تبليغاتX
Welcome To My World

Welcome To My World

بهرام رادان در شب شیشه ای...شاهکار

 

B.Radan

مهمان برنامه: آقاي بهرام رادان _ بازيگرسينما

 

 -خانمها آقايان ،دخترها پسرها سلام شب بخير خوشحال هستيم که در يک شب ارديبهشتي ديگر در خدمت شما هستيم.

-بنا به قولي که به شما داده بودم امشب يکي از بهترين جوانان سينماي ايران مهمان شب شيشه اي است،کسي است که روند رو به رشدي در سينماي ايران به سرعت طي کرد،بازي در فيلم «شورعشق» اتفاقاً اولين فيلمي بودکه زرشک زرين هم گرفت که تا به حال فقط يک دوره زرشک زرين اعطاء کردند که در آن موقع خيلي هم عصباني شدند که اين چه کاري است،او يکبار در سازمان ملي جوانان به عنوان جوان برتر هم انتخاب شد،

آقاي بهرام رادان سلام شب بخير...

* من هم سلام ميکنم و شب بخير ميگويم خدمت شما و بينندگان عزيز .

نظر سنجي امشب -کدام مورد تاثير بيشتري در موفقيت آقاي رادان در بازيگري داشت؟ 1-دانش بازيگري 2-فيزيک مناسب 3-شانس حرفه اي 4-هر سه مورد

 -آقاي رادان زماني که براي اولين بار در جلوي دوربين سينماظاهر شديد فکر ميکرديد که کم کم روبروي بزرگان دوربين ايران قرار بگيريد،يا ورود به سينما براي شما تفنن و تجربه اي متفاوت بود ؟

*من بارها گفتم که تفريح بود،اينقدر تفريح که بيشتر مثل يک شوخي بود،يکسري که دور هم جمع شديم و رفتيم کلاس بازيگري وحتي خجالت مي کشيديم که بگوييم مامي رويم کلاس بازيگري،ميگفتيم ميريم کلاس کامپيوتر، و زماني هم که انتخاب شدم من 3،2 هفته بيشتر کلاس نرفته بودم و بعد از پشت شيشه هاي کلاس 3،2 نفر آمدند و باهم صحبت کردند و ما هم مشغول بازيگري بوديم ولي آنها صداي مارا نمي شنيدند و بعد من را به همديگر نشان دادند و بعد از کلاس آمدند جلو يک آدرسي به من دادند و من هم به آن آدرس رفتم،که تا مدتها بعد هم تا2 شب قبل از فيلمبرداري من نميدانستم که نقش چندم هستم فقط فکر ميکردم که بايد يک حضوري در اين فيلم داشته باشم سناريو «شور عشق »را به من دادند و من هم خواندم و بعد نقشي را که به من گفتند من ديدم که اين نقش در سناريو چقدر زياد است بعد فهميدم که نقش اول است و بدون تمرين يادم است که اولين پلاني که از من گرفتنداولين پلاني است که در فيلم است.

 -چقدر هم آن موقع چهره شمامتفاوت تر از الان بود.

*به دليل اينکه 8،7 سال مي گذرد در آن زمان من 20 سال داشتم و بعد آمدم جلوي دوربين و بازي کردم،نميدانم انگار يک کار عجيب بود.

-شايد بدون تمرين بودن و 2،3هفته بيشتر سرکلاس نرفتن باعث شد که شور عشق زرشک طلايي بگيرد. 

* در «شور عشق» هيچ وقت به بازيگرانش لطمه اي نخورد،«شور عشق» فيلمي بود که براساس معيارهاي ذائقه ي مخاطب ساخته شده بود،ما فيلمهاي وحشتناکتر از«شور عشق»خيلي بيشتر داريم ولي کارشناسان فن نشستند فکر کردند که اين فيلمي که رفته و رتبه سوم پرفروش ترين فيلم سال را گرفته است که نه بازيگر معروف دارد و نه کارگردان معروف و نه قصه ي مستحکمي دارد چطور است که ما بياييم به اين زرشک زرين بدهيم در حالي که ما فيلمهاي ديگري هم داشتم،البته که در آن سال خيلي حرف سر اين بود که چون 2،3 تا فيلم بودند که يکي از آنها به دليل کارگردان معروف و ديگري به خاطر اينکه تهيه کننده پرنفوذي بوده است.چه بسا من موافق زرشک زرين هم بودم کاش زرشک زرين را به بدترين بازيگر ميدادند من خودم اولين نفري بودم که دلم مي خواست کانديد بشوم،چون آدم از شکست هايش درس پيروزي ميگيرد نه از پيروزي .

 -شما چون شکست کم خورديد در سينما الان اين حرف را ميزنيد.

 * نه من اتفاقاً شکست زياد خوردم. -در کدام فيلمها شکست خورديد؟ 

* «ازدواج صورتي» ،«رز زرد» که خيلي هم فاحش بود،به خاطر اينکه مثلاً وقتي که من رفتم ازدواج صورتي را بازي بکنم از يک جايزه مثل سيمرغ و کارگرداني مثل بهروز افخمي داشتم مي آمدم،ببينيد من يک سيري را براي خودم گذاشته ام و به بچه هايي که تازه مي خواهند بازيگر بشوند هميشه اين را مي گويم که شما دوره داريد،بازيگراني که مي نشيند تابهروز افخمي، رخشان بني اعتماد و مسعمود کيميايي بيايند سراغ آنها اصلاً ديده نميشوند،من در 6 فيلم اول خودم سعي ميکردم کاري بکنم که ديده بشوم يعني بازي بکنم که در بورس و اکران باشم تا ديده بشوم،تا يکروز بهروز افخمي بيايند به من بگويد که در «گاو خوني» يک ريع آخر فيلم بازي داريد و 75دقيقه قرار است که صحبت بکنيد اين مي شود متفاوت در سينماي ايران بعد بخاطر آن يک ربع به من جايزه مي دهند و از طرفي ازدواج صورتي بعد از مسعود کيميايي و رخشان بني اعتماد وغيره بازحمت هايي که گروه کشيدند من نميخواهم که کتمان کنم ،حتماً کارگردان و تهيه کننده زحمت کشيد ،کارگردان آن کسي بود که فيلم «دنيا» را کار کرده بود ،من با محمد رضا شريفي نيا يک مسافرتي رفتيم تمام مردم در خارج از کشور ايشان را با فيلم «دنيا» مي شناسند و من با همان کارگردان فيلم بعدي ايشان را کار کردم يعني يک کارگرداني که يک کار موفق کرده بود. من کاري کردم که اين فيلم تجاري باشد و يک کاري باشد که موفق باشد ،چون من با بهروز افخمي پاريس بودم براي فيلم «ته دنيا» ،دليلي که يادم است که من ترغيب شدم که «ازدواج صورتي» را کار کنم اين بود که با اين جمله ي هميشگي و کليشه اي که ميگويند درست ميشود ميرويم داخل کار عوض ميکنيم که درست که نشد هيچ بدتر هم شد اين کار را قبول کردم.من يک اشتباهي که کردم اين بود که قرار داد سفيد امضايي جلوي من گذاشتند و من مبلغي در آن قرار داد گرفتم،که فکر ميکنم اتحاديه تهيه کنندگان بود که يک هفته بعد اطلاعيه اي داد که به تهيه کنندگاني که دست مزد غير متعارف ميدهند تذکر مي داد.

- شما دست مزد بالايي گرفتيد براي آن فيلم؟

 * بله براي آن موقع مبلغ بالايي بود شايد براي الان مبلغ نرمالي باشد ولي براي آن زمان بالا بود که وقتي من نوشتم روي کاغذ فکر ميکردم الان ميگويند نه.

-همين شکستهايي که شما با جسارت مي پذيريد باعث شد که الان تئوريسين ها بگويند که بهرام رادان علي رغم تيپ خيلي خوب و بازيگري، قابل قبول بازيگري نيست که به گيشه کمک بکند فيلمهايي که بهرام رادان بازي ميکند حکماً قرار نيست در گيشه بفروشد .

*نه اصلاً اينجوري نبوده است دوره ي دوم بازيگري من .

-منظورتان کجاست؟

* بازي متفاوت براي بازي کردن در فيلمهاي متفاوت

-متفاوت به نظر شما يعني چه؟ 

* نقش متفاوت يعني که شما از بچه ي کافي شاپ نشين بالا شهري را بازي بکني تا جوان شيميايي قطع نخايي و جوان بسيجي مذهبي، ميدانيد يعني اينقدر طيفهاي مختلف جوان را بازي کردم و هر نقشي را که به سن من مي خورده ارائه دادم و هرچه که در توانم بوده،من در شبهاي گذشته يک قسمت کوچکي از برنامه شمارا ميديدم که آقاي کيانيان البته براي من خيلي موجود دوست داشتني است که فرمودند ستاره ها بازيگران تک بعدي هستند،من با اين حرف ايشان مخالف هستم،البته اگر بشود اسم ما را ستاره گذاشت که اصلاً ما اينطوري نيستيم ،به خاطر اينکه ستاره تعريف ديگري دارد،اگر ما داريم پيروي ميکنيم از سينماي دنيا پس تعريف ديگري دارد زيرا آنها يک دست مزدهاي نا متعارفي دارند که اين به آنها اين امنيت را مي دهد که همش دنبال خيريه هستند و بروند ورزش بکنند و غيره ولي در مملکت ما همش به بازيگرها مي گويند مواظب باش سعي کن شغل دوم داشته باشي چون بابازيگري تامين آنچناني نداري.

- آقاي رادان شما در فرمايشات خود به 3،2 تا نکته اشاره ميکنيد که خيلي هم خوب است و تعريف از خود هم است . مثلا ميگوييد که من طيفهاي متنوعي را بازي کردم.

 * من تعريف نکردم گفتم که آن کار را بازي کردم حالا خوب يا بد.

 - من باشمامي خواهم يک مخالفتي کنم که متفاوت بازي کردن نقشهاي متفاوت بازي کردن نيست،چون الان در سينماي مامد شده که بازيگري را متفاوت ميدانيم که بيايد نقش يک فلج،گدا يامعتاد و امثال اينها را خوب بازي بکند در حالي که به نظر من يک نقش خيلي عادي را هم ميشود متفاوت بازي کرد قرار نيست غالب آن نقش خيلي متفاوت باشد . 

* حرف شما اصلاً ربطي به حرف من نداشت موضوع اين است که يک بازيگري تشنه ي اين باشد که نقشهاي متفاوتي را بازي بکند حالا اينکه آن نقشها را خوب بازي ميکند يابد اين نظرکارشناسي است اما در گود رقابت اين ماجرا ميرود که نقشهاي متفاوتي را بازي بکند. يک نويسنده فيلمنامه وقتي سناريو اي را مينويسد وقتي نقشي را داشته باشي که مثلاً رضارشيد پور بازيگر است و ميخواهد متفاوت بازي بکند مثلاً اگر30 سالش باشد اين نقش فارغ از اين که اين نقش از يک بچه گدا تا آن بچه ميليونر بالاي شهر ميداند که رضا رشيد پور کرم اين ماجرا را دارد که بيايد هر نقشي را بازي بکند ولي بعضي از بازيگرها هستند که البته دوستان من هستند که ميگويند نه ما از اين قالب در نمي آييم، يک قالب براي خودشان درست کردند،بازيگراني هستند که حتي دست به آرايش صورتشان هم نميزنند تصوري که دارند اين است که مخاطب ما، مارا بااين قيافه پذيرفته و دوست دارد.البته اين فقط مختص ايران نيست مال همه دنيا است ما در سينماي کلاسيک در آن موقع خيلي مطرح بود.من 19 تا فيلم بازي کردم هرکدام به يک شکل است من خودم حواسم به اين موضوع بوده که براي مخاطب يک چهره هم جا نيفتد يعني اينطور نباشد که اين چهره از بهرام جا افتاده پس با اين چهره جلو برويم .حتي اگر من هم بخواهم آن چهره را تغيير بدهم تهيه کننده نميگذارد .

 -من تا اينجاي فرمايش شما را موافقم ولي ميگويم که همين گريم ها و چهره هاي مختلف دليل قدرت يک بازيگر نيست .

*اصلاً کي از قدرت صحبت کرد؟!

- من ميگويم در سيمرغ دادن هايمان و جايزه دادن هايمان به سراغ نقشهايي ميرويم که خود آن نقش به لحاظ اجتماعي متفاوت است مثلاً معتاد است فلج يا گدا است براي همين تعريف بد ميکنيم از بازيگري پرقدرت .

