرد.در جشن گزارش فيلم جايزه بهترين آهنگسازى را براى صد سالگى سينما از آن خود كرد.
در زندگى بابك ،مرگ پسرش بسيار اثر گذار بود. بابک که ده سال از بهترين دوران زندگى اش را با پسرش "مانى" گذراند، تمامی سرمايه ذهنى اش بود و شايد هم آن كودك، پدر بابك بود كه خود را براى بابك ده ساله كرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساكت و عميق، با فريادهايى از درونش مرد وذهن و افکار بابك را به دنبال خود برد، كه بابك موسيقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند. و اینک جسم بابک نیز به دنبال مانی رفت .خداوند پس از چهار سال كودكی دیگربه او داد،اين كودك که امروز جوانی برومند است نامش "بامداد" است و در كنار "بامداد"، "باربد" را هم خداوند به بابك هديه كرد. بابك هميشه از دخترش "غزل" (هنرجوی نقاشی)و دو پسرش "باربد" و "بامداد" كه موسيقى را دنبال می كنند، رضايتمندانه صحبت مى کرد وهمین طور از همسرش كه هميشه و در همه حال آرامش او را فراهم می آورد


خبرهای بیشتر در
WWW.IranMusic.blogspot.com
 
 

......................................................

بابک بيات آهنگساز ايرانی درگذشت



بابک بيات، آهنگساز ايرانی، روز يکشنبه پنجم آذر ماه در سن ۶۰ سالگی به دليل نارسايی کبدی در تهران درگذشت.
آقای بيات که با آثار پرشمارش برای موسيقی فيلم های ايرانی و قطعاتی برای موسيقی پاپ ايران پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷شناخته می شد، از ماه گذشته در بيمارستان ايرانمهر تهران بستری بود.
در کارنامه هنری وی موسيقی فيلم هايی چون مرگ يزدگرد و شايد وقتی ديگر (هر دو ساخته بهرام بيضايی)، عروسی خوبان (محسن مخملباف)، فرياد زير آب (سيروس الوند) و کشتی آنجليکا (محمد بزرگ نيا) و همچنين آهنگسازی برای سريال هايی چون چنگلک و افسانه سلطان و شبان به چشم می آيد.
وی از زمره معدود آهنگسازان ايرانی بود که به رغم خلق آثاری برای ترانه های پاپ، به ويژه برای داريوش اقبالی خواننده سرشناس ايرانی که بعضا به مضامين سياسی می پرداخت، پس از انقلاب از ايران خارج نشد و به فعاليت خود در داخل اين کشور ادامه داد.
از ديگر فعاليت های بابک بيات می توان به همکاريش با شاعر پرآوازه معاصر ايران، احمد شاملو، در دو اثر چيدن سپيده دم و سکوت سرشار از ناگفته هاست اشاره کرد. اثر به يادماندنی خروس زری پيرهن پری برای کودکان نيز محصول همکاری مشترک اين دو نفر بود.
اين آهنگساز ايرانی در سال های گذشته فرزند خود را از دست داد و تا پيش از مرگ با همسر خود زندگی می کرد.
بابک بيات که در طی بيش از سه دهه فعاليت هنزی برای دهها فيلم و سريال ايرانی آهنگ ساخته بود در سال های اخير آثار کمتری خلق کرد.
وی در دو دهه گذشته بارها نامزد جايزه برترين موسيقی فيلم در جشنواره فيلم فجر در ايران شد و دو بار نيز در سال های ۱۳۶۹ و ۱۳۷۵ خورشيدی (۱۹۹۱ و ۱۹۹۷ ميلادی) به خاطر ساخت موسيقی فيلم های عروس (بهروز افخمی) و سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش) سيمرغ بلورين اين جشنواره را دريافت کرد.
***
بابک بيات به روايت بابک بيات، ايسنا خبرگزاری دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و هنر - موسيقی
زنده ياد بابک بيات در شرح حال دوران زندگی‌اش گفته است:« در خرداد ماه سال ۱۳۲۵ در تهران کوچه روز به محله پل‌چوبی متولد شدم و پس از يک سال به خيابان هفده شهريور سه راه شکوفه خيابان کرمان نقل مکان کرديم، تحصيلات ابتدايی و متوسطه را در همين مکان به پايان بردم، از همان طفوليت با خواندن و موسيقی انس و الفت وعلاقه داشتم.»
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، بيات در کتاب مردان موسيقی سنتی و نوين ايران می‌گويد، يادم هست هفده ساله بودم که يکی از دوستان هنرمندم ميلاد کيايی مرا با نت موسيقی آشنا ساخت. و از اين به بعد بود که راه خود را يافتم، البته مشوقم در کارهای هنری، بيشتر خانواده ايرج عطايی بودند، حدود بيست سالم بود که توسط يکی از دوستانم به خانم باغچه‌بان معرفی شدم ودر کلاس‌های شبانه هنرستان موسيقی نزد اين هنرمند گرامی به فراگيری موسيقی علمی مشغول شدم و در دسته کر، اپرا و کر ملی وارد گرديدم و موسيقی واقعی را شناختم.
در اينجا در چند اپرا شرکت کردم از جمله اپراهای: "کاوالريارو ستيکانا"، "دلاور سهند" کار احمد پژمان و "ايل ترو واتوره" و چند اپرای ديگر. بعد از اين بود که به موسيقی فيلم علاقمند شدم و به آهنگسازی برای متن فيلم‌ها روی آوردم.
در سن ۲۵ سالگی موسيقی فيلم "خورشيد در مرداب" را ساخته‌م. سال بعد موسيقی متن فيلم "برهنه تا ظهر با سرعت" کار خسرو هريتاش را ساختم که برايم بسيار جدی بودند. اين کارها و بعد سريال تلويزيونی "چنگک" ساخته جلال مقدم و چند فيلم سينمايی آن روز را ساختم، لازم به توضيح است که هنرمند شايسته محمد اوشال در يادگيری و پيشرفت من در کار ساختن موزيک متن فيلم‌ها بسيار موثر بودند که با محبت فراوان مثل يک برادر با ايشان بودم و در زندگی‌و کارهای هنری من بسيار موثر بوده‌اند.
زنده‌ياد ‌بابک بيات همچنين گفته است، بعد از انقلاب بود که اولين کار هنريم را با نوار کاست "خروس زری پيرهن پری" نوشته احمد شاملو که انتشاراتی ابتکار آن را تکثير کرد، سپس موسيقی متن ۶۱ فيلم را با فيلم "مرگ يزدگرد" از ساخته‌های بهرام بيضايی آغاز کردم و تا يک سال ونيم کار نکردم، پس از آن برای فيلم‌های، "نقطه ضعف" کار محمدرضا اعلامی، "ريشه در خون" از الوند، "آتش در زمستان" از هدايت، "اتوبوس" از يداله صمدی، سريال "سلطان و شبان"، "طلسم" کار داريوش فرهنگ، "شايد وقتی ديگر" از بهرام بيضايی .
بايد يادآور شوم که بعد از انقلاب بهترين کارم را در فيلمهای: "طلسم" و "شايد وقتی ديگر" و "نقطه ضعف" می‌دانم، ديگر موسيقی متن فيلم "کشتی آنجليکا" ‌کار محمد بزرگ‌نيا، "عروسی خوبان" کار محسن مخملباف را نيز بسيار دوست دارم و در سالهای اخير از فعاليتهای هنری‌ام بايد از دو نوار کاست به نام‌های:‌"سکوت سرشار از ناگفته‌هاست" و "چيدن سپيده دم" با احمد شاملو نام ببرم