 *در مورد بازيگري پر قدرت کسي حرف نميزند. - من ميگويم الان بازيگر خوب بازيگري است که بتواند نقشهاي خاص را خوب بازي بکند من ميگويم اگر يک نقش ساده را هم بتواني خوب بازي کني بايد ديده بشود و ارزش گذاري بشود .

 * من اين حرف شما را قبول دارم اما موضوع اين که اين نقشها بيشتر ديده ميشوند در تمام داوريهاي دنيا به اين گونه است. مطمئناً وقتي که من ميتوانم از اينجا راه بروم تاجايي، يا وقتي که به من نقش يک آدم روي ويلچير را ميدهند من بايد خودم را نزديک کنم به آن آدم روي ويلچير وقتي که تماشاچي و يک داور نگاه ميکند بگويد ببين اين آدم سالم است ولي چه خوب نقش يک آدم ويلچيري را بازي ميکند .مثلاً کسي مثل امير قادري همين حرف را ميزند که راه رفتن خودش يک بازي کردن است ،ولي بعضي نقشها هستند که آن نقشها جايزه ميگيرند .من در زماني که سر فيلم سنتوري،ساعت 5/1نصف شب داشتم قرارداد مي نوشتم که رضا شريفي نيا وقت نداشت،خيلي جالب است، با مدير برنامه ام داشتيم قرارداد مينوشتيم برگشت يک چيزي در مورد فيلم سنتوري به من گفت،گفتند که سنتوري جايزه ميگيرد و اگر نگرفت تو نگرفتي چون اين نقش جايزه بگير است .منظور اين نبوده که حالا اگر من يا هرکس ديگر اگر بازي ميکرد بايد اين نقش جايزه ميگرفت. ولي قابليتهاي ديده شدن را داشته.

-من شنيده ام که شما خيلي کم آداب دوستيابي و رفاقت رابجامي آوري؟

 *نخير،من دوستاني دارم که دايره ي خيلي اندکي هستند اما لزوماً اين نيست که کم معاشرت ميکنم اتفاقاً خيلي زياد هم معاشرت ميکنم بيشتر دوستان من جزء دوستان دبيرستان من هستند.

 - من شنيده ام که بين بازيگران سينماي ايران شما رفيق صميمي نداريد. 

* چرا،خانم گلشيفته فراهاني و همسرش -آقاي بهرام رادان را در روي بيل بردهاي خياباني زياد ميبينيم در حالي که يک جايي دوري از شما خواندم که اصلاً دوست ندارم روي پرده سينما چهره من باشد .

 * اين را براي من بگوييد آيا براي شما بيلبردهاي خياباني با پرده سينما فرق ميکند ياخير؟

 -بله فرق ميکند ولي آن بهرام رادان را که در بيلبردها ميبينم من را ياد بهرام راداني مياندازد که در سينما ديدم.شمااز محبوبيت سينمايي مي آييد براي تبليغ کالايي استفاده ميکنيد حالا دور از اين که آن کالا خوب است يانه،مردم چهره شما را مي بينند در کنار آن کالا و ميگويند چون حالا آقاي بهرام رادان اين کالا را تبليغ کرده پس خوب است .

 * اين يک کار تجربه شده است در دنيا،بخصوص در مملکت ماکه خدا کند جلوي اين کار را نگيرند يک وسيله اي است براي در آمد بيشترشان و فارغ از مسائل مالي ميتوانند بشينند فيلمنامه ها را بخوانند و آن نقشهايي را که دوست دارند کار بکنند موقع هايي ميشود که مثل الان که اگر مشکل مالي نداشته باشم 2سال هم کار نميکنم.من يک فکري دارم،من ميخواهم يک فيلمهايي بازي بکنم که بعدها بتوانم جلوي بچه هايم سرم را بالا بگيرم .

-اين فيلمها چه فيلمهايي هستند مثلاً «گاوخوني»؟ 

* «گاو خوني» خيلي متفاوت است «گاوخوني» براي من يک کلاس صدا بود ،مي دانيد من چقدر صدايم تغيير کرد بعد از «گاوخوني»؟بخاطر اينکه من تا قبل از بازي در «گاوخوني» خيلي آرام بازي ميکردم من در سر «گاوخوني» 3ماه در استوديو بودم اينقدر متن را خوانده بودم که يکبار سر خواندن متن خوابم برد از آن به بعد توانستم که ته جمله هايم را کات بکنم من اين ضعف را قبلاً نمي دانستم .سينما تجلي انديشه ي يک کارگردان است هرچقدر تجلي انديشه کارگردان باذهن مخاطبي که در سالن نشسته است جلوتر باشد مخاطب بيشتر خوشش مي آيد از آن فيلم به نظر من استاندارد شايد 20% ماجرا است بقيه اش سليقه است يعني اينکه تو که کارگردان هستي چه جوري به زندگي نگاه کردي همانطور به زندگي نگاه کردي که کل مردم نگاه کردند يا همانطور نگاه کردي که خود تو و چند نفر ديگر نگاه کردند براي همين آنقدر استاندارد نيست اين فيلمها بارها شده که سناريو را مي خوانم بعد مي فرستم براي مدير برنامه ام بعد ايشان ميگويد که بهرام اين سناريو خوبي است ولي مدتها با هم کشمکش داريم با اين که ما 2تا خيلي سليقه هايمان شبيه به هم است ولي باز بعضي وقتها دچار اختلاف سليقه ميشويم . 

* يک اثر هنري و يک فيلم سينمايي مي تواند سالها بعد از اينکه سازنده اش فوت کرد تازه کشف بشود اينطور نيست که مثلاً اين را هنرمند براي آن دوره گفته بوده سليقه ي فرهنگي که دوره خودش بوده آن را نپذيرفته است .

- من فکر ميکنم همچين فيلم خاصي زياد در سينما نداريم .

 *به خاطر اينکه مخاطبش را نداريم سالنش را نداريم .

-در ادامه بحث بيل برد آقاي رادان ميفرمايد که:

 *من ميروم در روي پرده نقره اي سينما فيلمهايي را بازي ميکنم که به طبع دوتا شخصيت دارد يکي حقيقي و ديگري حقوقي .شخصيت حقيقي من اين است که اينجا نشستم در کل همه ي آدمهاي مشهور را ميگويم که يکي شخصيت حقيقي آنها است و ديگري شخصيت حقوقي آنها در شخصيت حقوقي خيلي کارها را حق ندارد بکند مثلاً يک بازيگر وقتي سيگار ميکشد حق ندارد در خيابان سيگار بکشد به خاطر اينکه مردم ميگويند که نگاه کن رشيد پور دارد سيگار ميکشد آن پسر کوچک از تو ياد ميگيرد که سيگار بکشد چون ميگويد اگر آن بازيگر دارد ميکشد پس حتماً کار خوبي است .ولي حالا آن شخصيت حقيقي در داخل خانه مينواند سيگار بکشد. اين شخصيت حقوقي استفاده هاي متفاوتي برايش است اين شخصيت حقوقي همان است که فيلم بازي ميکند ميرود روي بيل برد و مي خواهد يک NGO را ه بيندازد .

- شما اين کار را مي خواهيد بکنيد؟

 *خير من نميخواهم اين کار را بکنم. الان مي توانم اسم ببرم از خودم و گلشيفته فراهاني که پاي ثابت هستيم.يک NGO راه بيندازند و هر ماه کار درست انجام بدهند حالا اين ميتواند پاکسازي محيط زيست باشد،مي تواند کمک به بچه هاي يتيم باشد .جواب سئوال شمااين مي شود که ما از اين استفاده هاي زيادي ميکنيم مثلاً ما يک فيلمي را بازي ميکنيم و اگر مردم دوستمان داشته باشند شرکتهاي تجاري دنبال ما مي آيند و ميگويند که مردم از اين آقاي ايکس خوششان مي آيد ما مي توانيم اين کالايمان را بدهيم بهش که به طبع اين ،اين کالامان هم دوست داشته باشتد من مسئول اين نيستم که آن کالا خوب باشد ولي سعي ميکنم که از بين پيشنهاد رسيده بهترين آنهارا انتخاب بکنم،در عين حال از آنطرف هم مي رويم در کارهاي خيريه کاري که استفاده و نفع مان هم به مردم برسد بخاطر اينکه هر چيزي که يک هنرمند دارد از مردم است .

 - من ميگويم براي بازيگر شخصيت حقيقي و حقوقي نميشود تعريف کرد براي اينکه يک بازيگر در سينماي ايران در بين مردم يک محبوبيت خاصي دارد و نميشود آن را باتمام مردم دنيا مقايسه کرد چون در تمام دنيا مردمشان نسبت به بازيگرهايشان اين حس اعتماد ندارند بازيگر را فقط يک بازيگر ميداند به خاطر اين حس نستالژيکي دارند.

 * اين مردمي که شما ميگوييد من نميشناسم .

- شايد شما مثل همان کارگردانها اطراف خودتان را ميبينيد.

 * نه اصلاً چون من بيشتر از شما در مردم هستم.

 - نخير قبول ندارم شما فکر ميکنيد که اگر بهرام رادان عکسش کنار تابلويي باشد مردمي که در يک شهرستان دور افتاده اي اين تابلو را ميبينند اين کالا را بخاطر بهرام رادان باور نميکنند.

 * يکبار باور ميکنند بعد ديگر باور نميکنند.

-خوب همان يکبارکافي است که 400،300هزار تومان پول خرج کنند.

=====؟؟؟؟؟؟؟؟بهرام گفت كدوم بكي از تبليغات من 300 -400 تومنه؟؟؟

- يک قسمتي را پخش ميکنيم که در آن بهرام رادان ميرود روي سن و سيمرغ بلورين را دريافت ميکند خيلي ها گفتند که بهرام رادان بي احترامي کرد به جشنواره و سيمرغش را روي زمين گذاشت و حرفهاي تندي زد و حرمت جشنواره و سيمرغ را زير سئوال برد.بهرام رادان که سيمرغ گرفت چرا اينقدر شديد اعتراض کرد همين هيئت داوران به شما سيمرغ داد .

 * من مي خواهم نامه اي که بعدش نوشتم را بخوانم: متن نامه : آنچه مرا براي اين داشت تاواضحات 22 بهمن ماه 85 را توضيح بدهم نامه اي بي نام و نشان بود که گويا از جشنواره براي برخي خبر گزاريها و جرايد ارسال شده بود پس از خواندن متن عصبي و شتابزده نامه مصمم شدم تا براي روشن شدن افکار عمومي هم که شده شرح واقعه را بيان کنم هرکس که اثري خلق ميکند دوست دارد که اثرش مورد قضاوت عادلانه قرار گيرد و در اکثر مواقع بعد از داوري کساني جايزه نگرفته اند سر به عصيان بر ميدارند و از اين که جايزه نگرفته اند شکايت دارند زماني که ديديم فيلم سنتوري فقط در 2رشته نامزد دريافت جايزه شده است شگفت زده شديم چرا که بر اساس گفته ي بسياري از کارشناسان اين فن سنتوري بهترين فيلم آقاي مهرجويي است حالا اينکه چرا هيئت داوران نظر ديگري داشت بحث سليقه است و اين مقاله مجال آن نيست در خواست اين جانب براي بازبيني فيلم در خلوتشان نه طعنه بود و نه کنايه در خواستي بوده که اگر در خلوت خود و بدون هياهو سنتوري را ببينيد آيا همچنان بر سر رأي خود هستيد؟و آن را شايسته ي دريافت کانديد هاي بيشتر ميدانيد يا خير آيا اين توهين است و تشکيک در وجود رأي صادره توهين به حساب مي آيد .آنچه از باب گذاشتن سيمرغ روي زمين مطرح شد سخني بود در باب بي احترامي به سيمرغ ،اولاً که من با مقدس کردن هر چيزي و شيئي و اسمي مخالفم و اين را توهين به مقدسات واقعي مي دانم در ثاني نميخواستم موقع صحبت کردن سيمرغ را در آغوش بگيرم چون آن را متعلق به همه ي عوامل فيلم مي دانستم از طرفي ديگر چون در کنار ميکروفن ميزي تعبيه نشده بود تا جايي براي جايزه ام پيدا بکنم.بعداز آنکه خسرو شکيبائي نازنين به هنگام رفتن روي سن آن را بوسيد به اين فکر کردم که سن براي اهل هنر مکان باارزشي است چون بزرگان و پيش کسوتان بزرگترين تواضعشان بوسيدن خاک صحنه بود قرار دادن جايزه روي فرش قرمز پهن شده روي سن نه تنها توهين نيست بلکه کاري است در باب احترام به ارزش گذاشتن به سيمرغ .گفتم که مهرجويي بزرگ بي نياز جايزه است و برخي ناراحت شدند منظور من اين بود که جايزه نيازمند مهرجويي است دوستان عزيز اعم از هيئت داوران و منتقدان ميدانند که در اين 7سالي که در خانه ي سينما هستم جزء هيچ فرقه اي و باند و گروهي نبوده و نخواهم بود هميشه مستقل فکر کردم حرف زدم و کار کردم .