سایت ایران موزیک این ضایعه اسفناک را به تمامی هنردوستان بخصوص اهالی موسیقی تسلیت عرض مینماید
....................................................................


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 9:32 PM  توسط ...sUnny  | 

عزت الله انتظامی

نشان شواليه لژين دونور براي آقاي بازيگر


    
    
    
    عزت‌ا... انتظامي بازيگر 81 ساله و پيشكسوت سينما، تئاتر و تلويزيون كشورمان از احتمال اعطاي نشان شواليه (لژيون دونور) به وي توسط دولت فرانسه، پس از دريافت جايزه يونسكو خبر داد. اهداي اين نشان كه بالاترين نشان كشور فرانسه است، در صورت موافقت هيئت دولت فرانسه، توسط سفارت اين كشور در تهران اعلام خواهد شد، پيش از انتظامي، <لژيون دونور> به خانم صابري و عباس كيارستمي نيز اعطا شده بودانتظامي با بيان پيشينه‌اي از چگونگي انتخاب تا سفر به فرانسه، توضيح مي‌دهد: اوايل فصل تابستان به من خبر دادند كه سفري در پيش است. هنوز از درستي اين خبر اطلاع نداشتم، اما بعد از مدتي يك نماينده از فرانسه به ايران آمد و از من خواسته شد تا آفيش تمام فيلم‌هايم را در اختيار يونسكو قرار دهم، اما اين كار برايم مقدور نبود، چرا كه براي جمع‌آوري فيلم‌هاي سينمايي بايد به تهيه‌كننده رجوع كنيم و آنچه كه موزه سينما دارد، براي آرشيو خودش است و رجوع جوانان براي تحقيق و پژوهش.
    همچنين قرار بود داريوش مهرجويي در اين مراسم شركت كند كه موفق نشد و به جاي وي هوشنگ گلمكاني به فرانسه رفت.
    