 -سئوالي مي پرسم صادقانه بگوييد به همه ي اين قضايا بعد از اين مسئله رسيديد يا از قبل ميدانستيد؟

*از قبل ميدانستم و بعدش هم به بيشتربه آن رسيدم .

-بهرام جان شما يکي از متفاوترين نقشهايت در «گيلانه» است چيزي که هم مورد توجه منتقدين قرار گرفت و هم خيلي تحسين بر انگيز بود مي خواهم بدانم براي رسيدن به اين نقش خاص چقدر سعي و تلاش کردي ؟

 *«گيلانه» فيلم من نبود فيلم خانم معتمد آريا بود و همانطور که از اسمش پيدا است فيلم رنجهاي يک زن بود. من فقط در اين تابلوي نقاشي حکم بک گراند ماجرا را داشتم حداکثر سعي من اين بود که هرچقدر اين بک گراند کمتر بتواند خودنمايي بکند مي تواند بيشتر کمک بکند به بازيگر اصلي فيلم چون بعضي مواقع ،من خيلي به اين ماجرا اعتقاد دارم که بعضي از فيلمها هستند که لزوماً فيلم کس ديگري هستند بقيه نقشها که در کنارش هستند دارند کمک ميکنند که بهتر آن نقش ديده بشود يعني وقتي که من زجرهاي اسماعيل را بيشتر به تصوير ميکشيدم اين کمک را داشتم ميکردم که نقش گيلانه بهتر ديده بشود که مادري که در سالن نشسته ببيند که اين چه مادر زجر کشيده اي است که همچين بچه اي دارد ولي براي رسيدن به آن نقش کما اينکه از نظر سني خيلي با من تفاوت داشت من يادم است که ما شايد 15جلسه تست گريم هاي متفاوت داشتيم خانم بني اعتماد و معتمد آريا خيلي به من کمک کردند فردي بنام دکتر دبيري که ايشان چقدر به من کمک کردند يک جانباز شيميايي بود به نام آقاي عباس محمدي همه ي اينها دست به دست همديگر دادند تا من بتوانم کاري را انجام بدهم .موقعي که ما براي اين فيلم ميرفتيم در خانه و آسايشگاه جانبازها.

- من ميخواهم حست رو در خصوص نقشي که بازي کردي بيان کني 

* حس غريبي است هشت ساله براي مملکت جنگيدي رفتي از ناموس و غيرتت دفاع بکني الان گوشه ي بيمارستان افتادي هيچ کس حتي خانواده ي آنها هم به آنها سر نمي زنند .

 -چندتا اسم ميخواهم به شما بگويم شما نظرتان را بفرماييد. 

* بگذاريد من هم راه آقاي کيانيان راادامه بدهم .من ميخواهم از شما چندتا اسم بپرسم.

-بفرماييد.

 * ببين رضا برنامه اي که الان مجري آن هستي برنامه اي است که الان نمونه ي آن در دنيا زياد است .در مجري گري کساني را داريم مثل لري کين و اپرا ويمپري .اينها هم مجرياني هستند که با بازيگرها سياستمدارها و حتي لري کين دايره ي وسيع تري دارد با کسي که بچه اش را کشته صحبت ميکند.يک فرقي است ميان اين دو نفر آن هم اين است که لري کين تقريباً سالي 35ميليون دلار دست مزد ميگيرد ولي ويمپري سالي 95 ميليون دلار تقريباً سه برابر دليلش اين است که لري کين مياد مينشيند صحبت ميکند و مثل شما گاف نميگيرد ميدانيد من ازکجاي برنامه شماناراحت شدم از آن قسمتي که در برنامه ي باران راجع به ابراهيم حاتمي کيا صحبت کرديد من خيلي ناراحت شدم خيلي کار بدي بود.

 -من يک قسمتي از آن را مي پذيرم اگر من بلند بلند نميگفتم که آقاي جهانگير کوثري همچين حرفي زدند بهتر بود .

*حالا فرق لري کين و اپرا ويمپري را اگر بخواهيم بدانيم بدين صورت است که فقط اپرا دارد 95 ميلون دلار از abcميگيرد اپرا مهمانهاي خود را بزرگ ميکند رضابيا سعي بکنيم در کارهايمان از لوله کش و راننده تاکسي گرفته تا من شما و رئيس جمهور در هر کاري که ميکنيم بهترين باشيم اگر همه ي اينها فکر کنند که من يک تکليفي دارم و ميخواهم بهترين باشم چه شکلي ميشود .رابرت پريش يک مونتور است در سينماي هاليوود اين يکي از آن بچه هايي بود که دنبال چارلي چاپلين ميدويد و ماهي 7 دلار حقوق ميگرفت کتابي دارد که در آن نوشته که مدتها کار کرد در استوديو هاي مختلف و رفت رسيد به دستيار مونتور و رسيد به مونتاژ کار و از جان فورد که استاد مسلم سينما است خيلي چيزها ياد گرفت که ميدانيم که ايشان رکورد دار اسکار است در تاريخ جهان است .4تا اسکار بهترين کارگرداني گرفته است رابرت پريش ميگويد که سالها گذشت و من اسکار گرفتم ،رفتم ديدن جان فورد ،روي يک صندلي چرمي نشسته بود و گفت رابرت شنيدم اسکار گرفتي،گفتم بله قربان،برگشت گفت من 4تا گرفتم و گفت مجسمه ي اسکارت را ميبري 25 سنت دو تا کوچه پايين تر مي فروشي و 2تا ليوان قهوه ميگيري رمز ماندگاري سيمرغ نيست ،رمز ماندگاري وارد شدن در دلهاي مردم است ***********

 244890نفر در نظر سنجي شرکت کرده اند. 6%ازمردم به دانش بازيگري آقاي رادان براي موفقيت در بازيهايشان رأي دادند . 20%از مردم به فيزيک ظاهري آقاي رادان براي موفقيت در بازيهايشان رآي دادند . 16%از مردم به شانس حرفه اي آقاي رادان براي موفقيت در بازيهايشان رأي دادند. 57% به هر سه مورد رآي دادند .

 * ممنونم از برنامه تان خدانگهدار. 

-منو رها کن از اين فکر تنهايي شب بخير خدا نگهدار .

منبع:

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 8:22 PM  توسط ...sUnny  | 

باحال!

کامپيوتر زن است يا مرد ؟

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد
 کامپيوتر مذکر است يا مونث؟

کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند

وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم
با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد

کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند

به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند
همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 7:45 PM  توسط ...sUnny  | 

تولد ستاره!!!

تک ستاره آسمان هنر بهرام رادان تولدت مبااااااارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 1:13 AM  توسط ...sUnny  | 

اخراجی ها

گزارش هنري > اخراجي‌ها در خانواده سبز


    
    شناسنامه اخراجي‌ها
    نويسنده و كارگردان: مسعود ده‌نمكي
    تهيه‌كننده: حبيب‌ا... كاسه‌ساز
    مدير فيلمبرداري: حسن پويا
    طراح چهره‌پردازي: امير اسكندري
    مدير جلوه‌هاي ويژه: محمدجواد شريفي‌راد
    بازيگران: اكبر عبدي، كامبيز ديرباز، محمدرضا شريفي‌نيا، قاسم زارع، عليرضا اوسيوند، مريلا زارعي، نگار فروزنده، ليلا بلوكات، غلامرضا علي‌اكبري، منوچهر آذر، فخرالدين صديق‌شريف، سپند اميرسليماني، سيروس كهوري‌نژاد، سيروس اسنقي، محمود مقامي، سيدجواد هاشمي، ارژنگ اميرفضلي، عبدالرضا اكبري، محمد حسن‌خاني، عليرضا كمالي‌نژاد، نيوشا ضيغمي، مينا جعفرزاده، فريبا تركاشوند، احمد ايراندوست، بهروز خوش‌فطرت، امير آقايي، عباس صادقي، نوا عارف، سيدمحسن نبوي، نوبر قنبريان، محمد يزدي، ميرطاهر مظلومي، فريدون زارع، جواد زيتوني، نجات علي‌مرادي، روزبه ميرفخرايي، عليرضا توتونچيان، سيدميثم هاشم‌زاده، علي شيدوش، آربي ابراهيميان، رامين اسدي، حميد بوربور، حميدرضا درويش، سالينا باقري، يونس غزالي، علي و رضا منجزي‌پور، معين رحيمي.
    خلاصه داستان: مجيد از خلافكارهاي يكي از محله‌هاي تهران، عاشق دختر ميرزا (يك گيوه‌دوز عارف) است و شرط ازدواج او سر به راه شدن است. مجيد براي رسيدن به نرگس دست به دروغ و كلك مي‌زند اما نقشه‌اش افشا مي‌شود. مجيد در سر راه خود احساس مي‌كند كه رقيبي وجود دارد كه از بچه‌هاي جبهه‌اي است و براي اين‌كه از او عقب نيفتد، با نوچه‌‌هاي خود راهي جبهه مي‌شود تا اين‌كه...
   
    سال سينما
    سينما، سينماست؛ رونق سينماي يك كشور نشان‌دهنده نشاط و پويايي فرهنگي آن است. آشتي خانواده‌هاي ايراني با سالن‌هاي سينما مي‌تواند فرهنگ ملي، هويت اسلامي و شرقي‌مان را تقويت كند. در سال جديد تمام تلاش تحريريه در جهت تقويت سينماي ملي و آشنايي بيشتر مخاطبان مجله با آثار توليد شده خواهد بود. به همين دليل از همه توليدكنندگان فيلم‌هاي سينماي دعوت مي‌كنيم تا <خانواده سبز> را به عنوان رسانه خود دانسته، بدون هيچ منت و هزينه‌اي به معرفي و تبليغ اثر خود بپردازند.


    امسال، با شروع خوب براي سينماي ملي آغاز شده است و اين بهار خوش، نويد از سالي پربركت براي هنرهفتم دارد. <اخراجي‌ها>، فيلم عامه‌پسند، بدون ادعا و توهم روشنفكري فيلمسازي است كه تا پيش از اين در ساير عرصه‌هاي فرهنگي نيز حضور داشته است. اين نشانه پويايي و نشاط فرهنگي انقلاب است كه فرزندان خود را وادار مي‌كند تا با زبان و ابزار روز ايده‌هاي‌شان را مطرح كنند؛ اينك او يك كارگردان است. <مسعود ده‌نمكي>، مردي كه حالا مي‌تواند ادعا كند فيلمش، نمك سينماي ما شده است.
    در كشور ما، گروهي عادت كرده‌اند تا برخي از آدم‌ها را آن‌قدر مقدس كنند كه انسان فكر كند آنها از كره مريخ آمده‌اند. مثلا شهداي هشت سال دفاع مقدس! به خصوص براي نسل ما و بعد از ما كه جنگ را خوب درك نكرد. اخراجي‌ها به ما اطمينان مي‌دهد كه فاصله بدي تا خوبي به اندازه يك تار مو نزديك است و شما هر چقدر هم كه بد باشيد، مي‌توانيد و حق داريد در كنار بقيه از كشورتان دفاع كرده و حتي به شهادت برسيد.
    
    
    _ بي‌تعارف، زبان سينمايي يا بهتر بگويم تصوير
    شما پيش از اين، تلخ و گزنده بود (در فقر و فحشا و
    كدام پيروزي، كدام استقلال؟ كه بيانگر فقر فرهنگي
    است) اما در اخراجي‌ها زبان ديگري روايت‌گر قصه
    بود، اين نشان مي‌داد كه مسعود ده‌نمكي آدم تلخي
    نيست، يا...؟
    ده‌نمكي: سينماي مستند داراي مخاطب خاص است، هر چند براي اولين بار در كشور، سينماي مستند به اين وسعت مخاطب عام پيدا مي‌‌كرد حتي خود ما هم چنين پيش‌بيني نداشتيم و اين يك اتفاق بود. در كدام پيروزي، كدام استقلال هم به نوعي اين اتفاق تكرار شد، اين مستند تبديل به فيلم خانگي شد و در اينترنت نيز حدود سه ميليون مورد دانلود شد، اين نشان مي‌دهد كه مخاطب ما خيلي باهوش‌تر از اين‌هاست، به پيام و هويت فيلم بيش از تلخي و شيريني زبان روايتگر توجه مي‌كند، هر چند ما نيز نبايد دچار تكرار مي‌شديم از اين رو همواره سعي دارم متفاوت حرف بزنم. اخراجي‌ها اساسا داراي مضمونيعرفاني - اخلاقي است كه با زبان طنز و در ژانر جنگي حرف مي‌زند.
    _در خصوص مضمون (عرفاني - اخلاقي)
    بيشتر صحبت كنيد، مثلا شخصيت مجيد را چطور
    تفسير مي‌كنيد؟
    ده‌نمكي: اگر مجيد را يك سالك ساده‌دل فرض كنيم كه با رياكاري و تظاهر مي‌خواهد به مقصود برسد، به طور مثال به دروغ به مكه مي‌رود، توبه مي‌كند كاري كه خيلي از آدم‌ها براي موجه جلوه دادن خود انجام مي‌دهند، هر كس براي رسيدن به چيزي و مجيد در اين قصه جهت رسيدن به عشقش... حالا نوبت به خود مجيد مي‌رسد كه انتخاب كند - پلان گذشتن از ميدان مين - اولين پلان در صحنه گذشتن از ميدان مين، نرگس از خاطرش مي‌گذرد و در آخرين پلان ميرزا؛ ميرزايي كه در اول فيلم مشغول نواختن ساز است، اما اين ساز بعدا صدايش در مي‌آيد (سكانس ميدان مين) يعني زماني كه مجيد ديگر مجيد سوزوكي گذشته نيست، زماني كه او از عشق مجازي به عشق حقيقي مي‌رسد. تغييرات مجيد ظاهري نيست، او ريش ندارد، لباسش هم عوض نشده، تحول در او يك امر دروني است. همچنين بايد اضافه كنم، عميق‌ترين مفاهيم اجتماعي ما با زبان طنز و كنايه بيان مي‌شود و اين درسي بود كه از اساتيد بزرگ اخلاقي چون ميرزا اسماعيل دولابي، كه با زبان شيرين و ساده حرف‌هاي عميق عرفاني و اخلاقي را تدريس مي‌كرد گرفتم و آن را در مديوم سينما پياده كردم.
    _ چرا براي اولين ساخته بلند سينمايي، سوژه
    جنگ را انتخاب كرديد؟

    ده‌نمكي: برخلاف برخي دوستان، من نمي‌خواستم خود را يك فيلمساز دفاع مقدس معرفي كنم، فقط احساس كردم براي نشان دادن عرفان نظري و عملي قالب خوبي است، ضمن اين‌كه سكوت عرفاني در جنگ براي ما قابل لمس بود و من ترجيح دادم از مصداق عيني استفاده كنم. تاكنون فيلم‌هاي زيادي در حوزه معنويت يا به قول خودشان معناگرا ساخته شده كه با ساخت هزاران تيزر تبليغاتي و زور تلويزيون هم مخاطب را جلب نمي‌كند، اما به نظر من معنويت، موضوع پيچيده‌اي نيست كه غلو شده باشد، معنويت در زندگي مردم‌ ساري و جاري است و به راحتي مي‌توان برايش مصداق عيني پيدا كرد، هر چند تقسيم‌بندي معناگرا را قبول ندارم، اما اگر از اين زاويه به اخراجي‌ها نگاه شود، اصل فيلم به دنبال القاي معنا بوده است.
    _ با توجه به اين‌كه نويسنده كار هم خودتان
    هستيد، پس بايد آدم طنازي باشيد؟
    ده‌نمكي: كساني كه دوران فعاليت من در نشريات را به خاطر داشته باشند، مي‌دانند در مقاله‌هاي من حتي مقاله‌هاي سياسي، طنز، عنصر اصلي بوده، به طوري كه جدي‌ترين مطالبم را با تيتر طنز به چاپ مي‌رساندم.
    _ مريلا زارعي چي شد؟
    ده‌نمكي: حالش خوبه...
    _ منظورم اين است چرا از فيلم حذف شد؟
    ده‌نمكي: قبل از ساخت روي دوگانه يا حتي سه‌گانه سينمايي فيلم صحبت شده بود، اما بايد منتظر استقبال مردم مي‌مانديم، يعني نمي‌دانستيم مردم با اين مضمون، با اين ادبيات ارتباط برقرار مي‌كنند يا خير؟ اگر هم تمام سكانس‌ها در يك فيلم گنجانده مي‌شد، زمان فيلم بالا مي‌رفت؛ هر چند قصد داشتيم يك فيلم 041 دقيقه‌اي را به جشنواره برسانيم، ولي گفتند در شهرستان‌ها چند پرده از فيلم را در مي‌آورند تا تايم آن را به نود برسانند، ما هم خودمان اين كار را كرديم تا در مضمون تاثير نگذارد. از اين رو سكانس‌هاي زمان حال، كامل از قصه جدا شد.
    _ براي بخش‌هاي بريده شده چه تصميمي داريد؟
    ده‌نمكي: يا براي سريال يا در اخراجي‌هاي 2 كه در فكرش هستم از آنها استفاده مي‌كنم.
    _ فيلمنامه اخراجي‌هاي 2 آماده است؟
    ده‌نمكي: دارم مي‌نويسم، البته بخش‌هايي كه از اخراجي‌هاي يك حذف شد نيز نياز به بازنويسي دارد.
    _ اما در ايران ساخت و ادامه يك كار جواب
    نمي‌دهد...
    در اين لحظه <علي اوسيوند> ايفاگر نقش <مصطفي> كه از چند دقيقه‌ قبل به جمع پيوسته بود وارد بحث شد. او متولد اول آذرماه سال 6331 در مسجدسليمان است. تحصيلات خود را در زمينه بازيگري و كارگرداني تا مقطع كارشناسي ارشد دنبال كرده و در سال 8731 با <حميرا رياضي> تشكيل زندگي مشترك داد كه ماحصل آن يك فرزند به نام <ياسمين> مي‌‌باشد. لازم به ذكر است اوسيوند دو برادر و سه خواهر دارد كه يكي از برادرهايش در جنگ به شهادت رسيده است.
    اوسيوند: پيش از اين ما تجربه ساخت دومين قسمت از يك فيلم سينمايي را نداشتيم.
    _ همان شخصيت‌ها حضور دارند؟
    ده‌نمكي: همان شخصيت‌ها به اضافه يكسري آدم جديد.
    اوسيوند: فقط من و مجيد نيستيم، چون شهيد شديم ديگه...(مي‌خندد)
    _ ده‌نمكي نسبت به زماني كه در نشريه
    فعاليت مي‌كرد، تغيير كرده است؟
    ده‌نمكي: مخاطب من تغيير كرده است.
    _ كار شما مخاطب را نمي‌سازد يا به تعبير
    ديگر تعيين مخاطب نمي‌كند؟
    ده‌نمكي: چرا، اما آن زمان مخاطب من حوزه سياست بود و امروز فرهنگ و در حوزه فرهنگي مخاطبان عام هستند.
    _ اين مخاطبان عام شامل
    مخاطبان حوزه سياست نمي‌شوند؟
    ده‌نمكي: امروز برايم خيلي معنا پيدا نمي‌كند، يعني ديگر آنها را از هم تفكيك نمي‌كنم.
    _ در جايي عنوان كرديد
    اخراجي‌ها كليشه غالب فيلم‌هاي
    جنگي را شكست، اين كليشه غالب
    چيست؟
    ده‌نمكي: اخراجي‌ها براساس عنصر تصادف وارد ميدان جنگ نمي‌شوند، بلكه آنها انتخاب مي‌كنند حال با يك انگيزه زميني، اما در فيلم‌هاي ديگر دفاع مقدس بر اثر اتفاق و تصادف به جبهه مي‌روند، از طرفي اگر در فيلمي فقط عنصر طنز بوده اين‌جا وارد مباحث ديگر هم مي‌شود از جمله بحث ايدئولوژيك و... ديالوگ‌هايي رد و بدل مي‌شود كه جزء مباحث مهم امروز جامعه ماست، به طور مثال در سكانس گزينش حرف‌هاي ميرزا و روحاني يك بيانيه فيلم به شمار مي‌آيد، زماني كه ميرزا مي‌گويد:
    همه رزمنده‌هاي ما كه از آسمان نازل نشدند از همين مردم بودند. اين حرف مهمي است، يعني ضمن اين‌كه فيلم، داستان را روايت مي‌كند، در برخي مواقع بيانيه هم صادر مي‌كند، به تعبيري حرف‌هاي روشنفكري مي‌زند و در دل خنده، مباحث جدي مطرح مي‌شود. از اين قبيل سكانس‌ها در فيلم زياد داريم، مثل سكانس ميدان تير كه بچه‌ها اخراج مي‌شوند؛ روحاني به كمالي مي‌گويد: اين‌كه مي‌گويي آدم نمي‌شوند و بايد اخراج‌شان كرد حرف توست، حرف دين نيست. چرا به نام دين باهاشون برخورد مي‌كني؟! نمي‌گويم چه كسي، اما يك طيف با همين ديالوگ نقد مي‌شوند، يا جايي كه مرتضي مي‌گويد: حكايت من، حكايت كسي است كه آمده ديگران را آدم كند، اما خودش آدم نشده... من قصد ندارم مصداق‌يابي كنم، اما خيلي جدي و اساسي بسياري از نگرش‌هاي سليقه‌اي در جامعه نسبت به دين و اخلاق و جنگ مورد نقد قرار مي‌گيرد، اما چون فيلم شيرين بوده و با زبان طنز مطرح مي‌شود براي مخاطب دلنشين است، اين كليشه‌ها مسائلي است كه جزء خطوط قرمز محسوب مي‌شود و در اين فيلم شكسته شد.
    همچنين در اين كار آن چهره‌هاي شناخته شده كه در فيلم‌هاي قبلي حضور داشتند آمدند، نه براي شهيد شدن بلكه براي شهيد ساختن. شخصيت ديگر هم از جمله مصطفي، آدمي است كه خاستگاه مذهبي دارد، مثلا در جايي كه براي نماز صبح بيدارشان مي‌كنند، هر كس يك متلكي مي‌اندازد، همه دروغ مي‌گويند اما او مي‌گويد: چشم، يعني اين آدم جدي‌تر از اين حرف‌هاست يا در جاي ديگري كه از خالكوبي روي دستش ايراد مي‌گيرند، يك حرف اساسي مي‌زند: اوس كريم پاكش كن، خاكش كن... و پاك شده خاك مي‌شود، شايد من به دليل ضعف كارگرداني نتوانستم آن‌طور كه بايد و شايد به شخصيت مصطفي بپردازم، اما اين آدم نماينده جاهل‌هاي قديم است.