    

برجسته‌ترين شاگرد مكتب زنده‌ياد عبدالحسين نوشين در فرانسه


    انتظامي به متن خاصي كه براي خواندن در هنگام دريافت جايزه خود در مقر اصلي يونسكو انتخاب كرده بود، اشاره كرده و مي‌گويد: هميشه فكر مي‌كردم در فرانسه از چه چيز صحبت كنم و به اين نتيجه رسيدم كه درباره خودم سخن بگويم و به اين ترتيب بيوگرافي را از خودم و شروع كارم از تالار سنگلج را در آنجا خواندم. اين متن، نمايشنامه نبود، چون من تنها آن را اجرا كردم. پيش پرده‌خواني هم نبود، چون با آهنگ همراه نبود من آن را مانند تئاترهاي راديويي خواندم.
    آقاي بازيگر، در اين متن از ورودش به لاله‌زار همزمان با جنگ جهاني دوم آغاز كرده بود و قدم به قدم تئاتر ايران به پيش پرده‌خواني رسيده بود. از كودتاي بيست و هشت مرداد تا زندان و بعد آلمان و پس از آن دانشگاه هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و فيلم گاو. <من در اين متن تمرين كردم تا بگويم چگونه كوچه پس‌‌كوچه‌هاي تهران را حركت كردم تا به يونسكو برسم و در آخر گفتم من عزت‌ا... انتظامي بچه سنگلج هستم.>
    <خدايا مرا ياري كن تا با اين كامپيوتر كهنه سالخورده و اين نرم‌افزار كاغذي بتوانم حرف دلم را بزنم. اگر نيت يك ساله داريد، گندم بكاريد. اگر نيت ده سال داريد، درخت غرص كنيد. اگر نيت صد ساله داريد، آدم تربيت كنيد. انسان تربيت كنيد. سينما توگراف آدم تربيت مي‌كند.>
    توي كوچه‌هاي سنگلج جلو مي‌روم، توي محله‌هاي قديمي... نصف شب است. سرم را پايين انداخته‌ام، پايين اما چيزي نمي‌بينم. سر هر كوچه يك تير چراغ برق هست. اغلب لامپ ندارند، اگر هم دارند، روشنايي ندارند. چيزي ديده نمي‌شود. دلم نمي‌خواهد چيزي را ببينم. توي يك دنياي ديگر سير مي‌كنم. سرشب روي صحنه <تماشاخانه كشور> بودم؛ كوچه برلن، اول لاله‌زار، 1320 جنگ جهاني دوم. اولين شبي كه پيش پرده خواندم، نوجوان بودم. سالن تابستاني پر از جمعيت بود. از ترس مي‌لرزيدم، جلوي سن كه رفتم نمي‌توانستم راه بروم، تلوتلو مي‌خوردم... اما خواندم... پيش پرده خواندم. خوب هم خواندم. حالا آخر شب است. دارم مي‌دوم... تاريك است و من نمي‌دانم به كجا مي‌روم. توي كوچه پس كوچه‌ها مي‌دوم، فرش قرمز زير پايم است، تا چشم كار مي‌كند، فرش قرمز است، آرام آرام راه مي‌روم، اين جا غرق نور است. دو طرف پر از فيلمبردار، عكاس و دوربين‌هاي تلويزيوني است. عكاس‌ها اشاره مي‌كنند بايستم تا عكس بگيرند، فيلم بگيرند و به تمام دنيا مخابره كنند.
    <سمفوني چنين گفت زرتشت...> آره، آره دارند راجع به ما توي بلندگوها حرف مي‌زنند. نمي‌فهمم چه مي‌گويند، اما اسم‌ها را مي‌گويند... سرم دارد گيج مي‌رود. نمي‌توانم راه بروم. توي كوچه‌هاي تنگ و گلي، طرف‌هاي درخونگاه، طرف‌هاي دباغ‌خانه، بازار، سبزه ميدان، سيدنصرالدين، دارم مي‌دوم، زمين مي‌خورم، بلند مي‌شوم. روي صحنه سينمايي در شهر <ورول> فرانسه هستم. براي دريافت جايزه افتخاري جشنواره، براي يك عمر فعاليت‌هاي سينمايي... دارم مي‌دوم... توي
خيابان سپه، چهارراه حسن‌آباد، خيابان شاهپور مي‌‌دوم... و حالا در پاريس، خانه فرهنگ‌هاي جهان و در بزرگ‌ترين معبد فرهنگي دنيا، يونسكو... تشويق و تجليل به خاطر يك عمر تلاش، با همه ناملايمات، شكست‌ها و پيروزي‌ها...
    من از سنگلج آمده‌ام... از تئاترهاي لاله‌زار شروع كردم، از مردم كشورم نيرو گرفتم و پرورش پيدا كردم. دستشان را مي‌بوسم، اين بزرگداشت، تجليل از فرهنگ و هنر و هويت سرزمين من است. نثار همه جوان‌هاي كشورم.من عزتم... عزت‌ا... انتظامي، 81 سالم است و تقريبا 65 سال است كه نمايش مي‌دهم. نمايش‌هاي تلويزيوني... آه چه قدر تئاتر بازي كردم. بيش از چهل فيلم بازي كرده‌ام، هر كاري را قبول نكرده‌ام... و حالا اينجا هستم... بچه سنگلج... توي يونسكو.
    