    اوسيوند در ادامه و در تعريف شخصيت مصطفي مي‌گويد: از همان ابتدا كه در خصوص اين كاراكتر با آقاي ده‌نمكي صحبت مي‌كردم اين آدم را يك سامورايي تنها مي‌ديدم كه داراي يكسري اعتقادات معقول‌‌تر و غني‌تر نسبت به ديگر دوستانش است كه آن هم به دليل موقعيت سني و ارتباطي كه با مجيد دارد، مصطفي عشق را كاملا مي‌شناسد و حتي قبل از اعزام مي‌گويد: چون اين راه را رفتم پس حتما مجيد را همراهي مي‌كنم، يعني راه آنها از يك عشق زميني شروع و به يك ناموس و خاك وطن و حمايت از آن تبديل مي‌شود.
    ده‌نمكي: مثل جايي كه مي‌گه: مي‌‌فهممت داش مجيد پس هر جا بري باهاتم چه بهشت باشه چه جهنم. در سكانس اول مجيد زنجير مي‌كشد، براي ناموس خودش و در سكانس آخر قمه مي‌كشد براي دفاع از ناموس جمعي.
    _
    صاحب امتياز مجله كه تازه به جمع پيوسته بود پس از تشكر و قدرداني از ساخت خوب و پرفروش فيلم ده‌نمكي سوالي را مطرح كرد:
    شجاعي‌مهر: در اخراجي‌ها بازيگراني حضور داشتند كه هر يك با توجه به كلاس كاري مخصوص به خود برروي نام كارگردان حساسيت خاصي نشان مي‌دادند، ولي در اين كار با مسعود ده‌نمكي همكاري كردند كه پيش از اين سابقه موفقي در فيلمسازي نداشت، شما چه كرديد كه اين گروه اين‌گونه با عشق دعوت اخراجي‌ها را پاسخ دادند و با تمام وجود و عاشقانه مقابل دوربين حاضر شدند؟
    ده‌نمكي: آنها من را تحت تاثير قرار دادند... در وهله اول وقتي دوستان بازيگر، فيلمنامه را مي‌خواندند آن‌قدر براي‌شان جذابيت داشته كه حاضر به همكاري شدند البته به گفته خودشان! ولي بعد از گذشت دو، سه روز از فيلمبرداري تعاملي بين عوامل برقرار شد كه همه كار را براي خود مي‌دانستند. حتي بحث تهيه و توليد هم ديگر خيلي مهم نبود، هر چند براي شكل‌گيري اين فيلم مخالفت‌ها از روز اول خيلي زياد بود، به طوري كه به شدت با برخي از بازيگران صحبت مي‌شد كه در اين كار حاضر نشوند. از طرفي مخالفت مي‌شد در خصوص حضور برخي ديگر براي فيلم جنگي و... ولي حتي مضمون فيلم هم همين حرف را مي‌زد كه با وجود تمام اختلافات سليقه‌اي وجوه مشتركي هم داريم مثل كشور، ميهن، اعتقادات، فطرت و... زماني كه دوستان كنار هم قرار گرفتند صميميتي ايجاد شد كه محصول آن اخراجي‌ها بود، صميميتي كه هنوز هم ادامه دارد. به طور كلي كار اول يك كارگردان شامل نقاط ضعف زيادي است، ولي در كار ما اين ضعف توسط تجربه بچه‌ها به يك تعامل دو طرفه تبديل شد.
    شجاعي‌مهر: كاملا مشخص بود كه فيلم با عشق ساخته شده...
    _
    كامبيز ديرباز و نيوشا ضيغمي، ديگر مهمان‌هاي ما براي گفتگو در اين ميزگرد بودند، ديرباز پيش از اين نيز تجربه حضور در فيلم جنگي را داشت، اما نيوشا ضيغمي نقش متفاوتي را تجربه مي‌كرد.
    ضيغمي چهره جديد سينما پس از حضور در چند فيلم سينمايي، اخراجي‌ها اولين فيلم به نمايش در آمده‌اي است كه با بازي او برروي پرده سينماها ظاهر شده است.
    از طرفي شايد حضور موفق ديرباز در دوئل و نيز پس از آن ظاهر شدن مقابل دوربين ابراهيم حاتمي‌كيا كمك بسزايي در ايفاي نقش مجيد سوزوكي كرد، اما نبايد هنر و خلاقيت او در ارائه نقش مجيد و نيز تاكيد مسعود ده‌نمكي را ناديده گرفت.
    ديرباز در دوازدهم شهريورماه سال 4531 در تهران متولد و در سال 8731 به جرگه متاهلين پيوست. او فارغ‌التحصيل رشته بازيگري است.
    ديرباز نيز در خصوص اخراجي‌ها و نيز تفاوت‌هاي ميان آن و نقش يحيي در دوئل چنين مي‌گويد:مجيد سوزوكي و دوئل به اندازه دو آدم كاملا بي‌ربط به هم هستند. يحيي يك سرباز است كه در دوران سربازي‌اش جنگ شده و او براي دفاع از سرزمين خود به پا مي‌خيزد، اما مجيد با جنگ بيگانه است و براي يك عشق زميني راهي جبهه‌ها مي‌شود مجيد يك شخصيت واقعي و حقيقي است، از اين رو آقاي ده‌نمكي برروي كار كاملا مسلط بود، و اين به ما اطمينان مي‌داد كه به خطا نخواهيم رفت، چون او آن شخصيت را به درستي مي‌شناخت و درك درستي داشت.از طرفي آشنايي من با جنگ در حد اتفاقات رخ داده در تهران بود، آن هم در شب‌هاي موشك‌باران، خب من در آن سال‌ها سن و سال زيادي نداشتم.
    _ از آدم‌هاي جنگ (رزمنده‌ها) چطور؟
    ديرباز: صددرصد برايم مقدس بودند، فكر مي‌كردم هر آدمي نمي‌تواند اين كار را انجام دهد، اولين سكانسي كه در فيلم دوئل بازي كردم، صحنه انفجار ايستگاهي بود كه مسئوليتش به عهده يحيي بود، با وجود اين‌كه مي‌دانستم خلباني كه مسئول انفجار است، مي‌داند كه من بازيگرم و خودي است، ولي چنان استرسي داشتم كه موقع ناهار مدام به اين موضوع فكر مي‌كردم، كه رزمنده‌ها در ميدان واقعي جنگ چه كشيدند و چه شجاعتي داشتند، به هر حال حضور در دوئل باعث شد در اخراجي‌ها كمي راحت‌تر بوده و يك پله از ديگران كه اين فضا را تجربه نكردند، جلوتر باشم. مثلا آقاي عبدي اولين‌بار بود كه آن ميدان و صداي انفجار را تجربه مي‌كرد و واقعا شب اول ترسيده بود، به طوري كه تمام بدنش مي‌لرزيد، ما ابتدا فكر كرديم اين مربوط است به طنازي‌هاي خاص او، اما بعد از چند دقيقه متوجه استرس او شديم و به ناچار گفتيم صداي انفجار را كم كنند تا بنده خدا با مشكل مواجه نشود. اما اگر فيزيك جنگ را در نظر بگيريم من در اين دو كار، (دوئل و اخراجي‌ها)، يك هزارم ميدان اصلي را تجربه كردم و در خصوص معنويت جنگ و ايدئولوژي رزمنده‌ها نيز، به دليل احترام خاصي كه هميشه براي‌شان قائل بودم، باعث شد تا كاراكتر يحيي و مجيد سوزوكي را حسي‌تر از مابقي نقش‌ها ايفاء كنم، به خصوص يحيي.
    _تاكنون فكر كرده بوديد كه ممكن است ميان
    رزمنده‌ها، آدمي مثل مجيد هم باشد؟
    ديرباز: نه اصلا، حتي در دوئل كاراكتري بود به نام منصور، آن پسر توپولي كه نفربر مي‌دزديد. يك روز آقاي درويش به من گفت اين شخصيت را در جنگ ديدم، او يك مكانيك دزد بود، ولي از دزدي‌اش به نفع جنگ و آدم‌هاي خودي استفاده مي‌كرد، يعني تانك و نفربر و... مي‌دزديد و به خط خودي مي‌آورد. اين موضوع برايم خيلي عجيب بود كه مگر مي‌شود دزد هم به جبهه رفته باشد. از اين رو تفاوت زيادي مي‌كرد با ذهنيتي كه از نوجواني در خصوص آدم‌هاي جنگ در ذهنم نقش بسته بود، نه اين‌كه از احترام‌شان كم شود، بلكه از اين حيث كه آنها را آسماني مي‌پنداشتم و اين انديشه درستي نبود و در اخراجي‌ها به كرات اين اتفاق افتاد، به طور كلي ذهنيت‌ها تفاوت كرد.
    اكبر عبدي بازيگر نقش <بايرام>كه براي بازي در فيلم جديدش در شمال به سر مي‌برد و نتوانست در ميزگرد ما شركت كند در گفتگوي تلفني در اين باره به ما گفت : زندگي مقابل دوربين سخت است، من سعي كردم در اين فيلم زندگي را تجربه كنم به عقيده من جايزه اصلي را بايد عاشقان سينما بگيرند. استقبال از اخراجي‌ها تا جايي بود كه بعضي از سينماهاي جشنواره در آن ايام، چند بار فيلم را پخش كرده بودند. عبدي مي‌گويد: زماني كه در آن بيابان، صداي انفجار گلوله‌هاي توپ و تانك مي‌آمد، با تمام وجود جنگ را حس كردم، مي‌دانستم كه در زمان جنگ بچه‌ها در جبهه جانفشاني كردند، از خيلي چيزها گذشتند تا ما زندگي راحتي داشته باشيم.
    وقتي كه انفجارها اتفاق مي‌افتاد و ما ترسي از آسيب‌ديدگي نداشتيم، اما تمام اندام بدن‌مان مي‌لرزيد. آن لحظه بود كه به فكر رزمندگان افتادم كه زير صداي انفجار توپ و تانك دشمن چگونه آن لحظات را تحمل كردند، آنها همه عاشق بودند، انسان‌هاييكه در همه حال به ياد خداوند بودند، انسان‌هايي كه عشق به ميهن در آنها خلاصه مي‌شد. براي همين مي‌گويم كه در زمان تصويربرداري اين فيلم، با آن زندگي كردم، احساسم اين بود كه جبهه را تجربه كردم... حضور در اخراجي‌ها ديدگاه من را نسبت به جبهه و جنگ افزايش داد.
    وي درباره كار با ده‌نمكي مي‌گويد: زماني كه فيلمنامه به من پيشنهاد شد، تصميم گرفتم ابتدا آن را بخوانم و درباره آن فكر كنم. زماني كه چند صفحه اول فيلمنامه را خواندم، ديگر نتوانستم آن را زمين بگذارم، از اين رو به طور مداوم تا پايان آن را خواندم و سريعا بازي در اين فيلم را پذيرفتم. كار با مسعود هم براي من راحت بود، چرا كه وي يك گروه صميمي تشكيل داده بود. در زمان فيلمبرداري،
    
    
    اخراجي‌ها در خانواده سبز

    «مي‌خوام خودم رو به ديونگي بزنم تا بتونم حرفاي گنده بزنم.»
    اين جمله را «مسعود ده‌نمكي» زماني گفت كه براي تهيه گزارش و مصاحبه به محل فيلمبرداري فيلم «اخراجي‌ها» به پادگان «مالك اشتر» رفته بودم. نوروز امسال وقتي براي پشت سر گذاشتن يك صف طولاني براي دومين‌بار در كنار مردم اهواز كه جنگ را با گوشت و خون‌شان احساس كرده بودند، به تماشاي اخراجي‌ها نشستم و تحسين آنها را كه تاييدكننده برداشت ده‌نمكي و گروه او از جنگ تحميلي بود ديدم، فهميدم كه وقتي گفت مي‌خوام حرفاي گنده بزنم يعني چي...
    اخراجي‌ها ركورد فروش را در همان روزهاي اول اكران در تاريخ سينماي ايران شكست و صف‌هاي طويل و اقدام برخي سينماها براي نمايش اين فيلم در سانس‌هاي يك تا سه بامداد گواه خوبي است براي اين مدعا. انتقادهاي بعضا منصفانه و غالبا مغرضانه پس از جشنواره فجر از اولين ساخته سينمايي ده‌نمكي درست در زماني كه مردم استقبال بي‌نظيري از اين فيلم كردند، نشان داد كه هنردوستان كشورمان شنيده‌ها را معياري حقيقي براي قضاوت قرار نمي‌دهند. اين سخن به اين معني نيست كه اخراجي‌ها را از هر لحاظ عاري از عيب و نقد بدانيم و صد البته كه نيست...
    مسعود ده‌نمكي در اخراجي‌ها قهرمانان جنگ را از تقدس اسطوره‌اي و غيرقابل دسترسي به آدم‌هاي عيني و قابل باور تغيير داد تا نسلي كه جنگ را فقط در اندازه خاطرات شنيده شده و سينماي دفاع مقدس مي‌شناخت، ببيند كه وقتي پاي غيرت ملي به ميان مي‌آيد، هر كس به اندازه جانش در دفاع از آب و خاكش مسئول است. اگر ايران اسلامي در جنگ تحميلي شخصيت‌هايي همچون سيدمرتضي، حاجي كمالي، سرهنگ شرافت و... را كه در اخراجي‌ها به تصوير كشيده شدند و عرق ايراني بودن‌شان را با ايمان سرشار خود همراه كردند و از جان‌شان گذشتند داشت آدم‌هايي چون مجيد سوزوكي هم بودند كه از عشق زميني به عشقي بزرگ‌تر و جاودان رسيدند و از خاك وطن دفاع كردند.
    اخراجي‌ها روايتي است صادق از حقيقتي كه نقاب ريا و لعاب را نگرفته تا همه بتوانيم باورش كنيم. همان‌گونه كه زندگي خود را با تمام خوبي‌ها و بدي‌هايش باور داريم. اين‌كه بايد يا نبايد هنرپيشه‌هاي نام‌آشنا در اين كار حضور پيدا مي‌كردند، كارگرداني مشترك، كارگرداني در چه حد بوده و... انتقاداتي بوده كه به كرات عنوان شده كه بايد به آن مي‌پرداختيم.
    قبل از سفر مسعود ده‌نمكي به مسكو با وي به همراه تعدادي از بازيگران فيلم اخراجي‌ها به گفتگو نشستيم، ابتدا پرسش و پاسخ ما را با مسعود ده‌نمكي بخوانيد:
    خانواده سبز: بي‌تعارف، زبان سينمايي يا بهتر بگويم تصويري شما پيش از اين، تلخ و گزنده بود (در فقر و فحشا و كدام پيروزي، كدام استقلال؟ كه بيانگر فقر فرهنگي است) اما در اخراجي‌ها زبان ديگري روايت‌گر قصه بود، اين نشان مي‌داد كه مسعود ده‌نمكي آدم تلخي نيست، يا...؟
    ده‌نمكي: سينماي مستند داراي مخاطب خاص است، هر چند براي اولين بار در كشور، سينماي مستند به اين وسعت مخاطب عام پيدا مي‌‌كرد حتي خود ما هم چنين پيش‌بيني نداشتيم و اين يك اتفاق بود. در كدام پيروزي، كدام استقلال هم به نوعي اين اتفاق تكرار شد، اين مستند تبديل به فيلم خانگي شد و در اينترنت نيز حدود سه ميليون مورد دانلود شد، اين نشان مي‌دهد كه مخاطب ما خيلي باهوش‌تر از اين‌هاست، به پيام و هويت فيلم بيش از تلخي و شيريني زبان روايتگر توجه مي‌كند، هر چند ما نيز نبايد دچار تكرار مي‌شديم از اين رو همواره سعي دارم متفاوت حرف بزنم. اخراجي‌ها اساسا داراي مضموني
    عرفاني – اخلاقي است كه با زبان طنز و در ژانر جنگي حرف مي‌زند.
    خانواده سبز: در خصوص مضمون
    (عرفاني – اخلاقي) بيشتر صحبت كنيد، مثلا شخصيت مجيد را چطور تفسير مي‌كنيد؟
    ده‌نمكي: اگر مجيد را يك سالك ساده‌دل فرض كنيم كه با رياكاري و تظاهر مي‌خواهد به مقصود برسد، به طور مثال به دروغ به مكه مي‌رود، توبه مي‌كند كاري كه خيلي از آدم‌ها براي موجه جلوه دادن خود انجام مي‌دهند، هر كس براي رسيدن به چيزي و مجيد در اين قصه جهت رسيدن به عشقش... حالا نوبت به خود مجيد مي‌رسد كه انتخاب كند - پلان گذشتن از ميدان مين - اولين پلان در صحنه گذشتن از ميدان مين، نرگس از خاطرش مي‌گذرد و در آخرين پلان ميرزا؛ ميرزايي كه در اول فيلم مشغول نواختن ساز است، اما اين ساز بعدا صدايش در مي‌آيد (سكانس ميدان مين) يعني زماني كه مجيد ديگر مجيد سوزوكي گذشته نيست، زماني كه او از عشق مجازي به عشق حقيقي مي‌رسد. تغييرات مجيد ظاهري نيست، او ريش ندارد، لباسش هم عوض نشده، تحول در او يك امر دروني است. در ادامه سوال قبلي و انتخاب نوع زبان فيلم هم بايد اضافه كنم، عميق‌ترين مفاهيم اجتماعي ما با زبان طنز و كنايه بيان مي‌شود و اين درسي بود كه از اساتيد بزرگ اخلاقي چون ميرزا اسماعيل دولابي، كه با زبان شيرين، ساده حرف‌هاي عميق عرفاني و اخلاقي را تدريس مي‌كرد گرفتم و آن را در مديوم سينما پياده كردم.
    خانواده سبز: چرا براي اولين ساخته بلند سينمايي، سوژه جنگ را انتخاب كرديد؟
    ده‌نمكي: برخلاف برخي دوستان، من نمي‌خواستم خود را يك فيلمساز دفاع مقدس معرفي كنم، فقط احساس كردم براي نشان دادن عرفان نظري و عملي قالب خوبي است، ضمن اين‌كه سكوت عرفاني در جنگ براي ما قابل لمس بود و من ترجيح دادم از مصداق عيني استفاده كنم. تاكنون فيلم‌هاي زيادي در حوزه معنويت يا به قول خودشان معناگرا ساخته شده كه با ساخت هزاران تيزر تبليغاتي و زور تلويزيون هم مخاطب را جلب نمي‌كند، اما به نظر من معنويت، موضوع پيچيده‌اي نيست كه غلو شده باشد، معنويت در زندگي مردم‌ ساري و جاري است و به راحتي مي‌توان برايش مصداق عيني پيدا كرد، هر چند تقسيم‌بندي معناگرا را قبول ندارم، اما اگر از اين زاويه به اخراجي‌ها نگاه شود، اصل فيلم به دنبال القاي معنا بوده است.
    خانواده سبز: با توجه به اين‌كه نويسنده كار هم خودتان هستيد، پس بايد آدم طنازي باشيد؟
    ده‌نمكي: كساني كه دوران فعاليت من در نشريات را به خاطر داشته باشند، مي‌دانند در مقاله‌هاي من حتي مقاله‌هاي سياسي، طنز، عنصر اصلي بوده، به طوري كه جدي‌ترين مطالبم را با تيتر طنز به چاپ مي‌رساندم.
    خانواده سبز: مريلا زارعي چي شد؟
    ده‌نمكي: حالش خوبه...
    خانواده سبز: منظورم اين است چرا از فيلم حذف شد؟
    ده‌نمكي: قبل از ساخت روي دوگانه يا حتي سه‌گانه سينمايي فيلم صحبت شده بود، اما بايد منتظر استقبال مردم مي‌مانديم، يعني نمي‌دانستيم مردم با اين مضمون، با اين ادبيات ارتباط برقرار مي‌كنند يا خير؟ اگر هم تمام سكانس‌ها در يك فيلم گنجانده مي‌شد، زمان فيلم بالا مي‌رفت؛ هر چند قصد داشتيم يك فيلم 140 دقيقه‌اي را به جشنواره برسانيم، ولي گفتند در شهرستان‌ها چند پرده از فيلم را در مي‌آورند تا تايم آن را به نود برسانند، ما هم خودمان اين كار را كرديم تا در مضمون تاثير نگذارد. از اين رو سكانس‌هاي زمان حال، كامل از قصه جدا شد.
    خانواده سبز: براي بخش‌هاي بريده شده چه تصميمي داريد؟
    ده‌نمكي: يا براي سريال يا در اخراجي‌هاي 2 كه در فكرش هستم از آنها استفاده مي‌كنم.
    خانواده سبز: فيلمنامه اخراجي‌هاي 2 آماده است؟
    ده‌نمكي: دارم مي‌نويسم، البته بخش‌هايي كه از اخراجي‌هاي يك حذف شد نيز نياز به بازنويسي دارد.
    خانواده سبز: اما در ايران ساخت و ادامه يك كار جواب نمي‌دهد...