    

بيوگرافي


    تاريخ تولد: 1304
    شروع فعاليت در سينما: گاو (داريوش مهرجويي1348 )
    بازي‌هاي منتخب در 15 سال اخير: بانو، خانه خلوت، ناصرالدين شاه آكتور سينما، روز فرشته، روسري آبي، سايه روشن، خانه‌اي روي آب، ديوانه‌اي از قفس پريد، گاوخوني و جايي براي زندگي.
    پدر انتظامي درجه‌دار ارتش و از جمله همراهان رضاخان در تصرف تهران بود. مادرش تهراني و از اقوام انتظام دربار بود. انتظامي دوران كودكي را در سنگلج گذراند و پس از دبستان، در هنرستان صنعتي كه در آن زمان دولتي بود، به تحصيل پرداخت. انتظامي در سال آغازين، تحصيل در هنرستان، در لاله‌زار كنترلچي بود و سپس فعاليت هنري خود را از 17 سالگي با پيش پرده‌خواني در تماشاخانه كشور و مدتي بعد تئاتر فرهنگ <پاريس> و <سينما ونوس> آغاز كرد و در 23 سالگي به مكتب زنده‌ياد عبدالحسين نوشين پيوست. مكتبي كه بر بنياد آموزش اجتماعي هنرمنداني را پروراند كه بعدها نمايش و سينماي ايران را بنيان نهادند.
    <آقاي بازيگر> در ميانسالي و از سن 44 سالگي در سال 1348 با بازي عالي‌اش در نقش مشهدي حسن در فيلم <گاو> مطرح شد. در دهه شصت بازي‌هاي ماندگاري از خود بر جاي گذاشت و يك بار هم سيمرغ بلورين را براي بازي‌اش در نقش موسيو آقا يوف در فيلم <گراندسينما)1367( > از هفتمين جشنواره فيلم فجر از آن خود كرد.
    عزت‌ا... انتظامي (آقاي بازيگري سينماي ايران) در سال 1370، سه نقش بيادماندني ايفا كرد كه در تاريخ سينماي ايران بي‌سابقه بود؛ بازي در نقش قربان سالار (يكي از بهترين و متفاوت‌ترين شخصيت‌هاي منفي سينماي ايران) با آن گريم سنگين و طاقت‌فرسا روي چشم راست در فيلم <بانو( >داريوش مهرجويي)، بازي در نقش امير جلال‌الدين نويسنده‌اي كه نوشته‌هايش ديگر مخاطب ندارد در فيلم <خانه خلوت( >مهدي صباغ‌زاده) و بازي در دو نقش ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه در يكي از بهترين فيلم‌هاي محسن مخملباف <ناصرالدين شاه آكتور سينما> در حالي كه پيش‌بيني مي‌شد با وجود توقيف فيلم بانو در جشنواره دهم فيلم فجر كه شش سال بعد مجوز اكران گرفت، انتظامي براي دو بازي ديگرش سيمرغ بلورين بگيرد، هيئت داوران تنها به يك تقدير خشك و خالي از او بسنده كردند و سيمرغ به كسي رسيد كه دو سال قبل و در جشنواره هشتم مي‌توانست حقش باشد؛ فرامرز صديقي (دادستان.)
    نيمه دوم دهه شصت و نيمه اول دهه هفتاد براي انتظامي و طرفدارانش دهه خاطره انگيزي بود و او در طي اين ده سال، نقش‌هاي ماندگاري بر كارنامه سينمايي‌اش افزود.
    در مسير تندباد (مسعود جعفري جوزاني )1367، كشتي آنجليكا (محمد بزرگ‌نيا )1367، هامون (داريوش مهرجويي )1368، روز فرشته (بهروز افخمي 1372 كه براي اين فيلم سيمرغ بلورين را از جشنواره دوازدهم فيلم فجر دريافت كرد) و روسري
آبي (رخشان بني‌اعتماد 1373 و كانديداي سيمرغ بلورين براي بازي در اين فيلم) از جمله فيلم‌هايي بود كه انتظامي در طول نيمه دوم دهه شصت و نيمه اول دهه هفتاد از خود به يادگار گذاشت.
    البته از سال 1373 تا 1380 از انتظامي خبري نشد. طي اين فاصله شايد تنها نقش‌آفريني مهمش بازي در مجموعه تلويزيوني <محاكمه( >حسن هدايت) بود. از سال 1380 او بار ديگر سينما را جدي گرفت و براي بازي در نقش كوتاهي در فيلم <خانه‌اي روي آب> سومين سيمرغ بلورين را از جشنواره بيستم فيلم فجر دريافت كرد. در <ديوانه‌اي از قفس پريد( >احمدرضا معتمدي )1381 بار ديگر نقش منفي را پس از سال‌ها تجربه كرد و باز هم براي بازي در فيلم <گاوخوني( >بهروز افخمي )1381 سيمرغ بلورين بهترين بازيگر را از بخش بين‌الملل جشنواره بيست و دوم فيلم فجر از آن خود كرد و در حالي كه <جايي براي زندگي( >محمدرضا بزرگ‌نيا )1382 را بهار امسال بر پرده سينماها داشت، در سال 1383 براي اولين بار در فيلم مسعود كيميايي، <حكم> بازي كرد كه به گفته خودش يكي از بهترين بازي‌هاي عمر سينمايي‌اش است. آخرين نقش‌آفريني انتظامي نيز فيلمي به كارگرداني فريدون جيراني است؛ <ستاره‌ها.>
    