    br>    در اين لحظه «علي اوسيوند» ايفاگر نقش «مصطفي» كه از چند دقيقه‌ قبل به جمع پيوسته بود وارد بحث شد. او متولد اول آذرماه سال 1336 در مسجدسليمان است. تحصيلات خود را در زمينه بازيگري و كارگرداني تا مقطع كارشناسي ارشد دنبال كرده و در سال 1378 با «حميرا رياضي» تشكيل زندگي مشترك داد كه ماحصل آن يك فرزند به نام «ياسمين» مي‌‌باشد. لازم به ذكر است اوسيوند دو برادر و سه خواهر دارد كه يكي از برادرهايش در جنگ به شهادت رسيده است.
    br>    اوسيوند: پيش از اين ما تجربه ساخت دومين قسمت از يك فيلم سينمايي را نداشتيم.
    خانواده سبز: همان شخصيت‌ها حضور دارند؟
    ده‌نمكي: همان شخصيت‌ها به اضافه يكسري آدم جديد.
    اوسيوند: فقط من و مجيد نيستيم، چون شهيد شديم ديگه...(مي‌خندد)
    خانواده سبز: ده‌نمكي نسبت به زماني كه در نشريه فعاليت مي‌كرد، تغيير كرده است؟
    ده‌نمكي: مخاطب من تغيير كرده است.
    خانواده سبز: كار شما مخاطب را نمي‌سازد يا به تعبير ديگر تعيين مخاطب نمي‌كند؟
    ده‌نمكي: چرا، اما آن زمان مخاطب من حوزه سياست بود و امروز فرهنگ و در حوزه فرهنگي مخاطبان عام هستند.
    خانواده سبز: اين مخاطبان عام شامل مخاطبان حوزه سياست نمي‌شوند؟
    ده‌نمكي: امروز برايم خيلي معنا پيدا نمي‌كند، يعني ديگر آنها را از هم تفكيك نمي‌كنم.
    خانواده سبز: در جايي عنوان كرديد اخراجي‌ها كليشه غالب فيلم‌هاي جنگي را شكست، اين كليشه غالب چيست؟
    ده‌نمكي: اخراجي‌ها براساس عنصر تصادف وارد ميدان جنگ نمي‌شوند، بلكه آنها انتخاب مي‌كنند حال با يك انگيزه زميني، اما در فيلم‌هاي ديگر دفاع مقدس بر اثر اتفاق و تصادف به جبهه مي‌روند، از طرفي اگر در فيلمي فقط عنصر طنز بوده اين‌جا وارد مباحث ديگر هم مي‌شود از جمله بحث ايدئولوژيك و... ديالوگ‌هايي رد و بدل مي‌شود كه جزء مباحث مهم امروز جامعه ماست، به طور مثال در سكانس گزينش حرف‌هاي ميرزا و روحاني يك بيانيه فيلم به شمار مي‌آيد، زماني كه ميرزا مي‌گويد:
    همه رزمنده‌هاي ما كه از آسمان نازل نشدند از همين مردم بودند.
    اين حرف مهمي است، يعني ضمن اين‌كه فيلم، داستان را روايت مي‌كند، در برخي مواقع بيانيه هم صادر مي‌كند، به تعبيري حرف‌هاي روشنفكري مي‌زند و در دل خنده، مباحث جدي مطرح مي‌شود. از اين قبيل سكانس‌ها در فيلم زياد داريم، مثل سكانس ميدان تير كه بچه‌ها اخراج مي‌شوند؛ روحاني به كمالي مي‌گويد: اين‌كه مي‌گويي آدم نمي‌شوند و بايد اخراج‌شان كرد حرف توست، حرف دين نيست. چرا به نام دين باهاشون برخورد مي‌كني؟! نمي‌گويم چه كسي، اما يك طيف با همين ديالوگ نقد مي‌شوند، يا جايي كه مرتضي مي‌گويد: حكايت من، حكايت كسي است كه آمده ديگران را آدم كند، اما خودش آدم نشده... من قصد ندارم مصداق‌يابي كنم، اما خيلي جدي و اساسي بسياري از نگرش‌هاي سليقه‌اي در جامعه نسبت به دين و اخلاق و جنگ مورد نقد قرار مي‌گيرد، اما چون فيلم شيرين بوده و با زبان طنز مطرح مي‌شود براي مخاطب دلنشين است، اين كليشه‌ها مسائلي است كه جزء خطوط قرمز محسوب مي‌شود و در اين فيلم شكسته شد.
    همچنين در اين كار آن چهره‌هاي شناخته شده كه در فيلم‌هاي قبلي حضور داشتند آمدند، نه براي شهيد شدن بلكه براي شهيد ساختن. شخصيت ديگر هم از جمله مصطفي، آدمي است كه خاستگاه مذهبي دارد، مثلا در جايي كه براي نماز صبح بيدارشان مي‌كنند، هر كس يك متلكي مي‌اندازد، همه دروغ مي‌گويند اما او مي‌گويد: چشم، يعني اين آدم جدي‌تر از اين حرف‌هاست يا در جاي ديگري كه از خالكوبي روي دستش ايراد مي‌گيرند، يك حرف اساسي مي‌زند: اوس كريم پاكش كن، خاكش كن... و پاك شده خاك مي‌شود، شايد من به دليل ضعف كارگرداني نتوانستم آن‌طور كه بايد و شايد به شخصيت مصطفي بپردازم، اما اين آدم نماينده جاهل‌هاي قديم است.
    br>    اوسيوند در ادامه و در تعريف شخصيت مصطفي مي‌گويد: از همان ابتدا كه در خصوص اين كاراكتر با آقاي ده‌نمكي صحبت مي‌كردم اين آدم را يك سامورايي تنها مي‌ديدم كه داراي يكسري اعتقادات معقول‌‌تر و غني‌تر نسبت به ديگر دوستانش است كه آن هم به دليل موقعيت سني و ارتباطي كه با مجيد دارد، مصطفي عشق را كاملا مي‌شناسد و حتي قبل از اعزام مي‌گويد: چون اين راه را رفتم پس حتما مجيد را همراهي مي‌كنم، يعني راه آنها از يك عشق زميني شروع و به يك ناموس و خاك وطن و حمايت از آن تبديل مي‌شود.
    ده‌نمكي: مثل جايي كه مي‌گه: مي‌‌فهممت داش مجيد پس هر جا بري باهاتم چه بهشت باشه چه جهنم. در سكانس اول مجيد زنجير مي‌كشد، براي ناموس خودش و در سكانس آخر قمه مي‌كشد براي دفاع از ناموس جمعي.
    br>    صاحب امتياز مجله كه تازه به جمع پيوسته بود پس از تشكر و قدرداني از ساخت خوب و پرفروش فيلم ده‌نمكي سوالي را مطرح كرد:
    شجاعي‌مهر: در اخراجي‌ها بازيگراني حضور داشتند كه هر يك با توجه به كلاس كاري مخصوص به خود برروي نام كارگردان حساسيت خاصي نشان مي‌دادند، ولي در اين كار با مسعود ده‌نمكي همكاري كردند كه پيش از اين سابقه موفقي در فيلمسازي نداشت، شما چه كرديد كه اين گروه اين‌گونه با عشق دعوت اخراجي‌ها را پاسخ دادند و با تمام وجود و عاشقانه مقابل دوربين حاضر شدند؟
    ده‌نمكي: آنها من را تحت تاثير قرار دادند... در وهله اول وقتي دوستان بازيگر، فيلمنامه را مي‌خواندند آن‌قدر براي‌شان جذابيت داشته كه حاضر به همكاري شدند البته به گفته خودشان! ولي بعد از گذشت دو، سه روز از فيلمبرداري تعاملي بين عوامل برقرار شد كه همه كار را براي خود مي‌دانستند. حتي بحث تهيه و توليد هم ديگر خيلي مهم نبود، هر چند براي شكل‌گيري اين فيلم مخالفت‌ها از روز اول خيلي زياد بود، به طوري كه به شدت با برخي از بازيگران صحبت مي‌شد كه در اين كار حاضر نشوند. از طرفي مخالفت مي‌شد در خصوص حضور برخي ديگر براي فيلم جنگي و... ولي حتي مضمون فيلم هم همين حرف را مي‌زد كه با وجود تمام اختلافات سليقه‌اي وجوه مشتركي هم داريم مثل كشور، ميهن، اعتقادات، فطرت و... زماني كه دوستان كنار هم قرار گرفتند صميميتي ايجاد شد كه محصول آن اخراجي‌ها بود، صميميتي كه هنوز هم ادامه دارد. به طور كل كار اول يك كارگردان شامل نقاط ضعف زيادي است، ولي در كار ما اين ضعف توسط تجربه بچه‌ها به يك تعامل دو طرفه تبديل شد.
    شجاعي‌مهر: كاملا مشخص بود كه فيلم با عشق ساخته شده...
    br>    كامبيز ديرباز و نيوشا ضيغمي، ديگر مهمان‌هاي ما براي گفتگو در اين ميزگرد بودند، ديرباز پيش از اين نيز تجربه حضور در فيلم جنگي را داشت، اما نيوشا ضيغمي نقش متفاوتي را تجربه مي‌كرد. ضيغمي چهره جديد سينما پس از حضور در چند فيلم سينمايي، اخراجي‌ها اولين فيلم به نمايش در آمده‌اي است كه با بازي او برروي پرده سينماها ظاهر شده است.
    شايد حضور موفق ديرباز در دوئل و نيز پس از آن ظاهر شدن مقابل دوربين ابراهيم حاتمي‌كيا كمك بسزايي در ايفاي نقش مجيد سوزوكي كرد، اما نبايد هنر و خلاقيت او در ارائه نقش مجيد و نيز تاكيد مسعود ده‌نمكي را ناديده گرفت.
    ديرباز در دوازدهم شهريورماه سال 1354 در تهران متولد و در سال 1378 به جرگه متاهلين پيوست. او فارغ‌التحصيل رشته بازيگري است.
    br>    ديرباز نيز در خصوص اخراجي‌ها و نيز تفاوت‌هاي ميان آن و نقش ييحي در دوئل چنين مي‌گويد:
    مجيد سوزوكي و دوئل به اندازه دو آدم كاملا بي‌ربط به هم هستند. يحيي يك سرباز است كه در دوران سربازي‌اش جنگ شده و او براي دفاع از سرزمين خود به پا مي‌خيزد، اما مجيد با جنگ بيگانه است و براي يك عشق زميني راهي جبهه‌ها مي‌شود مجيد يك شخصيت واقعي و حقيقي است، از اين رو آقاي ده‌نمكي برروي كار كاملا مسلط بود، و اين به ما اطمينان مي‌داد كه به خطا نخواهيم رفت، چون او آن شخصيت را به درستي مي‌شناخت و درك درستي داشت.
    از طرفي آشنايي من با جنگ در حد اتفاقات رخ داده در تهران بود، آن هم در شب‌هاي موشك‌باران، خب من در آن سال‌ها سن و سال زيادي نداشتم.
    خانواده سبز: از آدم‌هاي جنگ (رزمنده‌ها) چطور؟
    ديرباز: صددرصد برايم مقدس بودند، فكر مي‌كردم هر آدمي نمي‌تواند اين كار را انجام دهد، اولين سكانسي كه در فيلم دوئل بازي كردم، صحنه انفجار ايستگاهي بود كه مسئوليتش به عهده يحيي بود، با وجود اين‌كه مي‌دانستم خلباني كه مسئول انفجار است، مي‌داند كه من بازيگرم و خودي است، ولي چنان استرسي داشتم كه موقع ناهار مدام به اين موضوع فكر مي‌كردم، كه رزمنده‌ها در ميدان واقعي جنگ چه كشيدند و چه شجاعتي داشتند، به هر حال حضور در دوئل باعث شد در اخراجي‌ها كمي راحت‌تر بوده و يك پله از ديگران كه اين فضا را تجربه نكردند، جلوتر باشم. مثلا آقاي عبدي اولين‌بار بود كه آن ميدان و صداي انفجار را تجربه مي‌كرد و واقعا شب اول ترسيده بود، به طوري كه تمام بدنش مي‌لرزيد، ما ابتدا فكر كرديم اين مربوط است به طنازي‌هاي خاص او، اما بعد از چند دقيقه متوجه استرس او شديم و به ناچار گفتيم صداي انفجار را كم كنند تا بنده خدا با مشكل مواجه نشود. اما اگر فيزيك جنگ را در نظر بگيريم من در اين دو كار، (دوئل و اخراجي‌ها)، يك هزارم ميدان اصلي را تجربه كردم و در خصوص معنويت جنگ و ايدئولوژي رزمنده‌ها نيز، به دليل احترام خاصي كه هميشه براي‌شان قائل بودم، باعث شد تا كاراكتر يحيي و مجيد سوزوكي را حسي‌تر از مابقي نقش‌ها ايفاء كنم، به خصوص يحيي.
    خانواده سبز: تاكنون فكر كرده بوديد كه ممكن است ميان رزمنده‌ها، آدمي مثل مجيد هم باشد؟
    ديرباز: نه اصلا، حتي در دوئل كاراكتري بود به نام منصور، آن پسر توپولي كه نفربر مي‌دزديد. يك روز آقاي درويش به من گفت اين شخصيت را در جنگ ديدم، او يك مكانيك دزد بود، ولي از دزدي‌اش به نفع جنگ و آدم‌هاي خودي استفاده مي‌كرد، يعني تانك و نفربر و... مي‌دزديد و به خط خودي مي‌آورد. اين موضوع برايم خيلي عجيب بود كه مگر مي‌شود دزد هم به جبهه رفته باشد. از اين رو تفاوت زيادي مي‌كرد با ذهنيتي كه از نوجواني در خصوص آدم‌هاي جنگ در ذهنم نقش بسته بود، نه اين‌كه از احترام‌شان كم شود، بلكه از اين حيث كه آنها را آسماني مي‌پنداشتم و اين انديشه درستي نبود و در اخراجي‌ها به كرات اين اتفاق افتاد، به طور كلي ذهنيت‌ها تفاوت كرد.
    اكبر عبدي بازيگر نقش «بايرام» مي‌گويد: زندگي مقابل دوربين سخت است، من سعي كردم در اين فيلم زندگي را تجربه كنم به عقيده من جايزه اصلي را بايد عاشقان سينما بگيرند. استقبال از اخراجي‌ها تا جايي بود كه بعضي از سينماهاي جشنواره در آن ايام، چند بار فيلم را پخش كرده بودند. عبدي مي‌گويد: زماني كه در آن بيابان، صداي انفجار گلوله‌هاي توپ و تانك مي‌آمد، با تمام وجود جنگ را حس كردم، مي‌دانستم كه در زمان جنگ بچه‌ها در جبهه جانفشاني كردند، از خيلي چيزها گذشتند تا ما زندگي راحتي داشته باشيم.
    وقتي كه انفجارها اتفاق مي‌افتاد و ما ترسي از آسيب‌ديدگي نداشتيم، اما تمام اندام بدن‌مان مي‌لرزيد. آن لحظه بود كه به فكر رزمندگان افتادم كه زير صداي انفجار توپ و تانك دشمن چگونه آن لحظات را تحمل كردند، آنها همه عاشق بودند، آنان انسان‌هايي بودند كه در همه حال به ياد خداوند بودند، آنان انسان‌هايي بودند كه عشق به ميهن در آنها خلاصه مي‌شد. براي همين مي‌گويم كه در زمان تصويربرداري اين فيلم، با آن زندگي كردم، احساسم اين بود كه جبهه را تجربه كردم... حضور در اخراجي‌ها ديدگاه من را نسبت به جبهه و جنگ افزايش داد.
    وي درباره كار با ده‌نمكي مي‌گويد: زماني كه فيلمنامه به من پيشنهاد شد، تصميم گرفتم ابتدا آن را بخوانم و درباره آن فكر كنم. زماني كه چند صفحه اول فيلمنامه را خواندم، ديگر نتوانستم آن را زمين بگذارم، از اين رو به طور مداوم تا پايان آن را خواندم و سريعا بازي در اين فيلم را پذيرفتم. كار با مسعود هم براي من راحت بود، چرا كه وي يك گروه صميمي تشكيل داده بود. در زمان فيلمبرداري، صميميتي كه بين بچه‌ها موج مي‌زد مثال‌زدني بود و خوشحالم كه اين فيلم مورد استقبال قرار گرفت.
    او مي‌‌گويد: فكر مي‌كردم كه اين فيلم با استقبال مواجه شود، چون نگاهي ديگر به دفاع مقدس داشت و شخصيت‌هاي داستان هم حقيقي بودند.
    همچنين سيدجواد هاشمي درباره حضور خود در اين فيلم حرف‌هاي جالبي مي‌زند، «اين فيلم نخستين اثر دفاع مقدس من است كه در پايان شهيد نمي‌شوم. به نظر من اين فيلم آميزه‌اي از افراد مختلفي است كه در جبهه حضور پيدا مي‌كردند و در فضاي جبهه دچار تحول مي‌شدند. من در جبهه دوستي داشتم كه به «ابرام قمه» معروف بود. چون زماني به قمه‌زني مي‌پرداخت، وي كه نام واقعي‌اش ابراهيم محمدپور است، در جبهه شهيد شد. من به شدت به اين ديالوگ اعتقاد دارم كه همه بايد بگويند «مملكت مال همه است نه يك سري آدم خاص و...»
    خانواده سبز: از كدام ديالوگ يا سكانس فيلم بيشتر خوش‌تان آمد و از كدام...
    ديرباز: خب بازيگر اگر از سكانسي خوشش نيايد كه نمي‌تواند بازي كند.
    ده‌نمكي: سكانس خداحافظي با نرگس چطور؟
    ديرباز: خب لحظات خوب در فيلم زياد بود.
    اوسيوند: آن سكانس خيلي تراژيك بود.
    ده‌نمكي: سكانسي داشتيم بعد از شهادت مجيد در كتاب‌فروشي سيدجواد، خاطره خاصي براي خانم ضيغمي اتفاق افتاد، شايد براي مخاطبان مجله جالب باشد...
    ضيغمي: سكانس مربوط به زمان حال است و آن گيوه‌دوزي تبديل به كتاب‌فروشي شده... سكانس بسيار حسي بود كه بايد در آن اشك مي‌ريختم. آقاي ده‌نمكي به من گفت كه اشك مصنوعي بريزم، اما من چون مخالف اشك مصنوعي هستم مخالفت كردم، براي همين عكس مجيد صفايي كه نقشش را كامبيز بازي كرد را گذاشتن روي ميز، وقتي عكس را ديدم احساس كردم چقدر اين آدم‌ها در اين صحنه به ما نزديكند، شايد باور نكنيد تا دو ساعت بعد از آن پلان هم گريه‌ام بند نمي‌آمد.
    خانواده سبز: آقاي ده‌نمكي! انتخاب بازيگران تمام و كمال به عهده آقاي شريفي‌نيا بود يا اين‌كه شما هم با ايشان همفكري مي‌كرديد؟ مثلا گفتيد روي ديرباز به شدت تاكيد داشتيد.
    ده‌نمكي: قبل از اين‌كه با تهيه‌كننده صحبت كنم با شريفي‌نيا در خصوص انتخاب بازيگر به توافق رسيده بودم، چون تخصص ايشان در اين زمينه است و او وقتي فيلمنامه را خواند به شدت از آن استقبال كرد، در مرحله بعد چون مسائل مالي بازيگران مطرح مي‌شد، يك تيم سه نفره شامل من، شريفي‌نيا و آقاي كاسه‌ساز (تهيه‌كننده) تشكيل شد كه با بررسي گزينه‌هاي مختلف به نتيجه واحدي ‌رسيديم. البته معرفي بازيگران با تخصص شريفي‌نيا و همفكري ما همراه بود.
    خانواده سبز: پيش از اين كار چه شناختي راجع به آقاي ده‌نمكي داشتيد؟
    ديرباز: (با خنده) اين سوال شما طوري است كه آدم به ياد اسرايي مي‌افتد كه در حال بازجويي هستند.
    اوسيوند: من الان اعتراف مي‌كنم... ايشان را از فقر و فحشا مي‌شناختم. البته لازم به ذكر است كه اصلا شعور سياسي ندارم، براي همين هم ريتم زندگي‌ام اينقدر كند بوده، به طوري كه هنوز هم صاحبخانه نشدم!! در نتيجه با كارهاي سياسي ايشان هيچ كاري ندارم، اولين برخورد من با آقاي ده‌نمكي هم مربوط به همين فيلم اخراجي‌هاست، زماني كه فيلمنامه به من پيشنهاد شد و به نظرم يك انسان با صداقت و معقول آمدند، كاري به مسائل ديگر ندارم. من به عنوان يك همكار به ايشان نگاه مي‌كنم، ما نه آمديم اين‌جا تا كسي را نقد كنيم و نه از كسي تعريف و نه مجلس ما دادگاه است، بلكه مهم اين است كه ما مي‌خواهيم يك كار انساني انجام دهيم؛ مبناي هنر براساس عدالت، صداقت و انسانيت است، ده‌نمكي از طريق سينما و تصوير اين فرياد را مي‌زند و ما از طريق بازي.
    ضيغمي: من هم از قبل، هيچ شناختي از ايشان نداشتم، فقط فقر و فحشا را ديده بودم و يك‌بار هم براي اكران فيلم كدام پيروزي؟ كدام استقلال؟ براي اولين‌بار ايشان را از نزديك ديدم، ضمن اين‌كه سن و سالم اندازه‌اي نيست كه بتوانم در خصوص كارهاي مطبوعاتي وي صحبت كنم، اما امروز با توجه به شناختي كه در اين مدت به دست آورده‌ام مي‌گويم، در هر زمان بدون در نظر گرفتن انتقادات بعضا مغرضانه ديگران، آنچه را كه بدان اعتقاد داشته را بيان كرده است.
    ضيغمي در ادامه به موفقيت اخراجي‌ها در اكران عمومي اشاره كرد و گفت: اخراجي‌ها يك نگاه واقع‌گرايانه به دفاع مقدس و آدم‌هاي جنگ داشت، به گونه‌اي كه براي مخاطب به راحتي قابل لمس بود، خود من هيچ‌گاه دوست نداشتم گذشته جنگ را ورق بزنم، اما اخراجي‌ها كاري كرد كه امسال يك سفر به كردستان بروم و از مرصاد ديدن كنم. هميشه در فيلم‌هاي جنگي، رزمنده‌ها و شهدا مافوق انسان‌هاي امروزي معرفي شدند، از اين رو ما فاصله زيادي با آنان احساس مي‌كرديم در صورتي كه آنها نيز از ما بودند، مگر خداي نكرده امروز جنگ شود همه ما براي دفاع از ميهن خود به پا نمي‌خيزيم يا در زمان جنگ رزمنده‌هاي مسيحي نداشتيم كه چه بسا به شهادت هم رسيدند. در يك مصاحبه مطبوعاتي از آقاي ده‌نمكي خرده مي‌گرفتند كه چرا اسطوره‌شكني كردي؟ در صورتي كه من معتقدم هر قدر ما خود را به شهدا و آدم‌هاي جنگ نزديك‌تر احساس كنيم، ارزش كار آنها را بيشتر درك خواهيم كرد.
    خانواده سبز: در خصوص مسعود ده‌نمكي دوگونه نظر وجود دارد، يك عده به حدي در مورد شما بدبين هستند كه اگر صادقانه بگويم، مرا از برخورد با شما به وحشت انداخته بودند، حال شما دچار تغيير شديد يا آنان اشتباه مي‌كنند؟
    ده‌نمكي: در هر صورت حضرت علي(ع) يك جمله‌اي دارند كه مي‌فرمايند: مرد زمان خويش بايد بود، خيلي‌ها مي‌گويند تند حرف مي‌زني، كسي كه كار تندي از من نديده، هميشه يا داد زدم، يا نوشتم يا فيلم ساختم، ولي چون اين حرف زدن و نوشتن من نمايندگي طيف‌هاي مختلف را مي‌كرده، بنابراين مي‌بايست به جاي ديگران هم جواب مي‌دادم، اما هميشه حرف‌هايي كه زدم و به ظاهر تند تلقي مي‌شده چند سال بعد ديگران گفتند، به طور مثال زماني كه در نشريات، افشاگري دزدي از بيت‌المال آقازاده‌ها را مي‌كردم همه مي‌گفتند من تند مي‌روم و بعد از هفت، هشت سال تيتر همه مجلات اين شد، پس معلوم مي‌شود من تند نمي‌رفتم بلكه آقايان كند حركت مي‌كردند. حرف‌هايي كه در فقر و فحشا زدم، عين همان را در نشرياتم مي‌بينيد يا حرف من در اخراجي‌ها هم همين است، من با اين آدم‌ها (اخراجي‌ها) زندگي كردم، شخصيت مجيد سوزوكي رفيق و دوست دوران جبهه من بود، معتقدم نسل جنگ به گونه‌اي كار كردند كه ما را سپر بلاي خودشان قرار دادند، تقابل نسل‌ها را ايجاد كردند تا در اين ميان بهره خود را ببرند، يك گروه به نام خشونت و گروه ديگر با نام ضدخشونت معرفي كردند تا خودشان را به عنوان سمبل آزادي مردم جلوه دهند، اين ترفند سياسي بود كه طي شد، شهيد باكري مردم بعد از جنگ را به سه دسته تقسيم مي‌كند، اول كساني كه از گذشته خود پشيمان شده، تغيير ظاهر و حتي تغيير فكر و عقيده مي‌دهند، با اين تصور كه ضرر كردند، آنها جنگيدند تا ديگران بخورند و بخوابند؟! دسته دوم: از رفتن به جنگ پشيمان نمي‌شوند منتهي براي جبران مافات كاسبي مي‌كنند، مي‌روند دنبال سهميه و... دسته سوم نه همرنگ جماعت مي‌شوند و نه پشيمان، به قدري غصه مي‌خورند تا دق مي‌كنند، ولي من دسته چهارم هم قائل هستم، آن هم كساني كه تغيير نمي‌كنند، همرنگ جماعت هم نمي‌شوند، غصه مي‌خورند ولي مثل بقيه عقب نمي‌كشند و با وضع موجود مبارزه مي‌كنند، براي آنها جنگ تمام نشده، فقط شكل آن تغيير كرده، من خود را جزء دسته چهارم مي‌دانم، هر روز هم كه بگذرد به قول بچه‌هاي هنرمند، مديوم خود را متناسب با مخاطب تغيير مي‌دهم، سعي مي‌كنم آرمان‌هاي نسل قرباني شده را فرياد بزنم و اين عين وفاداري به آن بچه‌هاست، زمان جنگ كه ما براي يك طيف خاص نمي‌جنگيديم بلكه نيت ما امنيت كشور بود، حالا در كشور اتفاقاتي مي‌افتد كه رزمنده واقعي نمي‌تواند و نبايد سكوت كند و اين نشان مي‌دهد، آن آدمي كه سكوت كرده عوض شده نه آن‌كه‌ داد مي‌زند، من از خودم قصد تعريف ندارم، ولي ساخت فقر و فحشا حتي مستند ضعيفي هم كه مي‌گوييد، يك حركت انتحاري بود از كسي كه خون داده، از دل نظام آمده.
    خانواده سبز: به نظر شما چرا عده‌اي از مردم ما چه سينماگران و چه آدم‌هاي مطبوعات توهم روشنفكري دارند؟ يعني فكر مي‌كنند بيشتر از بقيه مي‌فهمند؟
    ده‌نمكي: سوال خوبي مطرح كرديد، من اين حرف را اختصاصي براي مجله شما مي‌گويم: يك شب جلوي سينما آفريقا، پس از اتمام فيلم اخراجي‌ها، پيرمردي ايستاده بود و داد و بيداد مي‌كرد كه من محمود گلاب‌دره‌اي هستم، نويسنده رمان‌هاي آقاجلال، سگ كوره‌پز و... در خصوص رمان‌هاي من، امام خميني(ره) و شهيد مطهري چنين گفتند و... بعد از معرفي خود گفت: «زمان شاه در سينما مونترال، فيلم «خاك» كيميايي روي پرده بود، مردم استقبال بي‌نظيري از فيلم كردند، اما توده‌اي‌ها و روشنفكرها مقاله‌اي مي‌نويسند به نام «ضميمه خاك» و فيلم را متهم مي‌كنند به اين‌كه توسط ساواك ساخته شده و رمان تحريف شده و در اختيار امپرياليسم قرار دارد، از فرداي آن روز هيچ‌كس به سينما نرفت، حالا من تعجب مي‌كنم هر نشريه و هر منتقدي را مي‌بينم برضد اين فيلم اخراجي‌‌ها صحبت مي‌كنند، اما باز هم مردم براي تماشاي فيلم صف‌هاي طويل مي‌بندند، اين موضوع نشان مي‌دهد مخاطب امروز جلوتر حركت مي‌كند.» از طرفي منتقدان ما به جاي اين‌كه فيلم را نقد كنند، نقد ده‌نمكي را مي‌كنند، نه اين‌كه ده‌نمكي قابل نقد نباشد، ولي اين حرف‌ها و شعارها روي مردم تاثيرگذار نخواهد بود، حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: «نبين كي مي‌گه، ببين چي مي‌گه» يك زمان به زور تبليغات مي‌خواهيم چيزي را عزيز كنيم، اما خدا نمي‌خواهد يا بالعكس. امروز اين فيلم ركورد فروش كل فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران را شكست، در يك روز 75 ميليون فروش در سينماهاي تهران بي‌سابقه است، سينما آفريقا در يك روز چهار ميليون فروخته، سانس‌هاي شبانه تا سانس چهار بامداد يا فيلم‌هاي ايراني كه در سينماهاي آمريكا اكران شده به قيمت بيست هزار دلار فروخته مي‌شود، اما فيلم اخراجي‌ها را 145 هزار دلار از تهيه‌كننده خريدند تا اكران كنند، ببينيد مردم آن‌جا چقدر تشنه ديدن يك فيلم دفاع مقدسي هستند و اين براي سينماي ما افتخار بزرگي است، نه براي من ده‌نمكي، ريالي از اين پول كه تو جيب من نمي‌رود.
    منبع:خانواده سبز

عکاس:بابک برزویه


    <

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 10:7 PM  توسط ...sUnny  |