    

چهره ملي


    برخلاف بسياري از هنرمندان و ورزشكاران نامي، عزت‌ا... انتظامي در طول بيش از 65 سال فعاليت حرفه‌اي هنري هرگز وارد بازي‌هاي سياسي روز نشد.
    در حقيقت انتظامي بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون - چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب - به سياست و سياست‌مداران دل نبست اما به گفته بسياري از منتقدان، يك وطن‌دوست و چهره ملي ميهني است.<ايرج راد> مديرعامل خانه تئاتر، مي‌گويد: عزت‌ا... انتظامي شخصيت ملي است و تنها براي تئاتر، تلويزيون و سينما نيست، بلكه براي همه ماست. من يك بخت بزرگ داشتم و آن اين است كه آقاي انتظامي را از سال‌هاي دور بشناسم و اين اتفاق به ندرت مي‌افتد كه با اختلاف 22 سال با شخصي چون انتظامي در يك كلاس درس بخوانم. در دوران دانشگاه دو كلاس درس داشتيم، يك كلاس درسي و يك كلاس نيز نزد استاد انتظامي. بسياري از مطالب را از استاد انتظامي آموختم اما نتوانستم آنچه را كه ياد گرفتم عمل كنم. آقاي انتظامي الگويي براي ماست چرا كه 65 سال كار كرده و توانسته خود را حفظ كند تا به اعتبار و ارزش والا دست يابد.
    ايرج راد، تصريح مي‌كند: انتظامي در هيچ شرايطي دير به جايي نرسيده است و او در اين مدت هر كاري را قبول نكرده است و كسي هم نتوانسته كاري به وي تحميل كند. انتظامي سمبل واقعي يك ملت است و تنها براي تلويزيون، تئاتر و سينما نيست، بلكه براي همه ماست.
    
    

انتظامي و عالم سياست


    البته در برخي برهه‌ها به جهت وجهه مثبتي كه اين هنرمند از همان ابتدا از خود به جاي گذاشت، پيشنهاداتي براي ورود به صحنه‌هاي سياسي، انتخاباتي و اقتصادي به او داده شد اما انتظامي ترجيح داد شخصيت هنري خود را حفظ كرده و <هنر را تنها براي هنر - و نه نان - بخواهد.>
    
    
    
پارسا بابايي
+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 10:36 PM  توسط ...sUnny  |